ديسقوريدس مىگويد كه [ لبخ ] نام اين [ درخت ] در مصر است ، ميوهاش خوردنى است و آن را فرساء 3 ناميده است .
لبخ مانند گردو درختى بزرگ است ، برگهايش شبيه برگهاى [ گردو ] است ، ميوه تلخ دارد ، اگر خورده شود ، تشنگى مىآورد و اگر پس از آن آب نوشيده شود ، شكم باد مىكند . در اينباره شعرى گفته شده است 4 .
( 1 ) . نام عربى
Mimusops Schimperi Hochst .
؛ عيسى ، 11927 ؛
III , Low
، 347 . در ابن سينا ( 47 ) به اشتباه اللبخ آمده و در آنجا به معناى امروزى اصطلاح « لبخ » - درخت گل ابريشم -
Albizzia Lebbek Bth .
اشاره شده است ؛ قس . عيسى ، 86 ؛
III , Low
، 347 ؛
Lane
، 2645 .
Stein .
، 160 : اللنج . اين عنوان در پايان فصل « لام » در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 115 ب نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است . مضمون اين عنوان تقريبا تكرار عنوان 140 است كه در محل افتادگى در نسخهء الف قرار دارد .
( 2 ) . نسخهء الف : بانصبا ، بايد خواند بانصنا .
( 3 ) . فرساا - يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 147 .
( 4 ) . اين شعر در فتوكپى نسخهء الف وجود ندارد اما در شمارهء 140 آورده شده است .
939 . لبلاب 1
- پيچك دشتى و عشقه
به رومى الكسينا 2 و ايذيطوس 3 ، به سريانى حبلبلى 4 ، به فارسى نويج 5 ، به سجستانى نوك 6 است .
جالينوس : نوع بزرگ [ پيچك ] به نام « ريسمان تهيدستان » 7 وجود دارد .
اوريباسيوس : اين 8 « پيچك بزرگ » است كه از درخت بالا مىرود ، نامش قسوس 9 است .
ديسقوريدس 10 : [ پيچك ] سه نوع است - سفيد با ميوههاى سفيد ، سياه با ميوههاى سياه و [ نوع ] زرد ، آخرى « القيس به هم پيچنده » 11 ناميده مىشود ، ميوه ندارد ، شاخهها نازكاند ، برگها ريز و سفيد متمايل به سرخاند و گرد نيستند .
ابو الخير : [ پيچك ] سه نوع است - سفيد ، سياه و آنكه « القيوس » 12 ناميده مىشود ، دوتايى است 13 و ميوه ندارد .
ابو حنيفه : لبلاب همان « عصبه » 14 است .
پولس : بذروقيقوس 15 ضماد خردل است كه قيسّس در تركيب آن وارد مىشود و اين لبلاب است .
در المجسطى : هلبه 16 شبيه برگ نوعى از پيچك به نام قسّس است .