قس . سراپيون ، 100 ؛ ابن سينا ، 613 ؛ يادداشت 1 ؛ ميمون ، 325 و 334 .
( 15 ) . كامااقطى - يونانى -
Sambucus ebulus L .
؛ عيسى ، 8 162 ؛ ميمون ، 57 .
( 16 ) . البرس البرى - « پنبه دشتى » ( ! ) ؛ در اينجا خطاى آشكار روى مىدهد . ديوسكوريد ، ضميمه ، ص 566 : اليبوسن اقطى .
808 . قاقل 1
« قاقلا » 2 نيز [ ناميده مىشود ] .
ابو معاذ : آن چيزى است كه آب را بيرون مىراند ، به فارسى كاكل 3 ناميده مىشود .
( 1 ) . اين واژه را با يونانى مربوط مىدانند (
II , Dozy
، 296 ؛
I , Low
، 371 ) -
Cacalia verbascifolia Sibth .
مترادف -
Senecio thapsoides D . C .
- ؛ عيسى ، 3 35 ؛ ابن سينا ، 638 . در نسخه فارسى حذف شده است .
( 2 ) . قاقلّى نام گياهان زير است :
Salsola fruticosa L .
( شورگياه ) ، ابو منصور ، 462 ؛
II , Dozy
، 296 ،
Bumias kakile L .
مترادف
Cakile maritima Scop .
؛ ميمون ، 325 ؛ عيسى ، 7 35 ؛
III , Low
، 500 . نيز نك .
II , Vullers
، 706 .
( 3 ) . كاكل ، طبق
II ) Vullers
، 778 ) و محيط اعظم (
IV
، 12 ) كاكل - اشنان ؛ نك . شمارهء 61 .
809 . قاق 1
اين چيزى است كه از سرزمين تركها مىآورند ، ترشمزه است و آن را به صورت [ قرصهاى ] نازك تهيه مىكنند درست همان گونه كه [ لواشه ] معروف به نان آلو 2 را تهيه مىكنند ، جز اينكه قاق سرخ مايل به سياه و نان آلو سرخ است .
[ قاق ] گرماى معده را فرو مىنشاند ، از صفرا جلوگيرى مىكند ، معده را خنك مىكند و [ خود ] كپك نمىزند 3 .
( 1 ) . نسخهء الف : قات ، بايد خواند قاق (
Picture
، 129 ) ؛ قاق احتمالا واژهء تركى به معناى « چيزى خشك » است . اين عنوان در حاشيهء نسخههاى الف ، ب و پ نوشته شده و در نسخهء فارسى حذف شده است ، آن در
Picture
، 129 درج شده است . از توصيف بعدى معلوم مىشود كه در اينجا سخن از پاستيل ميوه است كه عمدتا از آلو يا زردآلو تهيه مىشود .
( 2 ) . نان آلو ، در فرهنگهاى دسترس ما نوشته نشده است . به احتمال زياد پاستيل ( لواشه ) آلو چنين ناميده شده و بيرونى در شمارهء 17 نيز از آن سخن گفته است . مؤلّف هدايه ( 480 ) از « نان زردآلو » نام مىبرد كه سبب ترديد ناشر شده است ؛ نك . همانجا ، فهرست .