فصل سيزدهم نماز جماعت
س نماز جماعت ، مستحب است ، يا واجب ؟
نماز جماعت
موارد مشروعيّت نماز جماعت
4 - جماعت ، مستحبّ است در جميع فرائض يوميّهء ادائيّه و قضائيّه ، و غير يوميّه از نماز آيات و نماز طواف واجب .
و در « نافلهء منذوره » و « ركعات احتياط » ، تأمّل است ، و احوط ترك جماعت است .
و مؤكَّد است استحبابش ، در « فرائض يوميّه » به طورى كه در [ بين ] مستحبّات ، كمنظير يا بىنظير است ، و وجوبِ اصلى ندارد مگر در « جمعه » و « عيدين » با شرايط وجوب ، يا صحّت در « جمعه » [ و ] وجوبش بالعارض است در مثل نذر جماعت و عدم معرفتِ قرائت در موارد سابقهء در محلش .
و جماعت در « نافله » ، مشروع نيست ؛ و در بعض نوافل مثل نوافل ماه رمضان در شب منصوص است بدعت بودن آن و محلِّ رجاء مطلوبيّت نيست .
و لكن جماعتِ در « نماز غدير » به رجاء مطلوبيّت ، دور نيست استحباب آن ؛ و همچنين « نماز استسقاء » با جماعت ادا مىشود ؛ و « نماز عيدين » ، اظهر استحباب جماعت است در آن در عصر غيبت با انتفاء شروط وجوب .
ميزان در وصول به جماعت
اظهر كفايت ادراك مأموم ، ركوع امام را است ، در ادراكِ ركعت جماعت در اوّل تحقّقِ جماعت در نماز مأموم ، و اولى و احوط ، سبقتِ در لحوقِ به جماعت است در حال تكبير ركوع از امام با امكان ، و ادراك ذكرِ ركوع با امام ، لازم نيست .
كافى است تبعيّت در ركوع ، در احتساب يك ركعت جماعت ؛ و بايد ركوع مأموم ، در حال ركوع امام ، محقّق باشد ، نه آن كه در حدِّ ركوع برسد ، اگر چه راكعِ بالفعل نباشد ، مثل آن كه در آن حدّ ، در حال حركت و هوىّ بوده و امام در حال ركوع و بعد از تحقّقِ ركوعِ مأموم و يا آنِ تحقّق ، امام در حال نهوض و رفع رأس بوده و اجتماع در تحقّقِ ركوع نشده باشد ، يا آن كه مأموم ، راكعِ در اوّل حدّ ركوع شد در حال رفعِ امامْ رأس را از آخرين حدّ كه اجتماع در حدّ ركوع بوده نه در تحقّق ركوع .
شك در دركِ ركوع امام
و با شك در تقدّمِ هر كدام از ركوع مأموم و رفع رأس امام ، احوط عدم ترتّب احكام جماعت است در آن ركعت ، و اظهر عدم بطلان نماز مأموم است اگر بر وظيفهء منفرد عمل نمايد ، و جواز انفراد قصدى در اين حال ، محتمل است چنانچه خواهد آمد .
تعداد نفرات لازم براى جماعت
و اقلّ عددى كه جماعت با آن محقّق مىشود شرعاً و احكام آن ثابت مىشود ، دو نفر است كه يكى از آنها « امام » است ، و دوّمى « مأموم » اگر چه « زن » باشد ، و همچنين دو زن كه يكى « امام » و ديگرى « مأمومه » باشد ، يا آن كه خنثاى مشكل ، امام و زن ، مأموم باشد ، يا آن كه مرد ، امام و طفل ، مأموم باشد ، بنا بر شرعيّت عبادت صبىّ ، يا زن ، امام و دخترِ غير بالغ مأموم ، يا جماعت دو صبىّ يا دو صبيّه يا آن كه امام ، صبىّ و مأموم صبيّه باشد بر تقدير مذكور .
امور معتبره در جماعت
نبودن حائل و مانع از مشاهده
بايد حائلِ مانعِ از مشاهده ، بين امام و مأموم نباشد ، و حيلولتِ صفوف مأمومين ، مانع از جماعت نيست بين مرد و زن . و فرقى در حائل ، بين اقسام آن نيست ؛ پس ديوار و بناء و پرده ، مانع از جماعت است .
و اقرب عدم مانعيّت « شباك » و نحو آن كه مانع از رؤيت في الجمله نيست ، از جماعت است ، و همچنين [ است ] ظلمت به طور يقين ، و حاكىِ لون نه شَبَح ، و شيشهء بىرنگ ، بخلاف شخص انسان يا حيوان و نحو آن .
حائل بودن مأمومى كه نمازش باطل است
و مأمومى كه نمازش باطل است ، حائل است در صورت علمِ [ شخص ] ممنوع ، به بطلان نماز أو ؛ و در صورت عدم علم ، اظهر عدم بطلان است ؛
تجدّد يا رفع مانع در اثنا
و اگر متجدّد شد حائل در اثنا ، صحيح است جماعت در سابق نه لاحق ؛ و اگر متجدّد شد رفعش در اثنا ، با صحّت جماعت در سابق به واسطهء عمى يا عدم علم ، اظهر صحّت است .
وجود حائل بين بعض صفوف
و با حيلولتِ حائل بين بعضِ صفِ متّصل : پس اگر اتّصال آن بعض به يمين يا شمال ، بدون حائل است ، اظهر صحّت جماعت است ؛ و همچنين صفّ اوّل اگر مستطيل باشد به حدّى كه مشاهدهء امام نمىنمايد ، لكن مشاهدهء مشاهده كنندهء امام مىنمايد ، پس با حائل بين امام و مأمومِ بلا واسطه ، يا به واسطهء ممنوعِ به حائل ، جماعت مأمومِ خاصّ ، صحيح نيست ؛ و در غير اين صورت كه بين مأموم و امام يا واسطهء أو با امام ، حائل نيست ، اظهر صحّت است و منسوب به « اشهر » در محكىِّ « رياض » است .
و همچنين نماز در ميان اسطوانه هاى مانع از مشاهده ، صحّت جماعت ، موقوف به مشاهده امام ، يا واسطه است .
اختصاص منع حائل به مرد
و حائل ، مانعِ در مأموميّت مرد است نه زن ، و در مأموميّت زن براى زن مانع است بنا بر اظهر ؛ و همچنين در صفوف زنها و ما بين آنها ، رعايت مىشود آن چه رعايت مىشود ما بين صفوف مردها . و اما مأموميّت خنثى براى مرد و خنثاى مشكل براى خنثاى مشكل ، اظهر عدم بطلان جماعت است براى آنها با حائل ؛ و همچنين امامت خنثى براى زن به جهت عدم معلوميّت انوثيّت .
اعتبار تساوى يا پايين بودن موقف امام
و [ نيز ] معتبر است در صحّت جماعت كه موقف امام ، بالاتر از موقف مأموم نباشد به مقدار معتدٌّ به ، مانند يك شبر در زمين غير مُنحَدِر .
و مانعى از مساوات دو موقف يا اخفضيّت موقف امام نيست ، اگر چه ارتفاعِ موقفِ مأموم ، كثير باشد با محافظت با ساير لوازم اقتدا ؛ و در صورت اخفضيّتِ موقفِ مأموم ، خصوص أو ، جماعتش باطل است .
نبودن فاصله بيش از حدّ مجاز
و معتبر است در صحّت جماعت عدم بُعْد مأموم از امام ، يا واسطه به دورى معتدٌّ به كه حدّ آن مقدار « مسقط جسد انسان » است در حال سجود ؛ پس اين مقدار بُعد ، مانع است از صحّت جماعت بنا بر اظهر ، و اقلّ از اين مقدار ، مثل قدر « خُطْوة » و گام متعارف ، مانع نيست بنا بر اظهر .
اعتبار شروط مذكوره ، در تمام احوال نماز و آن چه مذكور شد از « عدم حائل » و « علوّ امام » و « بُعد از امام » ، شرط است در جميع احوال نماز ، نه خصوص ابتدا ؛ پس با اختلال بعض آنها اگر چه در اثنا باشد ، اقتدا باطل مىشود .
قطع و وصل ارتباط با جماعت و افتتاح زودتر از واسطه
و آيا اعادهء شرط ، به مشى به سوى قريبِ به امام ، يا اقتداى واسطه در زمان قليل ، خصوصاً در صورت عدم اشتغال امام و مأموم به فعل نمازى ، موجب بقاى قدوه است ؟ محلّ تأمّل و احتياط است ، مثل احتياط در تأخّر مقدّمِ در احرامِ نماز جماعت از متأخّرِ در صحّت جماعتِ متأخّر با عدم علم به عدم سبق مقدّم ، يا با علم به عدم سبق مقدّم به نحوى كه با علم به سبق متأخّر فضلًا از عدم علم به سبق مقدّم نماز جماعت منعقد باشد ، بلكه احوط تأخّر افتتاح مأموم از افتتاح واسطه ، مثل تأخّر همه از افتتاح امام است .
شك در وجود حائل
اگر قبل از نماز يا در اثناى آن ، شك در وجود حائل نمايد ، عمل به حالت سابقه مىنمايد ؛ و اگر معلوم نباشد ، احوط اناطهء دخول و مُضىّ ، به اطمينان است و همچنين شك در بُعد .
حائل در بعض اوقات
اگر حائل ، در بعض احوال باشد و در بعض احوال نباشد ، لكن در هر حالى مقارن آن زائل شود ، اقرب صحّت جماعت است .
مرور بين جماعت
مرور حائل بين صفوف ، مبطل جماعت نيست ؛ و اگر توقّف كرد به حدّى كه مانع از مطلق مشاهده شد ، اظهر بطلان جماعت است ؛ و همچنين در صورتى كه مرور كننده صف متّصل باشد ، پس مثل توقّفِ يكى است .
[ احكام مرتبط با مأموم و امام ]
تأخّر موقف مأموم از امام
احوط تأخّر مأموم است از امام در موقف ، به عدم محاذات دوشها ، چه متّحد باشد مأموم يا متعدّد ؛ و اظهر عدم جواز تقدّم مأموم بر امام است ؛ و افضل آن است كه در صورت اتّحادِ مأموم [ أو ] در طرف راست امام باشد ؛ و در صورت تعدّد ، پشت سر أو .
