با پدرم به زيارت قبر جدّم امير المؤمنين در نجف رفتيم ، پدر نزد قبر مطهّر ايستاد و گريست و گفت : سلام بر پدر امامان و دوست نبوّت ، و خاصّ به برادرى ، سلام بر رئيس ايمان ، و ترازوى اعمال ، و شمشير خداى داراى بزرگى ، سلام بر شايستهء اهل ايمان ، و وارث دانش پيامبران ، حاكم در روز جزا ، سلام بر درخت تقوا ، سلام بر حجّت رساى خدا ، و نعمت كامل او ، و انتقام كوبندهاش ، سلام بر راه روشن ، و ستاره فروزان ، و پيشواى خيرخواه ، و رحمت و بركات خدا بر او باد . سپس گفت تويى وسيله و سببم به سوى خدا ، و مراست حق دوستى و آرزومندى به درگاه خداى عزّ و جل ، پس شفيع من باش در ايستادگى در بر آوردن حاجتم ، و آن حاجت آزادىام از آتش است ، و مرا از اين جايگاه با موفّقيّت بازگردان ، و بدست آوردن همهء آنچه خواستهام ، به حق رحمت و قدرتش . خدايا عقلى كامل و مغزى ممتاز ، و دلى پاك ، و عملى بسيار ، و ادبى برتر نصيبم كن ، و همهء اينها را به سود من قرار ده نه بر زيانم ، به مهربانىات اى مهربانترين مهربانان .
زيارت پنجم : شيخ كلينى از حضرت هادى عليه السّلام روايت كرده نزد قبر امير مؤمنان مىگويى : سلام بر تو اى ولى خدا ، تو نخستين ستمديدهاى ، و نخستين كسىكه حقّش غصب
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 553
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٥٣