انجام دادنِ سعى ، به دشوارى افتادند [ كه آيا با وجود بُتها ، جايز است يا خير ؟ ] در اين هنگام ، آيه نازل شد و دشوارى را برداشت و پندارِ منع را بر طرف ساخت . « 1 » چنين چيزى در گفتار ، به سبب تكيه بر شواهد معلوم ، روا مىباشد ، اما در نوشتار جايز نيست .
خداوند مىفرمايد :
« الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ »
« 2 » ؛ « همان كسانى كه [ برخى از ] مردم به ايشان گفتند : " مردمان براى [ جنگ با ] شما گرد آمدهاند ، پس از آنان بترسيد " و [ لى اين سخن ] بر ايمانشان افزود و گفتند : " خدا ما را بس است و نيكو حمايتگرى است . " »
اين آيه ، شرح حال مؤمنان پس از بازگشت از جنگ احد مىباشد . نبرد آنها را خسته كرده بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - كه از تصميم ابوسفيان براى بازگشت به جنگ و ريشهكنى مسلمانان آگاهى يافته بود - آنان را براى نبردى دوباره بسيج كرد .
[ م / 67 ] گفته شده است كه آيه در جنگ بدر صغرى نازل گرديد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با ابوسفيان قرار گذاشته بود كه يك سال پس از احد ، به جنگ او بازگردد .
[ در موعد مقرّر ] ابوسفيان همراه با [ گروهى از ] اهل مكه به راه افتاد تا به عسفان رسيد . در اين هنگام ، خداوند در دل او ترسى افكند و او تصميم به بازگشت گرفت .
در اين بين ، نُعيم بن مسعود اشجعى را - كه راهى عمره بود - ملاقات كرد . ابوسفيان به او گفت : « من با محمد و اصحابش قرار گذاشتهام كه در موسم بدر ، با هم رو به رو شويم ، ولى اكنون خشكسالى است و [ نبرد ] جز در سالى كه از درختان و شير چهارپايان بهرهمند باشيم ، به سود ما نيست ؛ بدين جهت تصميم به بازگشت گرفتهام . از طرفى ، خوش ندارم كه محمد به پيكار آيد و من نيايم ؛ كه اين ، بر جرأت
هامش
( 1 ) . بنگريد به : مجمع البيان ، ج 1 ، ص 445 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) 173 .