مقصود معاويه از تنها گذاشتن على اين بود كه سعد در جنگ صفين او را يارى نكرد .
باز هيثمى در همان كتاب از ام سلمه روايت كرده است كه گفت :
« كان علىّ على الحقّ من اتّبعه ، اتّبع الحقّ و من تركه ترك الحقّ عهد معهود قبل يومه هذا » .
على ( عليه السلام ) با حق بوده و هر كه او را پيروى كند از حق پيروى كرده و هر كه ترك او گويد حق را ترك كرده است اين عهدى است كه از پيش معهود بوده « 1 » .
و نيز از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : با جمعى از مهاجرين و انصار جلو خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم بوديم كه على بن ابى طالب عبور كرد ، رسول خدا مكرر فرمود :
« الحقّ مع ذا ، الحقّ مع ذا »
: حق با اين است ، حق با اين است « 2 » .
اين روايت را ابو يعلى و مناوى در « كنوز الحقائق » « 3 » و متقى در « كنز العمال » آوردهاند « 4 » . ( 1 ) ابن مردويه در « المناقب » و حاكم در « مستدرك الصحيحين » به سند خود از « ابى ثابت » مولاى ابو ذر روايت كردهاند كه گفت : در جنگ جمل در لشكر على ( عليه السلام ) بودم ، همين كه عايشه را در لشكر دشمن ديدم ، شكى در دلم افتاد كه در هنگام نماز ظهر زائل شد و تا آخر در قتال دشمن شركت كردم ، همين كه جنگ پايان يافت به مدينه نزد ام سلمه رفتم و گفتم به خدا سوگند براى آب و نان نيامدهام و لكن من مولاى ابوذرم و جريانم اين طور است وقتى مرا شناخت آفرين گفت و فرمود : دلها به كجا پرواز مىكند ؟
گفتم هر جا رفت در موقع ظهر ، خدا آن را برگردانيد ، گفت : احسنت من از
هامش
« 1 » هيثمى ، مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 134 .
« 2 » همان كتاب ، ج 7 ، ص 234 .
« 3 » مناوى ، كنوز الحقائق ، ص 65 .
« 4 » متقى ، كنز العمال ، ج 6 ، ص 157 .