باغر رفت ، تا آن درخت و جايش را از صاحب باغ بخرد ، مالك باغ به او گفت : اين درخت و جايش را براى چه مىخرى ؟ خريدار خوابش را تعريف كرد ، صاحب باغ گفت : من نيز چنين خوابى ديدهام ، و جاى اين درخت را با تمام باغ وقف بر آن سيّد ، و ساير شيعيان كردهام ، كه اموات خود را در آنجا دفن كنند . حضرت عبد العظيم پس از مدتى بيمار شد ، و بر اثر آن بيمارى به رحمت ايزدى پيوست ، چون او را براى غسل دادن برهنه كردند ، در جيب لباسش ورقهاى يافتند ، كه نسب شريف خود را در آن نوشته بود : منم ابو القاسم عبد العظيم فرزند عبد اللّه فرزند على ، فرزند حسن ، فرزند زيد ، فرزند امام حسن ، فرزند على بن ابى طالب عليهم السّلام .
صاحب بن عبّاد ، در وصف دانش عبد العظيم فرموده : ابو تراب رويانى روايت كرده كه گفت : از ابو حمّاد رازى شنيدم كه مىگفت : در شهر سرّمنرأى بر حضرت امام علىّ النقى عليه السّلام وارد شدم ، پس پارهاى از مسائل حلال و حرام خود را ، از آن حضرت پرسيدم . سؤالات مرا پاسخ دادند ، زمانىكه براى بيرون آمدن از سرّمنراى ، با آن حضرت وداع كردم به من فرمودند : اى حمّاد هرگاه چيزى از امور دينت بر تو مشكل شد ، در ناحيه خود ، يعنى در شهر رى ، از عبد العظيم بن عبد اللّه حسنى بپرس ، و سلام مرا به او برسان . محققّ داماد در كتاب « رواشح » گفته ، احاديث بسيارى در فضيلت زيارت حضرت عبد العظيم روايت شده ، از جمله آمده است : هركه قبر او را زيارت كند ، بهشت بر او واجب مىشود ، و شيخ بزرگوار شهيد ثانى در حواشى كتاب « خلاصه » همين روايت را از بعض نسبشناسان نقل فرموده ، و ابن بابويه و ابن قولويه به سند معتبر روايت كردهاند ، كه مردى از اهل رى ، خدمت حضرت امام على النقى عليه السّلام رفت ، حضرت پرسيد كجا بودى ؟ عرض كرد به زيارت امام حسين عليه السّلام رفته بودم ، فرمود : اگر قبر عبد العظيم را كه نزد شماست ، زيارت مىكردى ، هرآينه مانند كسى بودى كه امام حسين عليه السّلام را زيارت كرده باشد .
فقير گويد : علما براى آن بزرگوار زياراتى نقل نكردهاند ، مگر فخر المحققين آقا جمال الدين ، كه در كتاب « مزار » خود فرموده زيارت آن حضرت به اين صورت مناسب است :
سلام بر آدم برگزيدهء خدا ، سلام بر نوح پيامبر خدا ، سلام بر ابراهيم دوست خدا
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 860
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨٦٠