حكم قرائت مأموم
مكروه است قرائت مأموم ، خلف امامِ مَرْضىّ در دو ركعت اوّل اخفاتيّه ؛ و مستحبّ است براى أو اختيار تسبيح ؛ و اظهر تخيير است بين قرائت و تسبيح در اخيرتينِ اخفاتيّه ؛ و امّا دو ركعت اوّل جهريّه ، پس وجوب و استحباب ندارد قرائت با سماع صوت يا همهمهء قرائت امام ، و آيا جواز دارد ؟ محلّ خلاف است ، احوط ترك قرائت است ، و اظهر ، جواز با كراهت شديده است ، بلكه [ اظهر ] حرمت و ابطال [ است ] ، به نيّتِ وجوب آن ؛ و حكايت شده از « دروس » ، نسبت قولِ به كراهت ، به مشهور .
و مستحبّ است با عدم سماعِ همهمهء قرائت امام ، براى مأموم ، قرائت كردن .
و اقرب و احوط ، اتّحاد حكم مأموم است در اخيرتين چهار ركعتى و ثالثهء مغرب ، با حكم منفرد .
و مستحبّ است در صورت سماع در جهريّه ، انصات . و دعا و تسبيح آهسته ، هر كدام فضيلت دارد ، و اگر در جهريّه ، بعض قرائت را بشنود ، همان مسموع ، استحباب ندارد قرائتِ مأموم آن را ، بخلاف غير مسموع .
و اظهر جريان حكم غير مسموع است ، در صورت مانعيّت ثقل سامعهء مأموم از شنيدن و نحو آن ، و شنيدنِ مناسبِ اخفاتيّه ، اثرى در تغير حكم اخفاتيّه ندارد .
اگر مأموم ، ركعت امام را نداند
اگر مأموم داخل نماز شد [ و ] ندانست كه امام در اوّلتين هست يا اخيرتين ، قرائت حمد و سوره مىنمايد به قصد وظيفهء فعليّه ؛ و اگر هر كدام معلوم شد ، نمازش تمام است .
اگر ترك قرائت كرد به خيال اين كه امام در اوّلتين است ، بعد معلوم شد كه در اخيرتين است : اگر بعد از ركوع خودش دانست ، نماز صحيح است ، و اگر قبل از ركوع بداند ، حمد را مىخواند و ملحق مىشود به ركوع امام اگر مهلت براى سوره نباشد .
اگر قرائت كرد به خيال آن كه در اخيرتين است ، بعد معلوم شد كه در اوّلتين است ، نمازش صحيح است ، و اگر در اثنا معلوم شد ، اتمام لازم نيست .
جماعت در هنگام تقيّه
در نماز با مخالفين در امامت ، واجب است مأموم به وظيفهء منفرد عمل كند و خودش حمد و سوره را بخواند ؛ و اگر نرسيد به ركوع امام ، مىتواند اكتفا به قرائت حمد نمايد ؛ و در استعجال در اثناى حمد ، اقرب عدم اجزا است ؛ و در باقى ، به وظيفهء منفرد عمل نمايد و اگر نتوانست ، با تقيّه اتمام مىنمايد و اعادهء نماز مىنمايد .
و همچنين در ركوعِ امامِ ايشان ، اقتدا ننمايد مگر براى تقيّه و اعاده مىنمايد . و ساير وظائف منفرد هر چه با اضطرارِ در شخصِ آن نماز ، از غير جهت تقيّه ، ساقط مىشود ، از اين جهت ساقط مىشود و گر نه ثابت است و بعد از انجام تقيّه ، اعاده مىنمايد .
و جهرِ در قرائت در جهريّه ، بر مأموم [ به ] مخالفين ، لازم نيست ، بلكه اخفات جائز است .
و اگر مأموم در محلّ قرائت ، قبل از امام فارغ شد ، مستحبّ است ابقاى آيه اى از سوره و اشتغال به ذكر خدا و اتمام سوره بعد از آن ، تا ركوع با امام نمايد متّصل به تمام قرائت خودش .
و اظهر عدم وجوب اعادهء اقتداى به مخالف است با رعايت امور متقدّمه با وجود مندوحهء زمانى ، و در مندوحهء مكانى ، تأمّل است .
و همچنين در الحاق مؤمن فاسق كه براى اغراض مشابههء با اغراضِ اقتداى به مخالفين ، اقتداى به آن مىشود به مخالف ، در حكم مذكور ، تأمّل است .
احكام متابعت
متابعت در افعال
واجب است متابعت مأموم امام را در افعال و در تكبيرة الاحرام ، به معنى عدم تقدّم و عدم تأخّر فاحش به فراغ امام از ركوع ، مثلا قبل از ركوع مأموم .
و اظهر جواز مقارنت است ، اگر چه احوط ترك آن است خصوصاً در تكبيرة الاحرام كه احوط تأخّر شروع مأموم است از فراغ امام ؛ پس صور مخالفه ، بر خلاف احتياط است كه از آن جمله : شروع بعد [ از ] حرفِ اولِ امام و فراغ پس از آخرْ حرف امام است ، كه مشكل است صدق تبعيّت در اين فرض ، فضلًا از اين كه سبق ، صادق است .
متابعت در اقوال
و در غير تكبيرة الاحرام از اقوال ، متابعت لازم نيست بنا بر اقوى ، حتى در تسليم بدون عذر و سهو ، تقدّم جايز است . و خواهد آمد كه در صورت نبودن هيچ عذرى ، احوط قصد انفراد است براى مأموم كه مىخواهد سبقت بگيرد در تسليم بر امام اگر چه احوط متابعت است .
اقتدا با فرض اختلاف با امام ، در افعال و اقوال
و احوط ترك اقتدا است با مخالفت اعتقاديّه و عمليّه با امام در افعال و اقوال مثل جلسهء استراحت و ازيد از يك دفعه در تسبيحات اربعه اگر ترك بكند امام آنها را .
تعبّدى بودن وجوب متابعت
و وجوب متابعت ، شرعىِّ تعبدّى است ، نه شرطىّ در نماز يا جماعت ؛ پس با تقدّم يا تأخّر فاحش عمداً يا از روى عذر ، اقتدا باطل نمىشود بنا بر اقوى با تحقّق انعقاد جماعت در اوّل آن ، به مجرّد ترك متابعت . و فرقى در جهت مذكوره ، بين تقدّم بر امام يا تأخّر از تمام عمل نيست . و ممكن است به واسطه كثرت مخالفت ، قُدوهء در عرف متشرّعه خصوصاً در چند ركن نماز باقى نباشد ، و در اين صورت ، موردِ احتمالِ محلّ احتياط است .
تقدّم در تكبيرة الاحرام بر امام
اگر مأموم به اعتقاد تكبيرة الاحرام امام ، تكبير جماعت گفت ، بعد معلوم شد تقدّم بر امام در آن ، منفرد مىشود ، و مىتواند عدول به نافله و اتمام آن نمايد در صورتى كه به جماعت ملحق مىشود با اين عدول .
ترك عمدى متابعت در رفع رأس از ركوع يا سجود
و اگر عمداً ترك متابعت كرد و قبل از امام ، رفع رأس از ركوع يا سجود كرد ، مىايستد تا با امام باقى را به جا بياورد ؛ و اگر از روى نسيانِ مأموميّت يا غفلت يا هر عذرى كه مسوّغ ترك متابعت باشد ، رفعِ رأس كرد ، برمىگردد تا با امام ، اتمام و رفع رأس از ركوع نمايد ؛ و همچنين در سجود و سجدتين .
و اگر با عمدِ در رفع ، برگشت به متابعت ، نماز ، باطل است در زيادات مبطله ؛ و اگر با سهو در رفع ، ترك متابعت كرد ، نماز باطل نيست و همچنين جماعت ، بلكه معصيت كرده است .
ظن به رفع امام ، مثل نسيان مأموميّت ، عذر است و حكم رفع سهوى مأموم را دارد .
اگر رفع رأس از سجود كرد [ و ] امام را در سجود ديد و خيال كرد سجدهء اولى است [ و ] به متابعت امام رفت و بعد معلوم شد كه سجدهء ثانيه است ، دوّم مأموم ، حساب مىشود ؛ و اگر به گمانِ سجدهء ثانيه رفت ، بعد معلوم شد كه اوُلى است ، متابعت حساب مىشود ، و با امام سجدهء ثانيه را به جا مىآورد .
و اگر عمداً قبل از ذكر ، رفع رأس كرد ، نماز باطل است براى ترك ذكرِ واجب عمداً ، و اگر سهواً رفع كرد قبل از ذكر واجب و عود به متابعت كرد ، اظهر وجوب ذكر است در ركوع متابعتى .
و اگر امام سبقت گرفت و مأموم به أو ملحق نشد ، بر مأموم واجب نيست ركوع ، اگر چه ذكر را سهواً ترك كرده بوده است .
ترك عمدى متابعت در سبقت به ركوع يا سجود
و اگر عمداً ركوع يا سجود كرد قبل از ركوع يا سجود امام ، بعد از انعقاد جماعتش در يك ركعت ، مىماند در آن حال تا امام به أو برسد ، و با أو ركوع را اتمام نمايد ، و با أو رفع رأس نمايد ، و عود جائز نيست در صورتى كه در اثناى قرائت امام ، ركوع نكرده باشد از روى عمد با التفات به عدم اتمام قرائت ، و گر نه صحّت نماز مأموم ، خالى از تأمّل نيست از غير جهت ترك متابعت در ركوع .
و امّا اگر در سبقت عمدى بر ركوع ، عود به قيام كرد و با امام ركوع نكرد ، نماز و جماعت باطل نمىشود و ترك متابعت در رفع رأس با امام ، موجب معصيت است .
ترك سهوى متابعت
و اگر از روى سهو ، يا نسيان مأموميّت ، يا عذرى ديگر ، يا ظنّ به ركوعِ امام بنا بر اعتبار اين ظنّ ركوع يا سجود را ، سابقاً بر امام انجام داد ، بر مىگردد و با امام ركوع يا سجود مىنمايد ، و اگر ذكر نگفته در اوّل ، بگويد آن را در دوّم ؛ و در تركِ رجوع در فرض مسأله ، غير [ از ] ترك متابعت واجبهء تعبّداً ، چيزى نيست و نماز و جماعت صحيح است و احوط ذكر است قبل از رفع رأس .
