تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

در پاسخ معاويه نوشته است : ياد آور شده‌اى كه من طلحه و زبير را كشته‌ام و عايشه را دور كرده و كارش را بر هم زده‌ام و در بصره و كوفه فرود آمده‌ام البته اين كارى است كه تو از آن بر كنار بودى ، بنا بر اين زيانى بر تو نيست و عذرخواهى آن به تو مربوط نخواهد بود . در بارهء قاتلان عثمان زياد سخن گفتى ، تو نيز در آنچه مردم داخل شده‌اند داخل شو ، آن گاه قضاوت را بعهدهء من بگذاريد تا تو و مردم را بر كتاب خداى تعالى وادار كنم ، و اما آنچه تو مى خواهى فريب دادن كودك براى نخوردن شير است .

شگفتا

نامه‌اى است كه امام « ع » به معاويه نوشته است : سبحان الله چقدر با تباه ساختن حقايق ، هواپرستى و خواهش هاى تازه را بر خود لازم مى دانى اما اين كه در بارهء عثمان و قاتلان وى زياد احتجاج مى كنى ، تو عثمان را هنگامى كه به نفع خودت بود يارى كردى اما وقتى به سود او بود دست از ياريش برداشتى و السلام .

هامش
( 1 ) - منظور حكومت شام است زيرا امام « ع » با ادامهء حكومت معاويه بر شام مخالف بود .
( 2 ) - يعنى هنگامى كه يارى كردن عثمان براى تو سودمند بود او را وسيله‌ى جمع آورى مردم قرار دادى ، اما وقتى كه مى بايست او را يارى كنى دست از او برداشتى و در باره‌ى او سستى كردى .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 192 | جورج جرداق / انصارى