( 1 ) . نسخههاى الف و ب : طيار ، همينگونه نيز
II , Dozy
، 80 و
I
، 156 ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است . صورت صحيح آن « طبّار » است ( نك . لسان العرب ،
IV
، 495 ؛ تاج العروس ،
III
، 355 ؛
II , Vullers
، 530 ؛ ابو حنيفه ، 125 ) -
Ficus carica L .
؛ عيسى ، 4 83 .
( 2 ) . التين الرحانى ، بين انواع انجير كه در ابو حنيفه ( 125 ) آورده شده اين نوع نوشته نشده است .
( 3 ) . نسخهء الف : ابن الاوانى ، بايد خواند ابن الاعرابى .
حرف ظ ( ظاء )
689 . ظيّان
1 مؤلّف المشاهير : اين « ياسمين دشتى » است .
نزد ابو حنيفه نيز همينگونه است ، او مىگويد كه روغن را [ با ظيان ] خوشمزه مىكنند ؛ اين « ياسمين دشتى » است .
( 1 ) .
Clemasis angustifolia Jacq
؛ ميمون ، 64 ؛ عيسى ، 5 52 ؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 44 . اين نام مىتواند به معنى
Jasminium fruticans L .
نيز باشد ؛ عيسى ، 7 101 .
( 2 ) . ياسمين البر ، نك . شمارهء 1108 .
( 3 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : « ظلف - سم . به لغت عرب سنب ستور را كه شكافته باشد ، « ظلف » گويند » .
حرف ع ( عين )
690 . عاقرقرحا
1 اين ريشه « طرخون » رومى است ، مىگويند فارسى است .
* طرخون در كوههاى باميان بزرگ مىشود ، برگهايش نيز درشت مىشوند ، ريشهء كلفت دارد ، كلفتتر از عاقرقرحا 2 و مانند [ عاقرقرحا ] تند است .
الدمشقى : بقلة العاقرقرحا 3 همان طرخون است .
الصيدنه : بهترين [ عاقرقرحا ] تندمزه ، زبانسوز ، سرخفام در محل شكستگى و به ضخامت يك انگشت است .
جالينوس در الميامر [ مىگويد ] كه نام اين [ گياه ] به زبان يونانى از [ واژهء ] « آتش » 4