را جمع مىكنند .
اوريباسيوس : [ كندر ] به يونانى ليبناوس 12 [ ناميده مىشود ] .
( 1 ) . صمغ
Boswellia carterii Birdw .
لبان و يونانى در اصل واژهء سامى است ؛ ميمون ، 188 ؛
I , Low
، 312 ؛ عيسى ، 324 .
( 2 ) . لبونتا ، قس .
lebont
آرامى ؛
I , Low
، 312 .
( 3 ) . لبنو .
( 4 ) . كندر ، نك . شمارهء 923 .
( 5 ) . * در
Picture
، 134 درج شده است .
( 6 ) . قشوره ، نك . شمارهء 923 ، يادداشت 2 .
( 7 ) . دخانه المجموع ، نك . شمارهء 923 ، يادداشت 4 .
( 8 ) . شامرا مترادف سريانى « دخان » عربى - دود ، دوده ؛ بر بهلول ، 19897 .
( 9 ) . نسخهء الف : السكاك يا السكال ( ؟ ) ؛ نسخهء پ اين را با « شامرا » پيشين يكى مىكند . به احتمال زياد ، اين نام مؤلفى است كه اندكى پايينتر به او اشاره مىشود : و قال « و او گفته است » .
( 10 ) . الدلب ، نك . شمارهء 433 . در نسخهء فارسى : خيار بهجاى چنار .
( 11 ) . نسخهء الف : فيأخذون فى الشراب من العيون ، نسخهء فارسى : بس اهل آن موضع از آب چشمها كه بر آن كو هست خورد گيرند .
( 12 ) . نسخهء الف : ليناوس ، بايد خواند ليبناوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 63 . نسخهء فارسى مىافزايد : بتركى كوجى گويند .
938 . لبخ 1
[ لبخ ] درختى است كه در « دور » انصنا 2 ، در شهر جادو در مصر عليا [ مىرويد ] ، مانند چنار بزرگ است ، ميوهء سبز و شيرين مانند خرما دارد جز اينكه بدمزه است [ اما ] براى درد دندان نيكوست .
اگر [ لبخ ] را اره كنند ، ارهكش خوندماغ مىشود . بهاى يك تخته از اين [ درخت ] به پنجاه دينار مىرسد . [ تخته را براى ساختن ] كشتى [ به كار مىبرند ] . مىگويند كه اگر دو تخته را محكم برهم نهند و در آب گذارند ، باهم جوش مىخورند و به صورت يك تخته درمىآيند .
لبخ در سرزمين فارس مرگآور بود اما هنگامى كه آن را به شام و مصر بردند ، خوب درآمد . حنين [ لبخ ] را همچون سدر تفسير مىكند .