964
ألدّنيا مصرع العقول جهان جاى در افتادن خردها است
965
ألشّهوات تسترق الجهول آرزوها اسير كنندهء شخص نادان است
966
الإنصاف زين الأمرة دادگسترى آرايش حكومت است
967
العفو زكات القدرة گذشت از گناه زكات توانائى است
968
الموعظة نصيحة شافية پند و اندرز چيزيست شفا دهندهء ( دردها )
969
الفكر مراة صافية فكر و انديشه آئينه ايست شفّاف و روشن
970
العجلة تمنع الإصابة شتاب در امور انسان را از رسيدن باز مى دارد
971
المعصية تمنع الإجابة گناه بازدارندهء اجابت دعا است
972
أللّجاج بذر الشّرّ ستيزه خوئى تخم شرّ و فساد است .
973
الجهل فساد كلّ أمر نادانى تباه كنندهء همه كارها است
974
اليأس عتق مريح نااميدى از مردم آزادى آسايش بخشى است
975
الاحتمال خلق سجيح بردبارى خوئى است ستوده و نيك
976
القناعة أهنأ عيشة قناعت گواراترين عيش و زندگى است
977
الغضب مثير الطّيش خشم انگيزندهء سبكسرى است
978
الفكر جلاء العقول فكر و انديشه روشن كنندهء خردها است .
979
الحمق يوجب الفضول ابلهى موجب زياده روى است
980
أللّهو قوت الحماقة بازيگرى خوراك و نيرو دهندهء ابلهى است
981
العجب رأس الحماقة خودخواهى رأس و ريشهء ابلهى است .
982
ألتّواضع زكات الشّرف فروتنى افزايندهء بزرگى است .
983
العجب آفة الشّرف خودپسندى زائل كنندهء شرافت است
984
ألتّقوى مفتاح الصّلاح پرهيزكارى كليد باب درستى است
985
ألتّوفيق رأس النّجاح موفقيّت رأس رستگارى است
986
الحسد يفنى الجسد رشك نابود كنندهء پيكر است
987
الكريم بريئى من الحسد جوانمرد از رشكبرى بدور است .
988
المنايا تقطع الآمال مرگ ها قطع كنندهء آرزوهايند
989
ألأمانىّ همّة الرّجال آرزوها آهنگ و جولانگاه رادمردان است .
990
القناعة سيف لا ينبو قناعت شمشيريست كند نشدنى
991
الأيمان شهاب لا يخبو ايمان درخشان ستارهايست فرو نرفتنى
992
ألصّبر مطيّة لا تكبو شكيبائى شتريست رهوار و بسر در نيامدنى
993
العيون مصائد الشّيطان ديدهها دامهاى شيطان اند
994
الإيثار أعلى الأيمان برگزيدن ديگران بالاترين ايمانست
995
ألتّوفيق عناية الرّحمن كامكارى يارى خداوند است
996
القدرة تنسى الحفيظة توانائى فراموش كنندهء تقيه است ( بسا اشخاص كه بهنگام ناتوانى اشخاص را منظور دارند لكن همين كه بنوا و نيروئى رسيدند محافظهكارى را از ياد مى برند )
997
العجب يظهر النّقيصة خودپسندى نقص و زشتى و ناكسى شخص را آشكار مى سازد .
998
ألسّلوّ حاصل الشّوق فراموشى محصول و در آمد شوق است ( انسان بهر چيزى دلبستگى داشته باشد در آن راه با كمال گشادهروئى و عشق هر رنج و سختى را تحمّل مى نمايد )