تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
كوچك را كوچك مى گيرد توبه نمى كند هلاك مىشود )

258

لا تمازحنّ صديقا فيعاديك و لا عدوّا فيؤذيك : با دوستت مزاح مكن كه دشمنت مىشود و با دشمنت شوخى مكن كه آزارت مىكند .

259

لا تكثرنّ الضّحك فتذهب هيبتك و لا المزاح فيستخفّ بك : بسار مخند كه شكوه و هيبتت مى رود و پر مزاح مكن كه تو را سبك مى سازد .

260

لا تكثرنّ العتاب فانهّ يورث الضّغنة و يدعوا الى البغضاء و استعتب لمن رجوت اعتابه : نكوهش را بسيار مكن زيرا كه آن موجب بغض و كين توزى است و جوياى آشتى شو از كسى كه اميد آشتى از وى دارى ( استعتب اى سئل العتبى و العتبى هو الرّجوع الى ما يحبّون ) .

261

لا تزلّوا عن الحقّ و اهله فانهّ من استبدل بنا اهل البيت هلك و فاتته الدّنيا و الأخرة : در بارهء حق و اهلش ملرزيد ( و ديگرى را بر ما اهل بيت مگزينيد ) زيرا كه هر كس ديگرى را بر ما اهل بيت پيغمبر بگزيند هلاك گردد و دنيا و آخرت از دستش برود .

262

لا تكثرنّ الخلوة بالنّسآء فيمللنك و تمللهنّ و استبق من نفسك و عقلك بالإبطاء عنهنّ : با زنان بسيار خلوت مكن كه هم آنها تو را ملول ميكنند و هم تو آنها را و از عقل و نفس خودت باقى گذار بوسيلهء دورى گزيدن از ايشان ( چون با آنها كمتر معاشرت كنى به كارهاى عقلانى ممكن است بيشتر برسى و از خودت براى خودت استفاده مى برى ) .

263

لا تحملوا النّسآء اثقالكم و استغنوا عنهنّ ما استطعتم فانّهنّ يكثرن الامتنان و يكفرن الإحسان : بارهاى زندگى خويش را بدوش زنانتان مگذاريد و تا مى توانيد خود را از آنها بى نياز سازيد زيرا كه آنها بسيار منّت گذارنده و نيكى را كفران كننده‌اند .

264

لا تكن فيما تورد كحاطب ليل و غثاء سيل در هر كارى كه وارد مى شوى گرد آورندهء هيزم در شب و يا مانند كف روى ( سيل رودخانه ) مباش ( كه آن را باد مى برد و اين يك نابود مى گردد كنايه