و أكمش من وجل : خداى بيامرزد مردى را كه مهلت را غنيمت شمرد و بسوى عمل بشتابد و از ترس خدا دامان بكمر برزند ( و به تمام معنى آمادهء آخرت گردد ) .
9
رحم اللّه امرء غالب الهوى و أفلت من حبائل الدّنيا : خدا بيامرزد مردى را كه هوا براى نفسش غلبه جويد و خويش را از بندهاى ( فريب و غرور ) جهان برهاند .
10
رحم اللّه امرء أحيى حقّا و أمات باطلا و أدحض الجور و أقام العدل : خدا بيامرزد مردى را كه حقّى را زنده بدارد و باطلى را بميراند و نابود سازد و ستم را از بين ببرد و عدل را پايدار دارد .
11
رحم اللّه امرء سمع حكما فوعى و دعى الى رشاد فدنى و أخذ بحجزة هاد فنجا : خداى بيامرزد مردى را كه حكمى ( از احكام الهى ) را بشنود و نگه داشت و بسوى راه راست خوانده شد و نزديك آمد چنگ در رشتهء استوار راهنماى زد و رستگار گرديد .
12
رحم اللّه امرء علم أنّ نفسه خطاه إلى أجله فبادر عمله و قصّر أمله : خداى بيامرزد مردى را كه بداند دمى كه بر مى آورد او را بسوى اجلش مى برد آن گاه بسوى عملش بشتابد و آرزو را كوتاه گيرد .
13
رحم اللّه رجلا رأى حقّا فأعان عليه و رأى جورا فردهّ و كان عونا بالحقّ على صاحبه : خداى بيامرزد مردى را كه حقّى را بنگرد و آن را يارى كند و ستمى را ببيند و آن را ( به صاحبش ) برگرداند و از روى حقّ و عدالت يارش را يارى كننده باشد
14
رحم اللّه امرء بادر الأجل و اكذب الأمل و أخلص العمل : خداى بيامرزد مردى را كه بر اجلش پيشدستى كند و آرزو را دروغ دارد و كار را پاك و نيكو گذارد .
15
رحم اللّه امرء ألجم نفسه عن معاصى اللّه بلجامها و قادها إلى طاعة اللّه بزمامها خداى بيامرزد مردى را كه با لجام طاعت و تقواى خويش نفسش را مهار كند و لجام زند و با زمام ( دين و ايمان ) خود او را بسوى فرمانبردارى خداى بكشاند
16
رحم اللّه امرء قمع نوازع نفسه إلى الهوى فصانها و قادها إلى طاعة اللّه بعنانها : خداى بيامرزد مردى را كه بر كندنيهاى نفس خويش را