تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
( 20 ) . ايرينو قرينوس . ( 21 ) . الدلال - چنين معنايى براى اين واژه در فرهنگ‌ها وجود ندارد . ( 22 ) . اهل السوسن ، بايد خواند اصل السوسن ، ترجمهء اين جمله مشروط است و به نظر مىرسد كه متن تحريف شده باشد : و خليق ان يسمى كذلك لان اهل السوسن اصابوا [ نسخه پ : اجادوا ؟ ] عمله . ( 23 ) . عيثوم ، چنين معنايى براى اين واژه در فرهنگ‌ها وجود ندارد . ( 24 ) . نسخهء الف : موير بايد خواند هوبر ، قس . تاج العروس ،
III
، 609 . ( 25 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : اظنه ، بايد خواند أطيبه ، نسخه فارسى : خوشبوىتر از جملهء انواع او ، قس .
Lane
، 1466 ؛ لسان العرب ،
XIII
، 229 . ( 26 ) . تكرار در نسخهء اصلى ، قس . شمارهء 8 . ( 27 ) . شيرج تين . شيرج - معرب « شيره » فارسى . انجير را در آب مىجوشانند ، هنگامى كه پخت آن را نرم و صاف مىكنند ، سپس صاف شده را مىجوشانند تا غليظ شود ، شيره به دست آمده را « شيرج التين » مىنامند ؛ محيط اعظم ،
II
، 157 .

576 . سورنجان 1

اين ريشهء گياهى است به نام جغزبه 2 و آن نخستين گلى است كه در بهار پديد مىآيد و برگ‌هايش روى زمين پهن مىشود . آن [ نوع جغزبه ] كه ريشهء سفيد و گل‌هاى سفيد دارد نيكوست اما اگر [ ريشه ] سياه يا سرخ و گل‌ها زرد و ارغوانى باشد ، بد است . * [ ريشه‌هاى ] از درون و از بيرون سفيد به كار برده مىشوند اما از ديگر [ ريشه‌ها ] بايد پرهيز كرد 3 آنها را از هرات مىآورند 4 . [ سورنجان ] به رومى ارمودقطولوس 5 ، به سريانى حمصىليتا 6 ، نيز ديتليغ 7 [ ؟ ] و شنبليذ 8 ، به فارسى سورنگان 9 [ ناميده مىشود ] . گل‌هايش اصابع هرمس 10 ناميده مىشود . ابو جريج : بهترين [ سورنجان ] سفيد است ، به سختى مىشكند و جز اين مرغوب نيست . [ سورنجان ] از درون و از بيرون سفيد را جاى لعبت بربرى 11 مىفروشند . الخوز مىگويد : [ سورنجان ] ريشهء گياهى است كه در بهار پيش از [ آغاز ] بارندگى بر دامنهء كوه‌ها مىرويد . مىگويند كه گل‌هايش به زبان [ مردم ] واشجردجغز 12 ناميده مىشود و به سندى - سكوره 13 . رنگ گل‌ها سفيد و زرد است . اين نخستين گلى است كه بر دامنهء كوه‌ها مىشكفد . برگ‌هايش روى زمين پهن مىشود . رازى : جانشين [ سورنجان ] در دردهاى نقرسى به وزن برابر برگ‌هاى حنا و نصف