و در تقدير وصول به قرائت امام در تقدير رجوع ، احوط تقديم متابعت است بر ذكرى كه بعد مىتواند در ركوع بعدى انجام دهد .
و اگر بعد از رفع رأس از ركوع يا سجود سهواً ، عود كرد براى متابعت لكن امام رفع رأس كرد و معيّت حاصل نشد ، اظهر بطلان نماز است در ركوع نه در سجده واحده .
اگر ركوع كرد سهواً قبل از امام ، پس از آن ديد امام مشغول به قنوت در غير محلّ قنوت است ، بايد عود كند و قنوت را ترك كند و با امام ركوع كند ؛ و همچنين اگر سجود كرد سهواً و ديد امام تشهّد در غير محلّ به جا مىآورد ، بر مىگردد و متابعت مىكند و تشهّد را ترك مىكند .
طمأنينهء مأموم در جماعت
و احوط محافظت مأموم بر طمأنينه است در هر قيام واجب در حال اختيار و التفات ، مثل حال قرائت امام ؛ و بايد تأخّر فاحش از قيام امام نكند .
بقيهء امور معتبره در جماعت
حكم تقدّم مأموم بر امام در مكان
و اشاره شد سابقا به اين كه شرط است در صحّت جماعت ، عدم تقدّم موقف مأموم بر موقف امام ؛ پس اگر مقدّم شد عمداً ، اقتدا باطل است ؛ و اگر سهواً يا از روى غلط يا اضطرار ، تقدّم پيدا كرد ، مانعى ندارد بنا بر اظهر با محفوظيّت اقتدا در عرف متشرّعه به قلَّت تفاوت ؛ و واجب است فوراً ترك تقدّم نمايد يا قصد انفراد . و صحّت نماز در هر حال ، تابع عدم اخلال به وظيفهء منفرد است ، مگر با اخلال سهوى مغتفر .
جواز مساوات مأموم و امام در موقف
اظهر جواز مساوات با امام ، در موقف است ، اگر چه احوط و افضل ، تقدّم قليل امام است ، و صدق تأخّر ، موكول به عرف است ؛ و دور نيست صدق ، به عدم محاذات دوشها در حال قيام ، و زانوها در حال جلوس ، و محل سجود يا اصابع پاها يا عقبها در حال سجود ، و هر كدام از پاها و عقبها و سرها در حال ركوع ، و در هر حالى تأخّرِ در همان حال ، لازم است بنا بر اظهر ، چنانچه گذشت در نظيرش .
نماز استداره اى دور كعبه معظَّمه
و با انحفاظ نسبت در صف مأمومين با امام با انحفاظ نسبت امام به كعبه اگر محفوظ باشد تا تمام دُوْر حتى اطراف « حجر اسماعيل » عليه السلام و عدم حائل بين هر مأموم و آن كه به أو متّصل است ، دور نيست تصحيح نماز جماعت به طور استداره در اطراف « كعبه » يا « مسجد الحرام » .
نيّت ائتمام
و معتبر است در جماعت ، نيّت ائتمام ؛ پس بدون آن ، نماز مأموم ، فرادى است ، و باطل مىشود به مبطلاتِ نماز منفرد ، اگر چه معتقد باشد تحقّق جماعت را به مجرّد مقارنت خارجيّه بدون نيّت ائتمام .
و اگر شك نمايد در تحقّق نيّت اقتدا و تشخيص نداد تحقّق آن را به مثل قيام براى جماعت و ظهور احوال مأموم يا عدم اينها براى عدم نيّت : پس اگر محلّ نيّت باقى است ، انجام مىدهد ؛ و اگر گذشته است ، مثل شك در نيّت نماز ، بناى بر تحقّق مىگذارد ، اگر چه خالى از تأمّل نيست با عدم انحصار صحّت در جماعت و عدم ظهور آن به حسب حال أو ، چنانچه فرض شده است . و مقتضاى اصل ، عدم تحقّق نيّت ائتمام است .
تعيين امام در نيّت
و لازم است تعيين امامِ متّحد ، در نيّت ؛ پس كافى نيست ائتمام به يكى از دو نفر كه هر دو قريب باشند و صالح باشند ، بلكه بايد به اسم يا وصفْ منطبق باشد مقصود در يكى معيّن .
بلى اگر قصد ائتمام به امام جماعت مثلًا كرد و دو نفر قريب بودند و ندانست كدام ، امام جماعت است ، اظهر صحّت جماعت است اگر چه به سبب تقارن افعال تا آخر نماز نداند با نيّت اقتداى به آن كه جماعت خاصّه به أو اقتدا كردهاند ؛ و همچنين اگر قصد اقتداى به « زيد » كرد و ندانست كدام يك از دو قريب ، « زيد » هست ، جماعت صحيح است به تعيّنِ واقعىِ مقصود .
و لازم نيست استحضارِ نيّتِ معيّن در حال نماز ، بلكه كافى است اعتقادِ [ به ] معيّن و بنا بر آن به نحو مستمرّ تا دخول در نماز .
كشف خلاف در تعيين امام
و اگر قصد اقتداى به « زيد » كرد بعد معلوم شد كه « عمرو » بوده ، جماعت محقّق نبوده اگر چه « عمرو » در نزد أو عادل باشد . و فرقى بين معلوميّت بعد از فراغ يا در اثناى نماز نيست مگر در صورت انحلال مقصود به حاضر و « زيد » با عدالت « عمرو » هم نزد أو ، چنان كه خواهد آمد .
اگر قاصد اقتداى به حاضر بود به قيد اين كه معلومِ أو است كه أو « زيد » باشد ، بعد معلوم شد كه « عمرو » بود چه اين كه « عمرو » عادل بوده در اعتقاد أو يا غير عادل : پس اگر بعد از فراغ از نماز بود ، صحيح است ، و اگر در اثنا بود قبل از اخلال به وظيفهء منفرد ، ايضاً صحيح است ؛ و اگر بعد از اخلال به غيرِ مغتفر بود ، جماعت و نماز باطل است بنا بر اظهر ؛ و اگر مغتفر بود ، فيما بعد منفرد است به حسب حكم و موضوع .
و اگر هر كدام از اشاره و توصيف ، مستقلّ بود و مقيّد نبود ، اگر چه معتقدِ توافق آنها بود ، اقرب صحّت جماعت است ، حتى در صورت تبيّن مغايرت در اثنا با محفوظيّت عدالت در هر دو تقدير ، و روى هر تقدير ، متخلَّف ، به منزلهء غلط در تعبير است از واقع .
اختلاف در امامت و مأموميّت
اگر دو نفر نماز خواندند و بعد از نماز ، اختلاف در امامت و مأموميّت كردند : پس اگر هر دو دعواى امامت كردند ، و صحّت نماز ، موقوف بر جماعت نبود ، مانند معاده ، و عمل به احكام جماعت بر خلاف قواعد نكردند ، مثل رجوع امام به مأموم ، نماز هر دو صحيح است ، چه علم به صحّت دعوى حاصل بشود يا نه .
و اگر هر دو ادّعاى مأموميّت كردند : پس اگر علم حاصل شد در اثنا به عدم شرط امامت و لوازم آن در ديگرى ، مثل ترك ديگرى قرائت را عمداً ، اظهر بطلان نماز هر دو است و گر نه اظهر صحّت نماز هر دو است ، اگر چه احوط اعاده است .
و اگر نداند كه نيّت امامت و مأموميّت كردهاند ، عمل به مقتضاى اصل در نيّت ائتمام و احكام آن مىنمايند ، و به وظيفهء منفرد در اثناى عمل مىنمايند و بعد از فراغ ، حكم به صحّت مىنمايند ؛ و اگر بر خلاف قاعده ، رجوع كردهاند ، چون حكم جماعت منتفى است ، اعاده مىنمايند ، مگر آن كه احتمالِ اختلافِ در نيّت داده شود و محتمل باشد يكى نيّت ائتمام و ديگرى نيّت امامت كرده باشد ، كه اظهر صحّت است بعد از فراغ ، و در اثنا ، تأمّل است ؛ و في الجمله طريقِ صحّت دارد بالنسبة به اجزاى سابقه اگر رعايت وظيفه در اجزاى باقيه نمايد .
اقتدا در فرائض با اختلاف نماز
جايز است اقتدا در فرائض با اختلاف در قصر و اتمام ؛ و ادا و قضاى فائت ؛ و اختلاف نوع نماز ، مثل ظهر و عصر ؛ و به نماز احتياط ؛ و در آن با توافق در شك با تناسب ، مثل اين كه ابتداى اقتداى مأموم ، ركعت احتياط ديگرى باشد كه مىخواهد امام أو باشد ؛ و در نافله منذوره ، و به آن ، نافلهء منذوره را .
و در اقتدا فرائض يوميّه به نافلهء منذوره ، تأمّل و احتياط است ، نه در عكس .
و در اختلاف نظم ، مثل « يوميّه » و « جنائز » و « آيات » و « عيدين » ، اقرب عدم جواز اقتدا است ، و احوط ترك آن است در عيدين با استسقاء حتى در صورت تعلَّق نذر ، و همچنين اقتداى در نماز طواف واجب به يوميّه و عكس آن .
اقتداى نوافلى كه جماعت در آنها مشروع است ، به فريضه
و مىتواند اقتدا كند در نافله اى كه جماعت در آن مشروع است ، مثل نمازى را كه احتياطاً ندبياً در ادا يا قضا به جا مىآورد ؛ يا اعاده براى جماعت مىنمايد ؛ يا آن كه از ميّت ، تبرّع مىنمايد به قضا ؛ يا آن كه صبىّ به جا مىآورد يوميّه را ؛ پس اقتداى در آنها به يوميّهء مفروضهء بر امام مانعى ندارد و هر كجا مجانست محفوظ است و از مأموم ، مندوب و بر امام ، مفروض است ، اگر چه به سبب نذر امام باشد .
و همچنين نماز طواف مستحب با نماز طواف واجب امام بنا بر شرعيّت جماعت در نماز طواف .
