مذكور براى
« أَقِمِ الصَّلاةَ »
محتمل است . و امّا فرمايش خداوند :
« يُقِيمُونَ الصَّلاةَ
؛ « برپا مىدارند نماز را » كه در جايگاه ستايش است ، سزاوار آن است كه منظور از إقامهء صلوة ، همان معناى اوّل ( تعديل و منظّم نمودن اركان و مراقبت از آنها ) مىباشد ، به دليل اينكه معناى اول نزديكتر به واقع و حقيقت است و بيشتر إفاده مىشود ؛ براى اينكه معناى اوّل مشتمل بر آگاهاندن آن است كه لايق به ستايش كسى است كه در ارتباط با نماز چنان حالتى را داشته باشد .
« دلوك » به معناى زوال خورشيد از دايره نصف النّهار است . آقاى جوهرى به اين معنا تصريح نموده است ، دلوك از مادهء « دلك » به معناى متمايل شدن است ، به دليل آنكه انسان وقتى كه به خورشيد نگاه مىكند ، دست خود را در مقابل آفتاب حائل مىگرداند ، تا شعاع آن را از چشمان خود دور ، و بر طرف سازد . بعضىها گفتهاند به معناى غروب است و به قول شاعر ، تمسّك جسته است :
هذا مقام قدمى رباح * دبّب حتّى دلّكت براح
اينجا جاى پاهاى رباح است و پاى بر زمين حركت داد تا آفتاب غروب نمود
رباح : نام خورشيد است ، مانند قطام و حذام كه هر يك نام زن مىباشد . حقّ آن است كه در شعر مذكور ، دليلى بر اينكه « دلوك » به معناى غروب باشد . وجود ندارد ؛ چه آنكه احتمال دارد منظور همان زوال خورشيد باشد و همچنين بنابر روايت ديگرى كه به جاى كلمهء « دبّب » ، كلمهء « غدوة » نقل شده است ، ايضا دليلى بر مدعاى مذكور وجود ندارد . و بر فرضى كه قبول كنيم در شعر مزبور « دلوك » به معناى غروب به كار رفته است ، با مدعاى ما منافاتى ندارد ؛ چه آنكه احتمال مىرود كلمهء « دلوك » از الفاظ مشتركه بوده باشد كه گاهى به معناى زوال ، و گاهى به معناى غروب استعمال شده باشد .
« غسق » : به معناى تاريكى ، اوّل شب و تاريكى زمانى است كه سرخى افق بعد از غروب ، ناپديد مىشود و براى همين خاطر ، جوهرى گفته است تاريكى شب زمانى است كه سرخى افق ناپديد شود . برخى گفتهاند
« غَسَقِ اللَّيْلِ »
، به معناى شدّت تاريكى شب است و اين شدّت در نيمهء شب اتّفاق مىافتد .
« تهجّد » : به معناى زحمت شخص بيدار است جهت نماز . تهجّد و هجود از اسماء ، اضداد مىباشند ( اسماء اضداد ، اسمهايى است كه در دو معناى ضدّ هم به كار