اسحاق : چرا خدا گواه است .
مأمون : اسحاق ، آيا تو بر پسرت نمىپسندى و روا نمىدارى آنچه را بر پيغمبر مىپسندى و روا مىدارى ، واى بر شما ، فقيهان خود را خدايان خود قرار مىدهيد خداى متعال در قرآن كريم مىفرمايد : * ( اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ الله ) * « 1 » . در صورتى كه آنان ( يهودان ) نه براى پيشوايان خود ( احبار و رهبان ) نماز خوانده بودند و نه روزه گرفته بودند و نه گمان مىكردند كه آنان خدايان هستند ، بلكه فقط پيشوايان به آنان فرمان مىدادند و ايشان از دستور آنان اطاعت مىكردند .
مأمون : اسحاق ، آيا حديث :
« انت منّى بمنزلة هارون من موسى »
را روايت مىكنى ؟
اسحاق : بلى اى امير المؤمنين اين حديث را شنيدهام و نيز نام كسانى كه آن را درست دانسته يا آن را انكار كردهاند ، مىدانم .
مأمون : آيا كسانى كه آن را درست مىدانند نزد تو راست گفتارند يا آنان كه انكار كردهاند ؟
اسحاق : كسانى كه آن را درست دانستهاند .
مأمون : آيا امكان دارد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلَّم اين گفته را به طور مزاح گفته باشد ؟
اسحاق : پناه مىبرم به خدا .
مأمون : آيا نمىدانى كه هارون برادر پدرى و مادرى موسى بود ؟
اسحاق : بلى مىدانم .
مأمون : آيا على نيز برادر پدرى و مادرى پيغمبر بود ؟
اسحاق : نه .
مأمون : آيا نه اين است كه هارون نبى بود و على نبى نيست ؟
اسحاق : بلى .
مأمون : اين دو صفت در على ( عليه السلام ) وجود نداشت و در هارون وجود
هامش
« 1 » سوره توبه ، آيه 31 .