و در « عيدين » و « استسقاء » و « معادهء احتياطيّهء ندبيّه » و « نيابت تبرّعى » يا تنفّل در دو نماز كه مشروع است جماعت در آنها ، جائز است ائتمام .
اعاده نماز فرادى و جماعت ، به جماعت
اعادهء فرادى به جماعتِ حادثه ، مشروع و راجح است ، و اعادهء جماعت به جماعت ، محلّ تأمّل است و اظهر جواز آن است به رجاء محبوبيّت در صورت اشتمال نماز دوّم بر مزاياى راجحه در شرع اگر چه به حسب احتمال باشد ؛ و در اقتداى مفترض به چنين نماز ، تأمّل است ، بخلاف مفترض اگر اقتدا كند به اعاده كنندهء فرادى به جماعت به نحو استحباب .
اقتدا به متبرّع و . .
و همچنين محلّ تأمّل است اقتداى در يوميّه واجبه ادا يا قضا به كسى كه تبرّعاً از غير يا احتياطاً ندباً ، يا نذر نافله ، يا دو ركعت طواف واجب به جا آورد ؛ و همچنين [ است ] اقتداى ناذرِ نافله ، به كسى كه احتياطاً و استحباباً اعاده مىكند نماز خود را يا تبرّعاً از غير .
حكم اقتداى نافله منذوره و . .
و اظهر جواز اقتداى در نافلهء منذوره به معادهء مستحبّه فرادى به جماعت است اگر چه خلاف احتياط است ؛ و همچنين اقتداى در نافلهء منذوره به « نماز غدير » بنا بر مشروعيّت جماعت در آن ، محلّ تأمّل است .
اقتداى ناذر « عيدَين » و « استسقاء » به غير ناذر ، يا اقتداى در نافلهء منذوره به يوميّه ، خالى از تأمّل نيست ، و اظهر جواز اخير است .
و اظهر جواز اقتداى « جمعه » به قضاى صبح است با رعايت خطبتين خطيب و ساير واجبات ؛ و هم نافله منذوره اگر چه محلّ احتياط است .
و جائز است اقتداى به معذور و مسافر در جمعه اگر ظهر را به جا نياوردهاند و در غير اين صورت ، محلّ تأمّل است ، و الله العالم .
كيفيّت استحبابىِ ايستادن مأموم واحد و متعدّد
مستحبّ است وقوف مأموم واحد اگر مرد باشد ، از طرف راست امام و وقوف جماعت يعنى متعدّد خلف امام ، و رعايت اين مستحبّ در اوّل نماز و اثناى آن مىشود ؛ و صبىّ به حكم بالغ است در اين مستحبّ .
و « زَن » واحد و متعدّد آن در حكم متعدّدِ از مردها است در اين حكم كه « استحباب وقوفِ خلفِ امام » باشد ، و همچنين خَلف مرد مأموم يا مردهاى مأمومين باشد .
و اگر مأموم يك مرد و يك زن باشد ، مرد در راست امام و زن پشت سر آنها مىايستد و جماعت زنها ، مستحبّ است عقب جماعت مردها بايستند در نماز جماعت . و اگر مأموم خنثاىِ مشكل باشد ، خلف بودن ، اقرب به احتياط غير واجب است بنا بر مختار كه عدم حرمت محاذات است .
و اگر مأموم ، يكى مرد و ديگرى خنثى باشد ، مرد در راست و خنثى خلف واقع مىشود به نحو استحباب .
و اگر زن امامت كرد براى زنها ، در دو طرف أو مىايستند بدون تقدّم معهود در مردها با مردها .
جماعت عراة
عارى مىتواند با امثال خود ، نماز جماعت بخواند ، پس همه مىنشينند و با زانو ، امام مقدّم مىشود و ايماء براى ركوع و سجود مىنمايند ، مگر مأمومين در آخرين صف كه احتياطاً ركوع و سجود مىنمايند با امن از مطَّلع ديگر با جلوس و با تحفّظ ممكن .
و اظهر جواز خلف بودن مأمومين است ، چنانچه در صفوف متأخّره ، واقع مىشود و ايماء به سر مىنمايند . و وجوب وضع ساير مساجد غير [ از ] پيشانى در ايماء سجودى ، موافق احتياط متّحد با آن چه ذكر شده در منفرد عارى ، است .
اعاده نماز فرادى و جماعت ، به جماعت
مستحب است براى منفرد ، بعد از نماز ، اعاده نماز به جماعت ، چه آن كه امام باشد يا مأموم . و در استحباب اعادهء جماعت به جماعت با ديگران براى احتمال خلل در اوّل ، يا براى طلب فضيلت مخصوصه به دوّم مثل ايقاع ديگران در جماعت و ثواب آن تأمّل است ، و فرقى بين جماعت دوّم و سوّم و هكذا نيست ؛ و اظهر استحباب است با انعقاد جماعت با مغاير از مأمومين .
كيفيّت نيّت در معاده
و اظهر جوازِ نيّتِ وجوب و ندب است ؛ و در هر تقدير ، آثار جماعت و اجزاء از مفترِض ، مرتّب مىشود . و عدول به افضل ، يا براى خصوصيّت فاضله ، يا رفع نقص محتمل ، ثبوتاً در عرف عقلاء ، مقبول است ، و اثباتاً ، مدلول اطلاقات جماعت است .
و نيّت استحباب براى صرف مستحب در خاصيّت واجب است خارجاً از جانب آمر ، با عدم فرق بين واجب و مستحب در آثار در صورت تعقّب اوّل به دوّم ، اگر چه موارد خاصّه باشد ، نه براى اجزاى مستحبّ از واجب است از جانب مكلَّف .
و به همين ، توجيه مىشود آن چه مستفادِ از كثيرى از روايات مسأله مىشود از جواز نيّت فرض و مستفاد از بعض آنها از جواز تسبيح قرار دادن دوّمى .
و اما اكتفا به دوّمى در صورت تبيّن فساد اوّلى چنانچه صريح اخبار در صورت نيّت فرض و ظاهر آن چه در آن نيّت استحباب است مىباشد در اتّحاد آن چه با اين نيّتها به جا آورده مىشود در آثار پس به جهت تحليل داعى است به امر و استحبابى بودن آن .
استحباب ذكر براى مأموم
مستحبّ است براى مأموم ، اشتغال به تسبيح و تمجيد اگر فارغ از قرائت شد در صورت توظيف قبل از تمام قرائت امام .
و مستحبّ است ابقاى آيه اى تا بعد از فراغ امام از قرائت ، بعد از اتمام خودش ، ركوع به ركوع امام نمايد ، و بين آن آيه و ساير آيات ، مشغول به ذكر باشد .
مستحبّات صف اوّل
و مستحبّ است كه در صف اوّل ، اهل فضل باشند ، يعنى از همه مطلوب است تقديم افضل براى صف اول ؛ بلكه در همان صف ، يمين بر يسار و اقرب بر ابعد از امام ، فضليت دارد .
و مستحبّ است [ در صف اوّل ] اختيار كسانى كه حافظ نسيان امام باشند ؛ و به جهت اقربيّت ، دور نيست فضيلت صف اول بر دوّم و هكذا در ساير صفوف .
و دور نيست در جماعت زنها ، فضيلت و اقربيّت به ستر ، هر كدام مرجّح باشد ؛ و در نزديكانِ امامشان ، رجحان به افضليّت است كه بتوانند در مواقع نسيان ، تسامع با امام نمايند و در دورها ستر مرجّح است .
مكروهات جماعت
و مكروه است تمكين ناقص العقل از صبىّ و مجنون و ابله از صف اول ، خصوصاً از نزديك امام و در مظانِّ فسادِ نماز ديگران به سبب آنها .
و مكروه است براى مأموم ، وقوف در يك صف به تنهائى بدون عذر ، مثل ضيق در صفوف كه در اين صورت ، مىايستد در محاذات امام ، و اكتساب فضيلتِ وقوفِ در صف مىنمايد ؛ و اگر متأخر از صفوف شد ، نيز جائز است .
و انتفاى كراهت ، دائر مدار عذر است از لحوق به صف يا محاذات امام بعد از ضيق صفوف ؛ و قرب به امام فضيلت است در همين صورت هم ، و ممكن است با آن ، با رفع كراهت ، حائز فضيلت باشد به وقوف با امام در مرتبهء اوّل و در محاذات امام در صف اخير انفرادى در مرتبهء دوّم .
و جماعت زنها ، در حكم جماعت مردها است در احكام استحبابيّه مذكوره .
مكروه است ابتداى نافله براى مأموم ، بعد از اقامهء نماز جماعت ، يعنى وقتِ گفتن « مقيم » : « قد قامت الصلاة » ، و اقرب لحوق صورت شروع قبل از آن وقت با علمِ به فوت جماعت در اثناى نافله ، يعنى به عدم لحوق در اوّل جماعت است .
شرايط امامت و شرايط اقتدا در جماعت
ايمان امام
معتبر است در امامِ جماعت « ايمان » ، يعنى اعتقاد به امامت امامهاى دوازده گانه عليهم السلام ؛ و اين كه نباشد صاحبِ رأيى كه به سبب آن ، محكوم به كفر يا فسق مىشود ؛ و چون در مخالفين ، اين عقايد زياد است در اين شرط عنوان مىشود مثل « تجسيم » يا « تجبير » يا « تكذيب به قدر » يا « غلوّ » يا « توقّف در بعض ائمّه عليهم السلام » ؛ و مجهول الايمان ، مثل مجهول العداله است .
عدالت امام
و معتبر است در صحت ائتمام ، « عدالت » امام ، و بدون احراز آن ، جماعت ، از مأموم ، باطل است .
كفايت عدالتِ عند المأموم
و اظهر عدم اعتبار عدالت ، در امامت است ؛ پس با علم به فسق و شك در آن ، مىتواند قصد جماعت به امامت نمايد در صورتى كه بداند يا احتمال بدهد احراز مقتدى عدالت أو را ، پس شرط ، « عادلِ » عند المأموم است .
معناى عدالت ( ب )
و « عدالت » عبارت است از : « صلاح ظاهر تا حدّى كه كاشفِ ظنّى از داعىِ الهىِ مستمرّ [ باشد ] در مقابلِ اتّفاقى [ آن ] است ؛ و « صلاح ظاهر » ، به اجتناب از كبائر است ، كه از آن جمله ، « اصرار بر صغائر » است .
