و با تكهاى پنبه [ قطرههاى ] بيرون زده را جمع مىكنند كه در سال بيش از چند رطل نيست » .
( 7 ) . نسخهء الف : مبنج احتمالا از بنج - « اساس ، منبع » ، نسخهء پ : منبج .
( 8 ) . در حاشيهء نسخه الف افزوده شده است : « بهترين دانههاى [ بلسان ] ، تازه و سنگين به رنگ سرخ قهوهاى است ، زبان را اندكى مىگزد ، از آن بوى بلسان به مشام مىرسد و از نظر بزرگى با [ دارنه ] فلفل برابر است » .
( 9 ) . قبطس ( ) - شهرى در مصر . نسخهء فارسى و كازرونى ، ورق 66 ب : قيطين .
( 10 ) . هيوفاريقون ، نك . شمارهء 1101 . ديوسكوريد ،
I
، 16 : و قد يوتا به من بلاد التى يقال لها بطرابزر شبيه بالاوفاريقون يغش به حب البلسان « از سرزمينى به نام بطرا [ ، غافقى ، 117 :
البطرايون - ] ، تخمهايى شبيه [ تخمهاى ] هوفاريقون مىآورند و با دانههاى بلسان مىآميزند » .
( 11 ) . بحيره زغر - درياى مرده ، بحر الميت ( كراچكوفسكى ،
IV
، 250 ) . در اينجا به روشنى گفته شده كه « بحر الزفت » همان « بحر الميت » است . اما در كتابهاى جغرافياى عرب ، « بحر الزفتى » به بخشى از « بحر المحيط » اشاره دارد كه با ناحيهء غربى اقيانوس آرام مطابقت مىكند ؛ نك . منابع عربى ،
I
، 373 ؛
II
، 413 .
( 12 ) . نسخهء الف : اسفكوخوس ، نسخهء فارسى : اسفولوحوس ، بر بهلول ، 19 233 : اسفلكوس ، همه اينها ظاهرا تحريف يونانى است . غافقى ، 117 ، ص 254 ؛
Low , Pf .
، 74 .
( 13 ) . بوبلسمون - يونانى ؛ غافقى ، 117 .
( 14 ) . قيسى دافورسما ، قس .
II , Low
، 302 .
( 15 ) . دار افرسام .
( 16 ) . واژهء « سرخ » در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده است .
( 17 ) . الكلب يعنى الشعرى العبور
( Sirius )
در 13 ژوئيه ، تقريبا آغاز تاريخ هجرى ، در عربستان مركزى ظاهر شد ؛
Lane
، 1560 .
( 18 ) . نسخهء الف : و هو صفوته المخزونة ، نسخهء فارسى : و اين نوع بيشتر در خزاين ملوك و سلاطين باشد و به عوام كم رسد .
( 19 ) . نسخهء الف : انما يختلط لانه يطفو ، بايد خواند إنما يختلط ، لا يطفو ، نسخهء فارسى : اين خطاست بلكه او به آب آميخته شود . نسخهء پ : انما يغلط فيه لانه يطفو - « در اين ، اشتباه مىكنند زيرا شناور مىماند » .
( 20 ) . نسخه الف : و هو يلهب على الكراث و الحديد ، نسخهء فارسى : و يكى از خاصيت روغن بلسان آن است كه چون آهن و گندنا به او تر كرده شود و بيش آتش داشته شود آتش در جرم آهن و گندنا افتد و خوش بسوزد .
( 21 ) . ديوسكوريد ،
I
، 16 : « به دو برابر مقدار از نظر وزن نقره » .