( 5 ) . نسخهء الف : شغفينون ، قس .
III , Low
، 460 .
( 6 ) . سغبين .
( 7 ) . گندهانكزد « صمغ بدبو » ، نسخهء فارسى : كندمكژ .
( 8 ) . سكفينه - ظاهرا نام ديگر سكبينه .
( 9 ) . سغابينون - يونانى ، ديوسكوريد ،
III
، 76 .
( 10 ) . صمغ الانجدان ( نك . شماره 107 ) و القنة ( نك . شمارهء 864 ) . نسخهء فارسى : بوى او ميان انجدان و بيرزد [ بارزد ] باشد .
( 11 ) . كان زبديا ، همان گونه نيز كازرونى ، ورق 198 الف ؛ نسخهء پ : كان تربذيا .
( 12 ) . بالاتر در نقل از ديوسكوريد به عكس گفته شده است .
( 13 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : ابن ماسويه ، در حاشيهء نسخهء الف : ماسه ، نسخهء فارسى : ابن ماسه .
( 14 ) . نسخهء فارسى : ابو سهل و رسائلى .
( 15 ) . بلادماهو ، نسخهء پ : بلادماه ، احتمالا نسخهبردار نقل از ديوسكوريد را به دو جزء تقسيم كرده است ؛ قس . ديوسكوريد ،
III
، 76 .
547 . سكّر 1
- قند نيشكر
به رومى اوذمون 2 است .
جالينوس اين انواع [ قند ] را تشخيص مىدهد : قند موجود در نى به صورت جامد كه از حجاز مىآورند و به تكه نمك مىماند ، و [ قندى كه ] از يمن مىآورند ، به مصطكى مىماند و به نام « قند عشر » 3 شهرت دارد و سرخ رنگ است .
رازى [ مىگويد ] « قند عشر » منّ است كه بر درخت عشر مىافتد ؛ مىگويند كه آن را از يمن مىآورند .
او [ سپس ] مىگويد : [ مبلغى را ] براى نگهدارى به عيسى بن عمر سپرده بودند ، سپس يوسف بن عمر آن را از او مطالبه كرد و او را تازيانه زد . او پس از اين ، در تمام عمر خود پارچهاى با « قند عشر » و آلو خشك در آستين داشت . نزد فرمانروايان بصره يا در راه بارها دچار ضعف همراه با تپش قلب مىشد كه تقريبا بر او غلبه مىيافت . آنگاه تكهاى از اين قند و آلو را به كار مىبرد و با گرداندن آنها در دهان همه چيز تمام مىشد .
( 1 ) . معرب « شكر » فارسى (
II , Vullers
، 439 ؛
Lane
، 1391 ) كه به نوبه خود از « شركرا » و « سركرا » سانسكريت نشئت مىگيرد ( قس .
Platts
، 655 و 725 ؛
Dutt
، 266 ) . يونانى ،
Saccharum
لاتين و ديگر نامهاى اروپايى قند نيز از همين نام سانسكريت گرفته شده است ؛
Dutt
، 266 ؛ اننكوف ، 308 .