195
اقبل أعذار النّاس تستمتع بإخائهم و القهم بالبشر تمت أضغانهم : پوزش پذير مردم باش از دوستيشان بهرهمند شو با گشادهروئى ديدارشان كن تا كينهء سينههايشان را بميرانى .
196
ارحم من دونك يرحمك من فوقك و قس سهوه بسهوك و معصيته لك بمعصيتك لربّك و فقره إلى رحمتك بفقرك إلى رحمة ربّك : بر زير دست خويش رحمت آر تا آنكه بالاى دستت باشد بر تو رحمت آرد و فراموشيش را با فراموشيت و نافرمانيش را بر نافرمانى خودت از خدايت و احتياج او را برحمت خودت با احتياج خودت برحمت خدايت قياس كن ( تا سنگينى آن كار بر تو آسان گردد ) .
197
أشكر من أنعم عليك و أنعم على من شكرك فإنهّ لا زوال للنّعمة إذا شكرت و لا بقاء لها إذا كفرت : بر آنكه بر تو انعام كند سپاسش بگذار و بر آنكه از تو سپاس گذارى كند انعام و احسان كن چرا كه آن نعمت كه سپاس گذارى شود تمام نشود و آنچه كفران شود پايدار نماند .
198
املك عليك هواك و شجى نفسك فإنّ شجى النّفس الأنصاف منها فيما أحبّت و كرهت : بدست خود گير زمام خواهش خود و غصهّء نفس خود را پس بدرستى كه غصهّء نفس داد خواستن از او است در آنچه خوش دارد و ناخوش دارد . ( يعنى دادخواهى از نفس در هر چه كه خوش يا ناخوشايند است غصهّء نفس است پس زمام غصهّء نفس بدست گرفتن دادخواهى از او است
199
الصق بأهل الخير و الورع و رضّهم على أن لا يطروك فإنّ كثرة الأطراء تدنى من الغرّة و الرّضا بذلك يوجب من اللّه المقت : با مردم نيك و پارسا پيوند كن و آنان را خوشنود كن به شرط اين كه پر ستايشت نكنند چرا كه ستايش زيادى در بسيار نزديك مى سازد بفريب و خورسندى دادن بدان سبب دشمنى خداوند است .
200
اجعل نفسك ميزانا بينك و بين غيرك و أحبّ له ما تحبّ لنفسك و أكره له ما تكره لها و أحسن كما تحبّ أن يحسن إليك و لا تظلم كما تحبّ أن لا تظلم : خويشتن را معيار سنجش بين خود و ديگران قرار ده و آنچه براى خود مى پسندى براى ديگران بپسند و آنچه براى خود روا