تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
3 - « انّا مقرّ به » ؛ « بدون آنكه كلمهء « لك » را بگويد ، علّامه مىگويد اين امر « إقرار » است و ظاهر كلام شهيد آن است كه اقرار نيست ، چون احتمال دارد اقرار او به غير از آن بوده باشد ، نه به نفع او . 4 - كلمهء « انّا مقرّ » لا غير و دو ضمير را ذكر نكند . در اين مورد ، آن دو احتمال پيشين وجود دارد . ظاهر آيه آن است كه اين آيه « اقرار » به همه است و در اينجا حذف ضمير ، دالّ است به ربط ضرر نمىرساند ، چون اكثر اوقات ، ضمير حذف مىشود ، چرا كه به آن علم و اطّلاع داريم و عرف و قرينه خطاب هم ، آن را تأييد مىكند و اگر « بلى » مىگفت ، در آن صورت نيز اقرار بود ، پس در صورت قبلى هم اقرار مىشد . [ 254 ]
« كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ » ؛
« 1 » « شما برپادارندگان قسط و عدل باشيد و شاهدان واقعى بر خدا هرچند به ضررتان باشد » . [ 255 ]
« أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ؟ قالُوا بَلى » ؛
« 2 » « آيا ترساننده‌اى بر شما نيامد ؟ گفتند : بلى . [ 256 ]
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى » ؛
« آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : بلى » . با اين دو آيه استدلال نموده‌اند كه كلمهء « بلى » صلاحيّت اين را دارد كه جزو « ادات إقرار » بوده باشد و اين كلمه « ايجاب بعد از نفى » است و كلمهء « نعم » تقرير سخن ما قبل است . اگر سخن پيشين نفى بود ، پس نفى است و اگر ايجاب بود ، پس ايجاب مىباشد . از اين‌رو ابن عبّاس در مورد آيهء اخير گفته است : اگر كلمهء « نعم » را مىگفتند ، كافر مىشدند ؛ يعنى : « آرى ، تو پروردگار ما نيستى » ولى در اين سخن ابن عبّاس نظرى هست ، چون اهل عرف ، نوعا كلمهء « نعم » را به جاى « بلى » به كار مىبرند . و قول شاعر بر اين دلالت دارد ، جايى كه مىگويد :
« ا ليس اللّه يجمع أمّ عمرو * و ايّانا فذاك بنا تدانى
نعم و ترى الهلال كما أراه * و يعلوها النّهار كما علانى »
. « 3 » و حق نزد ما اين است كه تفصيل داده شود و آن تفصيل اين است كه اگر سخن از « اهل لغت » صادر شده باشد ، اقرار نيست . و اگر از « اهل عرف » صادر شده باشد ، « اقرار » است . در اين باره فوايدى وجود دارد .
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء ، 34 ( 2 ) . سورهء اعراف ، آيهء ، 171 ( 3 ) . اين دو بيت از حجدر عكلى ، سارق معروف مىباشد .