انسان فرار مىكند از برادر و پدر و مادر و همسر و فرزندانش ، و براى هركدام از آنها در آن روز كارى است ، كه آن كار او را بس است ، و از تو امان مىخواهم روزى كه گنهكار دوست دارد ، اگر بتواند از عذاب آن روز ، پسرانش و همسرش و برادرش و خويشانش كه او را در بر مىگيرند و هركه در روى زمين است بها بدهد سپس اين بها دادن او را نجات دهد هرگز ! همانا عذاب الهى آتشى شعلهور است ، بركنندهء پوست اعضا براى سوزاندن است ! مولايم اى مولاى من ، تو مولايى و من بندهام ، آيا رحم مىكند به بنده جز مولا ؟ مولايم اى مولاى من ، تو مالكى و من مملوكم ، آيا رحم مىكند به بنده جز مولا ؟ مولايم اى مولاى من ، تو عزيزى و من خوار ، آيا رحم مىكند به خوار جز عزيز ؟
مولايم اى مولاى من ، تو خالقى ، من مخلوق ، آيا رحم مىكند به مخلوق جز خالق ؟ مولايم اى مولاى من تو باعظمتى و من ناچيز ، آيا رحم مىكند به ناچيز جز باعظمت ؟ مولايم اى مولاى من ، تو نيرومندى و من ناتوان آيا رحم مىكند به ناتوان جز نيرومند ؟ ، مولايم اى مولاى من تو بىنيازى و من نيازمند ، آيا رحم مىكند به نيازمند جز بىنياز ؟ مولايم اى مولاى من ، تو عطا بخشى و من سائل ، آيا رحم مىكند به سائل جز عطابخش ؟ مولايم اى مولاى من ، تو زندهاى و من مرده آيا رحم مىكند به مرده جز زنده ؟ ، مولايم مولاى من تو باقى هستى و من فانى ، آيا رحم مىكند به فانى جز باقى ؟ ، مولايم اى مولاى من تو پايندهاى و من از بين رونده ، آيا رحم مىكند به از بين رونده
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 624
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٢٤