سختتر گشته ، اينك اندوه ناشى و مرا درهم كوبيده است از چنين و چنان و به جاى چنين و چنان ، حاجت خود را ذكر نمايد .
و تو به بر طرف نمودنش دانايى بىآنكه دانشت را از ديگرى گرفته باشى ، و توانايى بدون هيچگونه مشقّتى ، از تو مىخواهم به حق نامت ، كه بر كوه نهادى پس در هم كوبيده شد ، و بر آسمانها نهادى ، پس شكافته شدند ، و بر ستارگان پس پراكنده شدند ، و بر زمين پس گسترده شد ، و از مىخواهم به حقى كه قرار دادى نزد محمّد ( درود خدا بر او و خاندانش ) و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن و حجّت ( درود خدا بر ايشان ) اينكه درود فرستى بر محمّد و اهل بيتش ، و حاجتم را برآوردى ، و دشوارش را آسان نمايى ، و مهمّش را كفايتم كنى ، پس اگر عنايت كردى تو را ستايش ، و اگر مرحمت نفرمودى باز هم تو را ستايش ، كه تو در حكم خود ستمكار نيستى ، و در داورىات منتهمّ نمىباشى ، و در عدالتت ستمكننده نيستى .
صورت خود را به زمين مىچسبانى و مىگويى : خدايا به درستى كه يونس بن متّى بندهات ، تو را در شكم ماهى خواند ، و او بندهء تو بود ، پس دعايش را مستجاب نمودى ، و من بندهء توام ، تو را مىخوانم ، دعايم را مستجاب كن .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : بسا كه حاجتى براى من پيش مىآيد ، و من اين دعا را مىخوانم ، آنگاه كه باز مىگردم ، حاجتم برآورده شده . مؤلّف گويد : سيد ابن طاووس در كتاب « جمال الأسبوع » سخنى فرموده كه حاصلش اين است : هرگاه از خداى تعالى حاجتى خواستى ، دست كم حالتت مانند آن باشد كه حاجت مهمى از يكى از پادشاهان دنيا بطلبى ، چه اين كه هرگاه حاجتى به ايشان داشته باشى ، خشنودى آنان را به هر صورت كه ممكن است مىجويى ، پس هنگام حاجت خواستنى از خدا
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 985
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٩٨٥