تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
دوم : امام‌زاده لازم التعظيم ، جناب عبد العظيم ، كه نسب شريفش به چهار واسطه ، به سبط جليل حضرت خير الورى امام حسن مجتبى عليه السّلام به اين طريق منتهى مىگردد : عبد العظيم بن عبد اللّه بن علىّ بن الحسن بن زيد بن الحسن بن على بن ابى طالب . قبر شريفش در منطقه رى معلوم و مشهور ، و مأوى و پناهگاه عموم مردم است ، و بلندى مقام و جلالت شأن آن حضرت ، روشن‌تر از آفتاب است ، چه آن جناب علاوه بر آنكه از دودمان حضرت خاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله مىباشد از بزرگان راويان و اعاظم علما و زاهدان و عابدان و صاحب تقوا و پرهيز و از اصحاب حضرت جواد ، و حضرت هادى عليهما السّلام است ، و به خدمت ايشان ، نهايت توسّل و انقطاع را داشته است ، و زا آن بزرگواران ، احاديث بسيار روايت كرده . صاحب كتاب « خطب امير المؤمنين » و كتاب « يوم و ليله » است و اوست كه دين خود را بر امام زمانش حضرت هادى عليه السّلام عرضه كرد و حضرت او را تصديق كرد و فرمود : اى ابا القاسم ، اين است به خدا قسم دين خدا ، كه براى بندگانش پسنديده ، پس بر آن پايدار باش ، خدا تو را در دنيا و آخرت بر گفتار پايدار ، پاينده بدارد . صاحب بن عبّاد ، رسالهء مختصرى در حالات آن جناب نوشته كه شيخ ما ، مرحوم ثقة الاسلام نورى ، در خاتمهء مستدرك ، آن را نقل كرده در آن كتاب و در رجال شيخ نجاشى آمده : حضرت عبد العظيم از سلطان زمان خود ترسيد ، و گريخت ، و به عنوان آنكه قاصد و پيك است ، در شهرها گردش مىكرد تا به رى آمد ، و در ساربانان مخفى شد ، و بنا بر روايت نجاشى در سردابى در خانهء يكى از شيعيان ، در سكّة الموالى پنهان گشت ، و در آنجا عبادت خدا مىكرد و روزها را روزه مىداشت و شبها به نماز مىايستاد ، و پنهان از ديد مردم بيرون مىآمد ، و قبرى را كه برابر قبر او به فاصله يك راهرو است زيارت مىكرد ، و مىگفت : اين قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر عليه السّلام است ، و پيوسته در آنجا بود و يكى دو نفر از شيعه ، از احوال او با خبر مىشدند ، تا آنكه بيشتر مردم رى او را شناختند ، پس شخصى از شيعيان ، حضرت رسالت پناه را در خواب ديد ، كه فرمود : مردى از فرزندان مرا ، از سكّة الموالى برخواهند داشت ، و كنار درخت سيب ، در باغ عبد الجبّار بن عبد الوّهاب ، دفن خواهند كرد ، و اشاره فرمود به همان مكانى كه در آنجا دفن شد ، بيننده خواب نزد صاحب