داشت ، برخوردى جزيى با ابن زبير پيدا كرد واين بر خورد موجب انفصال اين دو
شخصيت نظامى گرديد . مختار به ظاهر با اجازه ابن زبير متوجه كوفه گرديد تا مردم را به
أو فرا خواند ، ولى پس از كسب اجازه از ابن زبير ، با أهداف سياسي كه داشت وكوفه را
مساعد اجراى آن أهداف مىدانست ، به آن شهر رسيد .
وقتي وارد كوفه شد ، اين شهر را مركز وپايگاه أنواع برخوردهاى سياسي ، ديني ،
طبقاتى وقبيله اى يافت ، به اين صورت كه نخست بر خورد قومي بين عرب وبقاياى
عجم حاكم بود ، وديگر مبارزه بين طبقات اشراف كه بازماندگان فتوحات نخستين
اسلامى بودند ، وافزون بر آن ، برخوردهاى قبيله اى وبرخورد شيعيان علي ( ع )
وپيروان امويان بود . اين بر خورد أخير بود كه موجب ظهور گروه توابين به رهبرى
سليمان بن صرد خزاعي گرديده بود .
در بادي امر ، مختار مىخواست فعاليت خود را در جمع گروه توابين متمركز
سازد ورهبرى آنان را بر عهده داشته باشد ، ولى به علت سابقه وحضور سليمان وبنا بر
احترام شيخوخت أو ، در اين امر توفيقي نيافت . از آنان فاصله گرفت ومستقيم مردم را
به انتقام گيرى خون أبا عبد الله حسين ( ع ) فرا خواند وادعا داشت كه از سوى محمد بن
حنفيه اعزام شده است تا وزير امين أو گردد وبرخى از مردم نيز به اين امر ، گواهى
مىدادند .
نفوذ واعتبار مختار با اين روشى كه پيش گرفته بود ، روز به روز شدت وقوت
مىگرفت وبرخى از شيعيان دور أو را گرفتند . تنها مشكلى كه داشت ، قيادت ورهبرى
سليمان بن صرد بود كه فرد با ايمان ومتنفذ ومورد اعتماد شيعيان بود . هر چند أو در
أمور نظامى چندان مهارت وخبرويت نداشت ، ولى در اخلاص وايمان وثبات قدم أو
كسى ترديد نداشت .
برخى از اشراف ، جمعى را به عنوان نمايندگانى به حجاز فرستادند تا صحت
ادعاى نيابت مختار از سوى محمد بن حنفيه را جويا گردند . آنان نيز با پاسخ مبهم وغير
روشن به كوفه برگشتند .
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٦١