سقوط از عدالت و عود آن
و اگر مطَّلع شد بر كبيره اى در حال تستّر ، اظهر سقوط عدالت است نزد مطَّلِع ، اگر چه اشاعهء آن ، في الجمله جايز نباشد ؛ و بعد از توبهء صادقه و عملِ صالِح ، عود مىكند عدالت أو نزد همان مطَّلِع .
منافى مروّت
و منافيات مروّت اگر با كشف ظنّىِ مذكور ، منافات نداشته باشد ، معتبر نيست در عدالت ، عدم آنها ، مگر به حدّى باشد [ كه ] با كاشفيّت ظنيّه از انتظام امور شخص و انبعاث صلاح ظاهر در واجبات و محرّمات ، از مقتضى باطنى الهى ، منافى باشد و آن هم بايد « خُلق » باشد نه اتّفاقى ، و در مرتبه بالغهء آن ، نه همهء مراتب آن .
معناى كبيره و صغيره
و « كبيره » كه احتياج در عودِ عدالت ، به توبه دارد بخلاف « صغيره » كه اجتناب از كبائر مكفِّر آنها است و احتياج در بقاى عدالت ، به توبه ندارد عبارت از كبائرى است كه وعدهء عذاب در « قرآن كريم » بر آن شده باشد ؛ يا از سنّت ثابته ، كبيره بودن آن ثابت است ؛ يا اين كه در اذهان متشرّعه اعظم يا مماثل با يكى از كبائر كه ثابت شده است كبيره بودن آنها به يكى از دو طريق مذكور ، بوده باشد ؛ يا آن كه در اخبار معتبره ، تنظير به يكى از كبائر ، يا تشديد شده باشد ، به نحوى كه آن را اعظم و اشدّ از كبيره ، قرار داده باشد .
اصرار بر صغيره
و از جملهء كبائر بنا بر اظهر « اصرار بر صغيره » است ، يعنى به مثل صغيره اى كه مبتلا به آن شده از نوع واحدِ گناه ، مبتلا بشود خارجاً ، نه عزماً فقط ، بخلاف دوّم مماثل كه مزيلِ عدالت است و احتياج دارد در عود آن ، به توبه ، پس با بقاى عزم فضلا از غفلت از عود عدالت ، زايل نمىشود .
شروط ديگر امام
و معتبر است در امام جماعت « عقل » در حال جماعت ، پس ائتمام به « مجنون » در حال نماز ، جايز نيست ؛ و سبق و لحوق آن ، به نماز ضرر ندارد با وجود ساير شرايط .
و همچنين معتبر است در امام ، آن كه ثابت نباشد براى مأموم كه أو « ولد زنا » است ، و ولد الزنا يعنى كسى كه تولَّدش از نكاح شرعى بين والدين أو ، يا شبههء نكاح نبوده باشد .
و معتبر است در صحّت ائتمام ، « بلوغ امام » بنا بر احوط ؛ و اين كه « قائم » به « قاعد » ، ائتمام ننمايد بنا بر اظهر ؛ و همچنين اقتداى كامل در نماز به ناقص ، مثل « جالس » با « مضطجع » بنا بر احوط ، بخلاف متوضّى بر متيمّم .
اقتداى ناقص به ناقص
و ناقصِ از جهتى به ناقصِ از جهت ديگر ، مانعى ندارد اقتداى أو ، مثل جالس به جالس با اختلاف عذرهاى مسوّغِ جلوس در نماز ، بخلاف مكتسى به عارى كه از حيث جلوس ، منعى نيست ، و از حيث اختلاف در شرط به كمال و نقص ، مشكل است .
و همچنين اختلاف در ساير شروط و اركان و افعال به كمال و نقص ، يعنى به نقصِ امام ، مورد اشكال و احتياط است ، مثل امامت محتاجِ به اعتمادِ در قيام ، به غير محتاج ، و متنجّس در بدن يا ثوب با تعذّر ، به غير متنجّس .
و اما اقتدا ، تا محلّ نقصِ امام و انفراد ، در آن وقت ، پس از حيث كمال و نقص ، مانعى ندارد ، و از حيث اقتداى با قصد انفراد قبل از تمام نماز مأموم خواهد آمد ، « إن شاء الله » .
و با تساوى در هر نقصى ، ائتمام جائز است ، مثل ائتمام جالس به جالس ؛ و با اختلاف جهاتِ كمال و نقص ، محلّ احتياط است ، حتى در مثل قائمِ مومى ، به قاعِد راكع ، مثلًا .
و اظهر عدم جواز اقتداى مُتقِن قرائت است به فاقد اتقان ، اگر چه از جهات ديگرى كامل باشد نسبت به متقِن .
عجز و تمكَّن امام در اثنا
و اگر عارض شد در اثنا ، عجز از قيام براى امام ، انفراد لازم است بر مأموم ، و همچنين هر نقصى كه حكم قعود را داشته باشد .
و آن چه از نقائص ، مورد احتياط است ، احوط اتمام و اعاده است اگر در محلّ اختلافِ وظيفهء مأموم و منفرد ، عارض شده بوده است ؛ و اگر گذشته باشد و محلِّ احتياجِ به جماعت نباشد ، كافى است اتمام به نيّت وظيفه فعليّه ، و محتمل است جواز انفراد ، به مجرّد اختلافِ حادث مذكور .
و اگر تمكَّن ، عارض شد در اثناى نماز ، جائز است براى متمكَّن ، ابتداى اقتداى به نماز امام ، بعد از تحقّق تمكَّن از قيام مثلًا .
اقتدا به امّى و حكم نماز او
و جائز نيست اقتداى « قارى » به « امّى » كه متقِنِ قرائت نيست بنا بر اظهر در جهريّه و اخفاتيّه ؛ و اگر اقتدا ، بعد از محلّ قرائت باشد ، اقرب جواز اقتدا است ؛ و اگر در محلّ قرائت ، اقتدا كرد ، نمازش باطل است با علم و عمد ، و در صورت غفلت ، تأمّل است ، و اگر قرائت كرد ، محتمل است صحّت .
و نماز « امّى » هم باطل است اگر مكلَّف باشد به ائتمام ، مثل زمان تقصيرِ در تعلَّمِ ممكن ، كه ترك كند عمداً تعلَّم و ائتمام را با التفات ؛ و اگر ملتفت نباشد ، بطلان خالى از تأمّل نيست ؛ بلكه اگر اخلال به قصد قربت نكرده است ، اقرب صحّت نماز است اگر چه بعد از محلّ قرائت ، ملتفت شود و به قصد وظيفهء فعليّه ، اتمام نمايد .
و « امّى » كسى است كه بعض واجبات قرائت را نمىتواند ادا نمايد ، چه عالم به وجوب باشد و چه جاهل ، و چه ترك تعلَّم از قصور باشد يا از تقصير ، و در « حمد » باشد يا در « سوره » .
و در صورت تساوى در محلِّ امّى بودن ، يا ناقصتر بودنِ مأموم ، جائز است اقتدا با فقد قارى كه هر دو به أو اقتدا نمايند .
جواز اقتدا در محل صحّت قرائت
و اگر امام فاتحه را خوب مىخواند و مأموم سوره را پس اگر اين عذر ، مسوّغِ انفرادِ اختيارى باشد ، مىتواند تا سوره ، اقتدا ، و بعد از آن ، منفرد شود و سوره را خودش بخواند ؛ و همچنين است مطلقِ اقتداى امّىِ در سابق ، به امّىِ در لاحق تا محل عجز ؛ و گر نه اكتفا به اين جماعت ، مشكل است .
و محتمل است [ كه أو ] موظَّف به قرائت ، در محلّ عجزِ امام باشد ، و احتياط ، موافقِ با اقتداى هر كدام به ديگرى و اعادهء هر كدام است نماز را ؛ و محلّ وجوبِ اقتدا و عدم آن در اين مسأله گذشت .
و دور نيست جواز اقتدا ، با اختلاف محلّ امّى بودن ، در صورت زيادتى مقدار جهل يكى در خصوص « حمد » يا « سوره » ، بر جهل ديگرى در خصوص آن ؛ پس اقتدا نمايد به كسى كه اقلّ است جهل أو ، و همچنين [ است ] مأمومى كه جهل أو در فاتحه ، بيش از جهل ديگرى در سوره ، يا مساوى است با آن .
و امّى بودن در غيرِ محلِّ تحمّل ، اثرى ندارد ؛ و در محلِّ تحمّل ، با قرائتِ جائزهء مأموم ، خصوصِ مواردِ عجزِ امام را و اكتفا به قرائت امام در مورد اتقان ، محتمل است ، و در بعض صور احتمال ، وجوب جماعت موافق احتياط است .
اقتدا به اخرس
و « عاجز از نطق » ، مثل امّى است ، [ كه ] جائز نيست اقتداى متمكَّن به أو ؛ و جائز است اقتدا با تساوى و فقد متمكَّن ؛ و همچنين قارى ، در غير محلّ قرائت ، اقتداى به عاجز از نطق مىنمايد و در محلّ قرائت با قرائتِ مأموم ، احتمال جواز دارد ، و احوط ترك اقتدا است .
و امّى ، به « اخرس » كه عاجز از نطق است ، اقتدا ننمايد با فقد متمكَّن بنا بر احوط ؛ و عكس ، اولى به جواز است ، اگر چه آن هم مورد احتياط است ، مگر با قرائت مقدور و فقد متمكَّن .
بقيهء شروط امام
و « حريّت » در امام معتبر نيست ، پس جايز است امامت عبد براى حُرّ .
اشتراط ذكوريّت ، يا تماثل در جماعت
و معتبر است « ذكوريّت » اگر مأموم ، مرد باشد ، پس جايز نيست امامت زن بر مرد ، و جايز است امامت زن ، براى زنها ، چه در فريضه باشد ، يا نافله اى كه جماعت در آن مشروع است ، مثل امامت مرد بر زنها .
و خنثاى مشكل ، امامت براى زنها مىنمايد ، نه براى مردها و نه براى خنثى بنا بر احوط ؛ و همچنين احوط ، ترك اقتداى خنثى به زن است .
