رسيد . خواست آن را با پف كردن خاموش كند آتش ريش او را فرا گرفت . بيرون دويد كه آن را با آب خاموش كند . خود را در نهر آب انداخت ، ولى آتش بالاى سرش شعلهور شد و هر گاه سر از آب بيرون مىكرد او را مىسوزانيد ، و پيوسته در اين حال بود تا هلاك شد . خدا او را لعنت كند .
8 . قاسم پسر اصبغ بن نباته مىگويد : مردى از قبيلهء بنى دارم كه قبلا زيبا و سفيد چهره بود ، با صورتى سياه بر ما وارد شد ، و او از كسانى بود كه در قتل امام حسين ( ع ) شركت جسته بود . من به او گفتم : نزديك بود تو را نشناسم ، زيرا رنگت تغيير كرده است . گفت : من يكى از ياران حسين را كه سفيدرو و در پيشانىاش اثر سجده نمايان بود كشته و سرش را آوردهام . قاسم مىگويد : من او را در حالى ديدم كه سوار بر اسب و بسيار خوشحال بود ، و آن سر را بر سينهء اسب خود آويخته بود كه با زانوهاى اسب برخورد مىكرد . به پدرم گفتم : كاش قدرى سر را بالاتر مىبرد ، مگر نمىبينى كه دستهاى اسب با آن چه مىكند ؟ پدرم گفت : اى پسر ، آنچه تاكنون بر او گذشته سختتر بوده است . به هر حال ، آن مرد براى من گفت كه از وقتى او را كشتهام هيچ شبى به خواب نرفتهام مگر اينكه صاحب اين سر در خواب به سراغ من آمده و شانهام را گرفته و كشانده و گفته است : حركت كن ! و مرا به سوى جهنّم كشانده و در آن افكنده است تا صبح كه از بستر برخاستهام . و نيز گفت كه همسرش اين ماجرا را شنيده بود و مىگفت : تو از بس شبها فرياد مىكشى نمىگذارى خواب به چشمان ما برود . قاسم مىگويد : من با گروهى از جوانان قبيله نزد همسرش رفتيم و از او در بارهء آنچه آن مرد گفته بود سؤال كرديم ، زن گفت : آرى خود را رسوا كرده ، او به شما راست گفته است .
9 . عمّار بن عمير تيمى مىگويد : هنگامى كه سر عبيد اللَّه بن زياد ملعون و يارانش را - كه خشم خدا بر آنان باد - آوردند من براى تماشا رفتم ، ديدم مردم فرياد مىزند :
آمد ، آمد . در اين حال مارى بزرگ آمد و سرها را يك يك وارسى كرد تا به سر عبيد اللَّه بن زياد ملعون رسيد ، و از يك سوراخ بينى او داخل شد ، سپس از آن خارج گرديد و در سوراخ ديگر بينى وارد شد .
10 . ابن جبير از امير مؤمنان ( ع ) روايت كرده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : سر حسين ( ع ) در حالى كه خون آلود است براى فاطمه ( س ) مجسّم مىشود و
ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٢٥