عاريتى جهان باز گرفته آيد و آنچه از حرامها را كه گرد آوردهءاى ( وزر و وبالش ) بر تو باقى مى ماند .
211
لا تغرّنّك العاجلة به زور الملاهى فانّ اللّهو ينقطع و يلزمك ما اكتسبت من الأثم : نكند كه جهان تو را ببازيچههاى دروغين خويش بفريبد زيرا ( كه طولى نمى كشد ) لهو و بازيچه از بين مى رود و هر چه از گناه كه كسب كردهء بر تو باقى مى ماند .
212
لا تؤخّر انالة المحتاج الى غد فانّك لا تدرى ما يعرض لك و له فى غد : عطاى نيازمند را تا فردا بتاخير ميفكن زيرا كه نمى دانى كه فردا براى تو و يا براى او چه پيش مى آورد .
213
لا تترك الاجتهاد فى اصلاح نفسك فانهّ لا يعنيك عليها الّا الجدّ : كوشش در اصلاح نفس خويش را ترك مگوى زيرا كه هيچ چيزى جز كوشش تو را در اين كار يارى نمى كند .
214
لا تضيّعنّ حقّ اخيك اتّكالا على ما بينك و بينه فليس لك باخ من اضعت حقهّ : حقّ برادرت را باتّكاى برادرى كه بين تو و او است ضايع مگذار زيرا آن كس را كه حقّش را ضايع گذارى با تو برادر نيست .
215
لا تحدّث الجهّال بما لا يعلمون فيكذّبونك به فانّ لعلمك عليك حقّا و حقهّ عليك بذله لمستحقهّ و منعه عن غير مستحقهّ نادانان را به آن چه كه نمى دانند آگاه مساز و مگوى كه اگر بگوئى تو را تكذيب ميكنند و علم تو را بر تو حقّى است و حقّ آن بر تو اين است كه آن را بمستحقّش بدهى و از غير مستحقّش بازدارى ( و اگر چنين نكنى نه تنها حقّ علم را ادا نكردهء بلكه به آن امانت خيانت هم كردهء ) .
216
لا يكوننّ اخوك على الإساءة اقوى منك على الإحسان اليه : نكند كه برادر تو در بدى كردن با تو تواناتر از كار در آيد و تا خوبى كردن تو با او
217
لا يكوننّ اخوك على قطيعتك اقوى منك على صلته : نكند كه برادر تو بر بريدن و دورى كردن از تو تواناتر از تو بر پيوند كردن با او از كار در آيد .
218
لا تغدرنّ بعهدك و لا تحقرنّ ذمّتك و لا تختل عدوّك فقد جعل اللّه سبحانه عهده و ذمتّه امنا له به پيمان خويش بيوفا مباش و عهدت را كوچك