اقتدا به كسى كه قرائتش غلط است
و « لاحِن » در قرائت به غير مغيّرِ معنى ، مثل امّى است در احكام ، يا از افراد أو است ، چنان كه گذشت .
و محتمل است جواز ائتمام ، در محلّ لحن با فقدِ غير لاحن و قرائت صحيحهء مأموم ، يا با مساوات در محلّ لحن ، يا زيادتى لحن مأموم ؛ و احتياط در غير موارد شبههء وجوب ، [ در ] ترك اقتدا است .
و كسى كه تبديل حروف مىنمايد و متمكَّن از تصحيح آنها نيست ، احوط ترك اقتداى به أو است اگر چه مأموم ، قرائت صحيحه را در محلّ تبديل ، مباشرت نمايد ، و در اين جهات و فروع ، حكم امّى را دارد .
عدم لزوم نيّت امامت
و معتبر نيست در تحقّق جماعت و صحّت آن ، نيّت امامت ، بلكه نيّت مأموم ، كافى است در تحقّق جماعت از طرفين و احكام آن از متابعت و شك .
و در استحقاق ثواب جماعت براى امام بدون نيّت ، تأمّل است ؛ و احوط براى امام عدم ترتيب احكام جماعت است بدون نيّت .
و در [ نماز ] جمعه ، نيّت آن ، كافى از نيّت جماعت است بنا بر اظهر ، و همچنين نيّت ظهرِ مستحبّ ، كافى از نيّت امامت است در صورت توقّف استحباب فعلًا بر امامت ؛ پس نيّت ظهرِ مستحبّ ، نيّت امامت است اجمالًا .
و نذر امامت ، مثل نذر ساير مستحبّات است . [ و ] در نماز ، قصد امامت لازم نيست ، مگر در فرضِ تعبديّت امامت ؛ و اگر تعبّدى نباشد ، وفا با آن مىشود اگر چه مقصود نباشد .
موجبات اولويّت در امامت و تشاحّ در امامت
« صاحب مسجد » و « امام راتب » آن و « صاحب امارت » از طرف امامِ اصل ، و « صاحب منزل » و مكان ، يعنى مالك يا مستحقِّ منفعت بدون مزاحم ، در همان مسجد و بَلَد و منزل ، اولويّت از غير به امامت دارند ، يعنى اوْلى به تقديم هستند براى ديگران . و دور نيست براى خودشان ، تقديم افقه ، يا راجحِ از جهات ديگر ، اوْلى باشد با ملاحظه مصالح وقت و شخص .
و اولويّت ، ثابت است تا وقت خوف فوت فضيلت وقت . و محتمل است به گفتن مقيم : « قد قامت الصلاة » ، يا به وقت اذان معتاد براى جماعت ، اكتفا ، بشود در جواز تقديم غير در صورت عدم محذور ديگر .
و هر يك از « افقه » بودن و « اقرء » بودن و « اسنّ » بودن و « هاشمى بودن » ، با واجديّت شروط امامت ، موجب استحباب تقديم است ؛ و در صورت اختلاف به واجديّت بعضى بعض اين صفات را و بعضى بعض ديگر را ، ملاحظهء علم به رجحان و بعد از آن ، تخيير ، ثابت مىشود بنا بر اظهر .
و مقتضاى تخيير مذكور ، اين است كه با تساوى در صفات ، تقديم مىشود آن كه همهء مأمومين آن را مقدّم بدارند ، و گر نه تخيير با آنها نخواهد بود ، و در اين صورت ، رفع نزاع ، ممكن نخواهد بود .
و هر كدام از هاشمى بودن و اقرء بودن و افقه بودن و اقدم بودن در هجرت و اكبر بودن در سنّ ، موجب ترجيح مماثل است . و در صورت عدم تماثل ، به واسطه اشتمال بعضى ، بر بعضِ اين صفات و بعضى ، بر بعضِ ديگر : پس اگر اقرئيّت ، به اكثريّت قرائت در قرائت واجبه باشد ، تقديم آن معلوم است ، بلكه شبههء وجوب دارد ، و اگر به اكثريّت در غير واجبات ، يا اجود بودنِ قرائت باشد ، اظهر تقديمِ به افقهيّت است در مقابل تمام صفات مقدّمه از هاشميّت تا آخر .
و افقهيّت ، موجب ترجيح در دو فقيه است ، و افقهيّتِ در نماز ، موجب ترجيح بر افقه در غير نماز است بنا بر اقرب .
و اسنّ بودن ، موجب ترجيح است ؛ و اگر معارَض بشود با اسنّ بودن در اسلام ، محتمل است تقديم دوم ، مثل تقديم اقدم در هجرت .
و چون آن چه مذكور شد از تقديم هاشمى و ما بعد آن ، مبنى بر استحباب است مگر آن چه بيان خصوصى در بارهء آن شد ، پس بُعدى ندارد در آن چه اصحاب فرمودهاند از استحباب تقديم بعد از مراتب متقدّمه ، آن كه را كه « اصبح » باشد .
و اظهر ترجيحِ به اورعيّت است ، و [ نيز ] تقديم اين مرجّح با آن كه منصوص نيست بر آن چه فرمودهاند از « اصبحيّت » .
و اظهر ، در صورت تساوى در مرجّحات ، تخيير است ، چنانچه ذكر شد . و اگر رفع اختلاف به تخيير نشد ، يا آن كه تساوى در احتمال مرجّحات باشد ، نه در نفس مرجّحات ، يعنى واقع ، مجهول باشد ، دور نيست ترجيح و تعيين با قرعه بشود .
معناى اورع
و اظهر اين است كه « اورع » كسى است كه ملكهء عدالتش اقوى باشد ، و احتمال وقوع أو در معصيت اگر چه از آن به زودى توبه كند ، ابعد باشد از غير .
اسماع قرائت در جماعت
و مستحبّ است براى امام ، اسماع مأمومين تشهّد و سلام و هر چه [ را كه ] جهرش جائز است ؛ و مكروه است براى مأمومين ، اسماع امام مذكورات را ، و در صورت كثرت مأمومين ، توسّطِ در قرائت از امام ، مطلوب است .
حدوث مانع از ادامهء جماعت
استنابه در جماعت
اگر امام براى أو در اثناى نماز ، حادثه اى اتّفاق افتاد كه [ أو را ] از اختيار خارج كرد ، مثل « موت » و « اغماء » و « جنون » ، استنابه مىشود در بقيّهء نماز ، كسى كه اتمام نمايد نماز جماعت را ، چه آن كه نائب ، مأموم باشد يا اجنبىّ ، اگر چه اجنبىّ ابتداى به نماز مىنمايد ، و چه آن كه تقديم شود ، يا خود ، مقدّم شود با ساير شرايط امامت .
و همچنين [ است حكم ] در غير اين سنخ اعذار ، مثل « حدث » و « مرض » و « رعاف » و « اذاى بطن » و تذكَّر عدم طهارت و تماميّت نماز امام به جهت سفر .
و مقيّد نيست به استنابهء مأموم ؛ و فرقى در تقديم امام و مأموم و تقدّم نائب نيست . و همچنين مىتوانند فرادى اتمام نمايند ، يا ائتمام نمايند به غيرِ آن كه امام تعيين كرده ، يا مختلف شوند در امامِ نائب ، يا در بقاى بر ائتمام . و همچنين اگر اختياراً موجب بطلان در اثنا حاصل شد ، استخلاف جائز است و ساير مذكورات .
نقل نيّت ائتمام منفرد
و نقل مأموم نيّت ائتمام را از امامى به ديگرى اختياراً ، خالى از اشكال نيست ؛ و همچنين [ است ] در اشكال ، نقل نيّت امام بعد از استخلاف ، به ائتمام به نائب خود يا فرادى اختياراً ؛ يا آن كه منفرد ، قصد ائتمام در اثنا نمايد ؛ و همچنين نقل نيّت ائتمام به امامت براى ديگران ، مگر آن كه منفرد شود به انفراد جائز ، پس از آن نيّت امامت در بقيّه براى ديگران نمايد .
امورى كه بر امام يا مأموم ، مكروه يا مستحب است
ائتمام مسافر به حاضر و عكس
مكروه است ائتمام مسافر به مقيم و به عكس ؛ و در صورت وقوع ، هر كدام به وظيفهء خودش عمل نمايد .
و اظهر اختصاص كراهت ، به رباعيّه است كه فريضهء هر كدام ، مخالف است در كميّت با فريضهء ديگرى ؛ پس مانعى از اقتداى در صبح و مغرب و اقتداى مسافر به حاضر در قضاى ظهرين تماماً ، و عكس در قضاى ظهرين قصراً ، نيست ؛ و از اين جهت ، دور نيست كراهت با اختلاف دو فرض در دو مسافر يا دو حاضر ، به سبب ادا و قضا و غير اينها .
نحوه مفارقت نماز مسافر از حاضر در جماعت و مفارقت ناقص ، به سلام ، از كامل اگر چه در دو حاضر يا دو مسافر باشد ، جائز است ، و انتظار سلام [ گفتن ] با ديگرى محتمل است جواز آن ، بلكه فرمودهاند افضل است ، لكن از شبهه ، صافى نيست جواز ، فضلًا از افضليّت ؛ لكن در صورت عدم طول فصل به اشتغالِ به اذكار و نحو آن ، جوازش ظاهر است ؛ و در اين تقدير ، لازم نيست اقتصار بر سلام ، بلكه جائز است انتظار براى تشهّد با امام ، اگر چه احوط ، اقتصار است .
و نشستن امام بعد از نماز خود تا فراغ همهء مأمومين از نماز ، مستحبّ مؤكَّد است .
كراهت امامت
و ظاهر ، كراهت امامت است در صورت كراهت ائتمام . و تقديمِ مسبوقِ به ركعتى يا ازيد ، مكروه است از امام و غير . و دور نيست كراهت با عدم حضور اقامه با امام ؛ و نماز با تقديم ، صحيح است ، چنانچه خواهد آمد ، ان شاء الله .
مكروه است امامت « ابرص » و « مجذوم » و ائتمام به آنها مگر براى مماثل ، و اشدّ است كراهت با ظهور اثر برص و جذام در وجه .
