( 20 ) . نسخهء الف : بعا ، بايد خواند يعباء ؛
Picture
، 134 ، يادداشت 7 : بغرا ، كه اين نيز به معناى « نوعى خوراك » است .
( 21 ) . الكزنكبين ، نك . شمارهء 175 ، يادداشت 6 .
Picture
، 134 ، يادداشت 8 : الترنجبين .
( 22 ) . البيدخشت ، در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . قطعهء * 22 در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در
Picture
، 134 درج شده است ؛ در نسخهء ب ، پ و فارسى حذف شده است .
934 . كيا 1
[ كيا ] و كيه 2 همان « مصطكى » 3 است .
( 1 ) . صمغ
Pistacia lentiscus L .
؛ ميمون ، 232 ؛ عيسى ، 12 141 ؛
I , Low
، 196 . « كيا » واژهء سريانى است ؛
II , Vullers
، 930 ؛
Low
، 198 . در فرهنگهاى عربى كيا ؛ تاج العروس ،
X
، 320 ؛
II , Dozy
، 503 .
( 2 ) . الكية ، قس .
II , Vullers
، 940 ؛
II , Dozy
، 503 : كيّة .
( 3 ) . المصطكى ، نك . شمارهء 1000 .
935 . كيل دارو 1
ديسقوريدس و رازى : اين چوب گرهدار است كه مىشكند و به تراشه تبديل مىشود ، رويش كرك وجود دارد ، سرخ متمايل به سياه است . نرم در لمس كردن ، سخت در شكستن و تلخمزه است .
به هندى سرخس 2 ، به سريانى نشرا 3 [ ناميده مىشود ] و كيل دارو 4 [ نام ] فارسى است .
* ابو معاذ : [ كيل دارو ] ريشهء « هتل » 5 است كه همانند « وج » در مردابها مىرويد و شبيه موى بافته است . آن در گرديز فراوان است ، آن را از ترمذ به بلخ مىآورند 6 .
( 1 ) .
Dryopteris filix mas L .
؛ ابو منصور ، 497 ؛ ابن سينا ، 355 ؛ ميمون ، 266 ؛ عيسى ، 16 72 .
( 2 ) . سرخس ، در ديگر منابع اشاره مىشود كه اين واژه فارسى است ؛ نك . شمارهء 530 .
( 3 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : بشرا ، بايد خواند نشرا ، قس . بر بهلول ، 17 1391 ؛
I , Low
، 10 .
( 4 ) . كيل دارو - « گيل دارو » فارسى ، قس .
II , Vullers
، 1065 .
( 5 ) . الهتل ، لسان العرب ،
XI
، 689 : الهتلى ضرب من النبت .
* ( 6 ) . در
Picture
، 134 درج شده است .