تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع المسائل ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
5 - و از اين باب است ذكر عيب به قصد تحفّظ بر غائب و دفع ضررى از او ، بلكه چون قصدْ تنقيص نيست ، موضوعاً غيبت نيست ؛ و همچنين مزاحِ فاقدِ قصدِ جدّىِ انتقاص است و از غيبت خارج است .

غيبت به قصد نهى از منكر

6 - و از باب غلبهء مصلحت است ، ذكر غائب به معاصى او براى ردع او از منكر و نهى از منكر ، در صورت توقّف بر اغتياب تا زمان توقّف ، و عدم طريقى ديگر براى اين مقصود ، مثل كتابت يا تخويف يا تطميع جائز و نحو اينها در خصوص آن چه مورد اصرار است ، نه آن چه گذشته و معرضٌ عنه است از معاصى سابقه . و بر مؤمن پوشيده نمىشود راه جمع بين نهى از منكر و عدم وقوع در اين منكر كه غيبت است مگر در زمان ضرورت و به قدر ضرورت و لو به اخفّ از واقع اگر كافى باشد در نهى و تأثير آن .

غيبت متجاهر به فسق

7 - و از آن جمله ، غيبت متجاهر به فسق است در آن چه به آن متجاهر است اگر چه نزد غير عالم باشد ، به اعتبار شأنيّت ظهور از غير طريق شخص مغتاب ، در مقابل مستور شأنى كه ذكر آن پرده درى از مؤمن است ؛ پس اين قسم موضوعاً از غيبت خارج است . و داخل اين قسم نيست ذكر او در آن چه متجاهر به آن نيست از معاصى . و در مورد جواز اغتياب به واسطهء تجاهر يا نهى از منكر ، جائز نيست قطعاً اسمگذارى و لقب گذارى به عيب ، زيرا ممكن است لحوق پشيمانى از آن عمل يا از تجاهر به آن در زمان عدم امكان تغيير لقب بد ؛ پس بايد اكتفاء به غير اين طريق از اسمگذارى يا ذكر او به اسم بد نمود .

عيوب و اوصاف ظاهره

8 - و در عيوب و اوصاف ظاهره ، اظهر عدم جريان غيبت است در آنها ؛ مگر آن كه ايذا محقّق بشود به اعتبار دعواى ملازمت آن صفت با صفات بدى كه واقعيّت ندارد .