و همچنين امامت محدود بعد از توبه و حكم به عدالت أو مكروه است ؛ و ائتمام به أو مكروه است ، و براى مماثل ، اظهر عدم كراهت است .
و « اغلف » كه مقصّرِ در ترك خِتان باشد ، فاسق مىشود بنا بر تحريم ترك ، و از اين جهت ، اقتداى به أو جايز نيست ، نه از جهت تنجّس غلفه كه از بواطن است ، يا حمل عينِ بول كه در باطن است ، و غير مقصّر كه معذور باشد ، مكروه است امامت أو ، و اظهر كراهيّت ائتمام به أو است ؛ و در اطلاق كراهت براى مماثل ، تأمّل است .
و مكروه است امامت كسى كه مأمومين ، كارِه أو باشند براى امور دنيا .
و مكروه است امامت « اعرابى » براى مهاجرين ؛ و مقتضاى اطلاق با حفظ عدالت ، ارادهء ساكنين قرى و شهرها است ؛ لكن مناسبت بين حكم و موضوع اقتضا مىكند ، حمل بر كسانى كه تأخّر دينى دارند نسبت به مقدّم بر آنها در تعاليم دينيّه .
و دور نيست كراهت در امامت جاهل در دينيّات ، براى عالم ، نه براى مماثل با حفظ عدالت ، چنان كه گذشت .
و مكروه است امامت متيمّمِ از اصغر يا اكبر ، براى متوضّى ، يا مغتسِل .
امامت صاحبان عذر
و امّا امامت صاحبان عذر كه بعضى از واجبات ، از آنها فوت مىشود براى عذرى ، مثل دست بريده يا پا بريده ، كه متمكَّن از واجباتِ سجود نيستند و امثال اينها ، احوط ترك آن است ؛ و همچنين ائتمام ؛ و همچنين عذرِ در شرايط ، مثل فاقد جبيره با صاحب آن ، و مسلوس و مستحاضه با غير مماثل از صحيح و طاهر با مناسبت .
اقتدا با مخالفتِ در اجتهاد يا تقليد
و همچنين احوط ، ترك اقتدا است با مخالفت اجتهاديّه يا تقليديّه با امام در موارد اختلاف كه ترتيب اثر داده مىشود در نماز ، به طورى كه اگر ديگرى آن را به جا نياورد ، نماز أو فاقد شرط يا واجد مانع ، خواهد بود ، اگر چه مأموم ، قاطع به فساد نماز امام نبود ، بلكه ظانّ بود به ظنّ معتبر در حقّ خودش و تابع يا متبوعش .
و همچنين اختلاف در قرائت ، بلكه عدم تحمّل ، واضح است ؛ پس اگر در فروع سابقه ، ائتمامْ جايز باشد در اين جا هم با قرائت مأموم سوره را كه امام از روى عقيده عدم وجوب ترك كرده بخواند و بگوئيم جائز و مجزى است ، نماز صحيح خواهد بود ، لكن احتياطِ متقدّم ، در اين جا مقتضىِ ترك ائتمام است . و اگر امام به قصد امر فعلى ، قرائت سوره بنمايد ، از محلّ بحث و اشكال خارج است .
علم به نجاست لباس امام جماعت
و اگر در جامه يا بدن امام ، نجاست غير معفوّ عنها ببيند ، احوط ترك اقتدا است ، مگر با علم به جهل أو به اصل نجاست و عدم ارتفاع جهل تا آخر نماز ، يا امكان ازاله و فعليّت آن در اثنا اگر مرتفع شد جهل در اثنا .
[ احكام نماز در مساجد و فضيلت آن ]
فضيلت نماز در مساجد و مشاهده مشرّفه
نماز در « مسجد » افضل است از نماز در غير مسجد با اختلاف مساجد در مقدار افضليّت ، و در مساجد ثلاثه يعنى « مسجدين » و « مسجد كوفه » افضل از غير آنها است و در « مسجد سهله » و « مسجد خيف » و « مسجد غدير » و « مسجد بيت المقدس » و « مسجد براثا » و « مسجد قبا » منصوص است كثرت فضيلت و همچنين قبور ائمّه و اهل بيت عصمت عليهم السلام و قبور انبيا و اوصيا ، عليهم السلام معلوم است در شرع فضيلت نماز در مشاهد مشرّفهء ايشان .
مكان افضل براى نافله
و آيا نافله ، در مسجد ايقاع آن افضل است يا در منزل ؟ در صورت انطباق عناوين و مرجّحات هر كدام ، معلوم است ؛ و در غير اين صورت ، بعيد نيست نماز نافله در منزل ، افضل از تخصيص مسجد به آن باشد ، و در مسجد ، افضل از تخصيص منزل به آن باشد ، و حيازت افضليّت مطلقه ، با تشريك مسجد و منزل در نافله است ، در صورت عدم مرجّحات شخصيّه براى هر فردى در زمانى و مكانى ، و با تخصيص « مكتوبه » به مسجد .
و « مشاهد مشرّفه » در جهت مذكوره ، در حكم مساجد مىباشند . و غير بيت ، ملحق به آن نيست در حيثيّت بيت و مسجد ، نه در مثل حيثيّت اسرار و اعلان و جهات خارجيّه كه محل بحث ، خارج از آن است .
مكان افضل براى زنها
و نماز مكتوبه در مساجد ، براى مردها افضل از غير مساجد است ، چنانچه گذشت .
و اما زنها ، پس در بيوتْ ايقاع مكتوبه بنمايند ، افضل است از ايقاع در مسجد به جهت مسجديّت ؛ و اما مساجد خاصّه ، پس ممكن است مساوات بعضى از آنها با بيوت و افضليّت بعضى از آنها از بيوت ، و حيثيّت ضميمهء جماعت ، خارج است از حيثيّتى كه عنوان مسأله است .
احكام جماعت
كشف عدم وجود شرط امامت
اگر ثابت شد بعد از نماز كه امام متطهّر از حدث اصغر يا اكبر نبوده ، يا فاسق بوده ، يا كافر بوده ، نماز و جماعت مأموم ، محكوم به بطلان نمىشود ، و همچنين در ساير اركان و واجبات و شروط و موانع در نماز امام با سلامتىِ نماز مأمومين از آنها ، يا اغتفار در آنها ، نه در نماز امامِ عالمِ عامد مثلا .
و اظهر عدم تفصيل [ است ] بين شرايط در نماز امام يا در امامت أو و خصوصيَّات غير منصوصه كه مفهوم مىشود حكم آنها از فحواى نصوص .
و اگر مأموم ، عالم بود به جهت فساد نماز امام قبل از نماز ، اعاده مىنمايد حتى در موارد منصوصه ، حتى اگر فراموش كرد و ائتمام نمود بنا بر اظهر .
و با قطع به واجديّت و انكشافِ فاقديّت ، اظهر عدم اعاده است ، و اعاده اصل نماز ، در وقتى است كه امر غير مغتفرى مگر در جماعت صحيحه محقّق شده باشد ، و اگر مجرّد ترك قرائت باشد در مواردى كه ممكن است تصحيح نماز با آن ، اعاده لازم نيست .
حدوث يا كشف عدم صلاحيت امام در اثناى نماز
و اگر در اثناى نماز ، معلوم يا ثابت شد آن چه بعد از فراغ اگر معلوم مىشد ، اعاده نداشت ، اظهر لزوم انفراد و اتمام نماز است بر مأموم و صحّت نماز است با انفراد ، كما اين كه صحيح است با استنابهء غير كه واجد شرايط است در بقيّه .
و همچنين اگر حادث شد در اثنا ، فقد شرطى و يا وجود مانعى از آن چه مذكور شد در نماز امام ، [ كه ] به مجرّد ثبوت آن بر مأموم ، منفرد [ مىشود ] و يا با استنابه ، اتمام نماز خود مىنمايد ؛ و اگر در اثناى قرائتِ امام ثابت شد ، اظهر جواز اكتفا به آن چه سابق شد از قرائت امام است در انفراد و استنابهء مأموم ، بخلاف استنابهء غير مصلَّى ؛ و احوط در فرض اوّل و دوّم ، قرائت به قصد امر فعلىّ است تمام حمد و سوره را .
ترك متابعت با عذر
ذكر شد عدم جواز مفارقت امام بدون عذر . و امّا جواز مفارقت با عذر در مثل مأمومِ مسبوق كه براى تشهّد خود بنشيند و بعد از انجام آن به امام ملحق شود ، و همچنين كسى كه براى عذرى متخلَّف شد در ركنى از امام مثل ضيق و ازدحام يا سهو و غفلت و خيال ركوع امام مثلًا كه اگر بعد متنبّه شود ، رجوع به متابعت مىكند ، پس در اين مواضع ، نيّتِ انفراد لازم نيست ، يا جائز نيست .
و اما در عذرهائى كه از متابعتِ مأموم مانع مىشود ، مثل وَجَعْ در بطن ، يا مزاحمت بول و مانند آنها ، پس جواز مفارقت ، معلوم است .
نيّت افراد وقت عذر
آيا [ جهت منفرد شدن ] نيّت انفراد لازم است ؟ احوط در تقديرِ جواز انفراد بدون عذر ، اختيار آن است و در تقدير عدم جواز ، اتمام نماز است به قصد وظيفهء فعليّه ؛ و بعد از زوال عذر در اثنا ، عمل به احتياط مناسبِ عمل مأموم و منفرد بشود .
و اما عذرِ موجبِ جواز مفارقت اگر چه بدون نيّت انفراد باشد ، پس دور نيست كفايت عذر عرفى عقلائى مثل استعجال براى حاجت دينيّه يا دنيويّه در جواز مفارقت در صورتى كه در اصل اقتدا باقى باشد .
انفراد اختيارى
امّا انفراد اختيارى و بدون عذر ، در غير جماعت واجبه ، پس اظهر ، جواز آن است از حيث تكليف و صحّت نماز ، و صحّت جماعت تا زمان انفراد اگر چه مقصود باشد از اوّلِ اقتدا ؛ بلى از حيث اخلال به نظم جماعتِ ساير مأمومين و ايقاع آنها در خلافِ واقع كه گاهى اتّفاق مىافتد ، ممكن است ممنوع باشد ، پس وجودِ عذر ، لازم در جواز مفارقت است با ابقاى اقتدا .
