است . [ 4 ] گونهاى معروف به چينى كه خشك و ريز است ؛ بهترين آن داراى [ زايده ] منقارگونه است ؛ بهترين [ هليله ] كابلى - سنگين ، متراكم ، توپر است . در آب فرو مىرود و سرخوش است . بهترين 6 [ هليله ] زرد - سنگين ، توپر است ، چروكيده نيست و به رنگ زرد پررنگ متمايل به سبز است .
رازى : بهترين [ هليله ] سياه آن است كه رنگش به سبز تبديل شود ، سنگين و توپر باشد .
ابن ماسويه : بهترين [ هليله ] زرد - زرد پررنگ است كه به سرخ تبديل مىشود ، سنگين و توپر است ، پوسيده نيست 7 ، [ هليله ] كابلى نيز همينگونه است .
او مىگويد : هنگامى كه مأمون كابل را تسخير كرد ، حكمرانش را به اسلام و فرمانبردارى درآورد ، و والى و پيكاش به آنجا وارد شدند ، آنگاه برايش هليله فرستادند 8 .
( 1 ) .
Terminalia chebula Retz .
- هليله كابلى يا سياه ،
T . citrina Roxb .
- هليلهء زرد ،
T . horrida Stend
- هليلهء هندى ؛ سراپيون ، 71 ؛ ابن سينا ، 195 ؛ غافقى ، 264 ؛ ميمون ، 112 ؛ عيسى ، 17816 و 2 - 1791 . هليلج يا اهليلج - معرب « هليله » فارسى است كه از « هريتكى » سانسكريت مشتق مىشود .
( 2 ) . هليلقون . يونانيان باستان هليله را نمىشناختند و آن از طريق مؤلفان عرب در اروپا شناخته شد ؛ غافقى ، 264 ، ص 551 .
( 3 ) . هليلقى ، قس .
I , Low
، 607 .
( 4 ) . هرلا - چنين است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : هوزبد ( ؟ ) ؛
Platts
، 1223 : هراّ ، هردا ، هررا ، هرلا .
( 5 ) . نسخهء الف : هرين .
( 6 ) . نسخهء الف : واژه پاك شده است ، ترجمه از روى نسخهء فارسى .
( 7 ) . نسخهء الف : واژه پاك شده است ، ترجمه از روى نسخهء فارسى .
( 8 ) . ظاهرا مؤلف مىخواهد بگويد كه هليلهء زرد به همين سبب كابلى ناميده شد و نه ازآنرو كه در كابل مىرويد .
1098 . هلام 1
با ضمه [ حرف ] « ها » است .
مؤلّف المشاهير : [ اين ] خوراكى است كه از گوشت گوساله با پوست تهيه مىكنند .
در الحاشيه : اين به تركى « سغدو » 2 است .
( 1 ) . قس .
II , Dozy
، 762 . در نسخهء فارسى حذف شده است .