آنان قرار داد تا بفهماند كه قرآن ، از همان حروفى تشكيل شده است كه اساس سخنان آنان را شكل مىدهد . بدين ترتيب ، ناتوانى آنان از هم آوردى قرآن ، دليلى آشكارتر عليه آنان شد ؛ چرا كه قرآن فراتر از سبك كلام آنان نبود . »
قطرب گويد : « آنان هنگام شنيدن قرآن ، از آن بيزارى مىجستند و از آن كناره مىگرفتند ، اما هنگامى كه « الم » و « المص » را شنيدند ، آن را ناشناخته يافتند . پس چون به سخن حضرت گوش فرا دادند ، قرآن تركيب شده را بر آنان فرو خواند تا آن را در گوشهايشان تثبيت كند و حجت را بر آنان اقامه كند . »
گروهى نيز گفتهاند : « روايت شده است كه آن گاه كه مشركان از شنيدن قرآن در مكه روى برتافتند و گفتند : " به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد " « 1 » ، اين حروف نازل گرديد تا شگفتى آنان را برانگيزد و در نتيجه ، گوشهايشان را براى شنيدن قرآن باز كند تا قرآن را بشنوند و حجت بر آنان تمام گردد . »
گروهى ديگر گفتهاند : اينها حروفى هستند كه بر نامهايى دلالت دارند ؛ بدينگونه كه بخشى از اين نامها ذكر و بقيه حذف شده است ؛ چنان كه ابن عباس و ديگران مىگويند : « الف از نام اللَّه ، لام از جبرئيل و ميم از محمد صلى الله عليه و آله و سلم است . » نيز گفته شده : الف مفتاح نام خدا ، اللَّه ؛ لام مفتاح نام او ، لطيف و ميم مفتاح نام ديگرش ، مجيد است . ابو الضّحى از ابن عباس دربارهء « الم » چنين روايت كرده است : « أنا اللَّه أعلم » ؛ « الر » : « أنا اللَّه أرى » ؛ « المص » : « أنا اللَّه أفصّل . » الف معناى « أنا » ، لام معناى « اللَّه » و ميم معناى « أعلَم » را مىرساند .
زجّاج اين ديدگاه را برگزيده ، مىگويد : « به نظر من ، هر يك از حروف مقطعه بيانگر معنايى است . عرب نيز در نظم و نثر ، حروف جدا جدا را به جاى واژههايى از همان حروف به كار برده است » « 2 » ؛ چنان كه گذشت .
ديدگاههاى اصلى روايى دربارهء حروف مقطعه عبارت است از :
هامش
( 1 ) .« لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ »( فصّلت ( 41 ) 26 ) .
( 2 ) . بنگريد به : قرطبى ، ج 1 ، ص 154 و 155 .