و در صورتِ نيّتِ انفراد ، منفرد مىشود از محل نيّت اگر چه در اثناى قرائت باشد [ و ] اتمام بر أو واجب است ، نه استينافِ سوره يا اصل قرائت ، بخلاف اثناى كلمهء واحده كه اعادهء آن كلمه لازم است بنا بر اظهر ، نه متّصل به آن ، مگر آن چه با أو وحدت عرفيّه دارد .
و بر تقدير استينافِ سوره كه افضل و احوط است ، احوط عدم عدول است در تقدير مجاوزت امام نصف را يا در « جحد » و « توحيد » در غير جمعتين .
و اظهر جواز انفراد است ، قبل از ركوعِ همان ركعتى كه در آن اقتدا نموده است ، و اتمام ركعت واحده ، به عهده مأموم است كه منفرد شده است .
و ادراكِ مأمومْ ركوع امام را در ركعت اوّل مأموم ، موجب تحقّق جماعت در ركعت مىشود و اگر ادراك نكرد به عذرى ركوع أو را ، لكن اقتدا نمود قبل از ركوع امام و بقيّه را خودش به جا آورد ، تحقّق ركعت با جماعت به لحاظ تعبّديّتِ متابعت ، خالى از اشكال نيست .
نيّت انفراد در جماعت واجبه
و نيّت انفراد در جماعت واجبه كه صحّت آن موقوف بر جماعت است مثل جمعه جائز نيست ، بلكه در معاده اى كه واجب نيست ، مبطل نماز است بنا بر عدم جواز تبديل امتثال ؛ و در منذوره به نحوى كه منطبق نمىشود مگر به آن چه شروع در آن كرده ، اظهر عدم بطلان اصل نماز است اگر چه كفّاره لازم مىشود ، و همچنين در اوّل نماز اگر قاصدِ نماز باشد نه جماعت ، و در منطبق بر غير آن مثل معاده خلاف تكليف به وفا حاصل نشده است .
اقتدا بعد از انتهاى نماز امام
و نقل مأموم نيّتِ جماعت را بعد از انتهاى نماز امام با امام ديگر يا منفردى ، خالى از اشكال است ؛ لكن در غير اين مقام مثل نقل از جماعت به انفراد و از انفرادِ بعد از مأموميّت به ائتمام و نقل نيّت ائتمام در اثنا از امامى به امامى اختياراً بدون عذرى اگر چه دوّمى افضل باشد و امام يا منفرد باشد خالى از تأمّل نيست و احوط ترك آن است ؛ و دور نيست جواز ائتمام امام به خليفهء خود در صورت عزل به جهت فسق و نحو آن .
و در صورت تخلَّلِ نيّتِ انفراد در موارد مسلَّمهء استخلاف ، تأمّل است در غير مثل استخلاف بعد از موت امام كه انفراد قهرى در زمان كمى كه در آن مشغول فعل صلاتى نباشند ، ضرورت است .
جماعت در كِشتى
جائز است جماعت در سفينهء واحده يا متعدّده با اتّصال كشتيها به همديگر و با انفصال ، با رعايت شروط جماعت و بر تقدير جواز صلاة اختياراً در آن ، كه در محلَّش اطلاق يا تقيد آن گذشت .
و با اختلال بعض شروط در اثنا ، متعيّن است انفراد يا استخلاف و اقتداى به غير ؛ و فرقى بين اين كه بعضى از اهل جماعت در زمين و بعضى در سفينه باشند ، يا اين كه همه در سفينه باشند ، نيست .
قطع نافله براى ادراك جماعت
اگر كسى در نافله باشد و امام داخل در نماز جماعت شد ، پس اگر خوف فوت جماعت دارد ، مستحبّ است قطع نافله و دخول در جماعت و گر نه داخل جماعت مىشود بعد از اتمام نافله .
و دور نيست استحباب قطع براى ادراك اوّل جماعت ، بعد از تكبير امام باشد ؛ و مؤكَّد است در ادراكِ ركوع ركعت اوّل ؛ و قريب است [ كه ] استحباب در ركعات بعدى ، ثابت باشد به اولويّت در صورتى كه اطَّلاع به جماعت ، متأخّر باشد ؛ و در ثبوتِ استحبابِ قطع در صورت ادراك سجده هاى ركعت اخيره و ما بعد آن ، تأمّل است .
عدول از فريضه به نافله براى ادراك جماعت
و اگر در فريضه باشد و بعد از آن ، اقامه نماز جماعت شد ، مىتواند بلكه افضل است عدول به نافله نمايد و دو ركعت را تمام كند و داخل جماعت بشود در صورت بقاى محلِّ عدول ، و گر نه نتيجه حاصل است بدون عدول ؛ و همچنين در صورتى كه اصل فريضه ، دو ركعتى باشد و اگر خائف فوت جماعت با اين عدول و اين ترتيب نباشد ؛ و گر نه جوازِ قطعِ فريضه محتمل است اگر چه خلاف احتياط است .
و ظاهر اين است كه محل نقلِ نيّت ، وقتى است كه اگر تمام نمايد ، به جماعت در تكبيرة الاحرام مىرسد ، نه قبل از اين حدّ .
قرائت مأموم در ركعت اوّل خود و سوّم امام
مأمومِ مسبوق كه ثالثهء امام يا رابعهء أو ، ركعت اوّل جماعتِ أو است ، واجب است بر أو قرائت حمد و سوره در دو ركعت اوّل خودش اگر امام مهلت بدهد بنا بر احوط .
و اگر مهلت نداد ، متابعتِ امام را ترجيح مىدهد بر قرائت سوره بعد از حمد ؛ و امّا در ترجيحِ حمد يا اتمام آن بر متابعت در ركوع يا عكس ، تأمّل است ؛ و اظهر ترجيح اتمام فاتحه است در ركعت دوّمِ مأموم اگر چه احوط ، قصد انفراد و اتمام است .
و احوط اختيار انفراد است در صورت عدم امهال در ركعت اوّلِ مأموم اگر اتّفاق افتاد عدم امهال ، و تخيير ، محتمل است ؛ و ترجيح ترك قرائت و عدم لزوم احتياط در صورتى كه ابتداى دخول در جماعت ، تكبيرِ ركوع باشد ، ظاهر است .
و همچنين محلَّى براى قرائت يا احتياط نيست در صورتى كه دخول در جماعت ، در حال ركوع امام باشد ، و در دَوران بين متابعت و وظيفهء اخيرتين در محلَّى كه فرض مىشود ، اختيارِ اقصرِ به حسب زمان ، لازم است و اگر باز هم دَوران باشد ، محتمل است تخيير ؛ و ترجيحِ متابعت ، قريب است ، و احتياط ، در قصد انفراد و اتمام است .
تجافى
و احوط « تجافى » مأمومِ مسبوق است در وقت تشهّد و تسليم امام ؛ و مستحبّ است تشهّد براى مأموم ؛ و همچنين قنوت با امام در غير محلّ قنوت مأموم .
احوط براى مأمومِ مسبوق ، جلوس براى تشهّد و سلام امام است ، و بعد از آن ، اتمام نماز خود . و مىتواند با قصد انفراد ، قبل از تسليم بلكه قبل از تشهّد امام ، بايستد براى نماز خودش ، و بدون انفراد هم محتمل است جواز تخلَّف در تشهّد اخير .
اگر مأموم تكبير گفت و به ركوع نرسيد
و اگر ادراك كرد امام را در ركوع و تكبيرة الاحرام گفت لكن به ركوعِ امام نرسيد و وقت ركوعِ مأموم ، امام سر بلند كرد ، اقرب صحّت جماعت و ركعت است ، نه جماعت در ركعت و بعد منفرد مىشود و اتمام مىنمايد .
اقتدا به امام بعد از ركوع
و اگر امام را ادراك كرد بعد از ركوع ، تكبيرة الاحرام مىگويد و با أو سجده ها را به جا مىآورد ، و آن چه به جا آورد ، ركعت محسوب نمىشود ، پس ركعت مأموم ابتداى آن ، آن چه بعد از قيام از سجدتين به جا مىآورد با امام يا به نحو انفراد ، خواهد بود ، و احتياجى به استيناف تكبيرة الاحرام ندارد بنا بر اظهر ، اگر چه احوط تجديد آن است به نيّت امر فعلىّ ، كه نمىداند تكبيرة الاحرام يا ذكر مطلق است ؛ و همچنين اگر ادراك كرد در يك سجده ، اگر چه اين فرع ، اقرب به صحّت مطلقه است از فرع سابق .
ادراك امام در حال تشهّد
و اگر ادراك كرد امام را در حال تشهّد بعد از سجده از ركعت اخيره ، تكبير مىگويد و مىنشيند و تشهّد مىگويد به قصد متابعت مستحبّه و بعد از سلام امام ، نماز خود را تمام مىكند بدون تكبير جديد ؛ و همچنين در غير ركعت اخيرهء امام بنا بر اظهر .
مفارقت در تسليم
مفارقتِ مأموم در تسليم ، به سبق أو امام را در آن : اگر از روى سهو يا عذرى ديگر باشد ، حتى مثل طول تشهّد امام نسبت به تشهّد مأموم و ارادهء مأموم رفتن به عقبِ حاجت خودش ، جائز است مطلقا ؛ و اگر عذرى نباشد ، احوط اين است كه اگر خواست سبقت بگيرد ، قصد انفراد نمايد و سلام بگويد .
نيابت مأمومِ مسبوق
و اگر مأمومِ مسبوق ، نائب شد و نماز مأمومين تمام شد ، مستحبّ است براى امام بنشيند وقتِ تشهّد مأمومين اگر بر أو تشهّد نيست و وقت سلام آنها اشاره با دست خود به طرف راست و چپ خود مىنمايد كه سلام بگويند ، و كافى است قصد وظيفه و لازم نيست قصد انفراد ، و احوط ترك اقتداى به بعض آنها است ما دام قصد انفراد نكردهاند در غير صورت استنابه كه خواهد آمد ؛ و مىتواند با قصد انفراد ، نائبى از مأمومين تعيين نمايد براى سلام جماعت .
الحمد لله وحده و الصلاة على محمّد نبيّه و آله و اوصيائه و اللعن على اعدائهم اجمعين .