اشكال مرتفع مىگردد و فتنهاى كه در آن افتادهاند خاموش مىگردد ، فتنهاى كه بهواسطهء آن حكم به شرك و ضلالت مسلمانان دادهاند .
اكنون بيان مىكنيم كه چگونه مىشود كه متوسل به شخص ديگر ، درواقع متوسل به عمل خودش و متمسك به همان چيزى باشد كه خود بهدست آورده است :
كسى متوسل به شخصى نمىشود ، مگر بهخاطر اينكه دوستش دارد ؛ زيرا معتقد است او شخص صالح ، داراى فضل و مرتبهء ولايت است ؛ يا بهخاطر اين است كه آن شخص را دوستدار خدا و جهادگر در راه او مىداند يا معتقد است كه خداوند او را دوست دارد
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
يا اينكه همهء اين مسايل را در فرد مورد توسل مىيابد .
و اگر بهخوبى در مسأله دقت كنيد ، متوجه مىشويد كه اين محبت و اعتقاد ، برخاسته از عمل توسلجوينده است ؛ چراكه اعتقادى است كه در قلبش شكل گرفته است و به او نسبت داده شده و در قيامت از آن سؤال مىشود و به آن پاداش داده مىشود و گويا او مىگويد :
خداوندا من فلانى را دوست دارم و فكر مىكنم او تو را دوست دارد و بندهء مخلص و جهادگر راه توست و معتقدم كه تو او را دوست دارى و از او راضى هستى ؛ بنابراين با محبت و اعتقادى كه به او دارم او را وسيلهاى بهسوى تو