تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
آميزش نامشروع با زليخا ندادند ؟ ! مگر به موسى بن عمران تهمت آدم كشى نزدند ؟ ! آيا نسبت به خاتم پيغمبران در داستان عيال زيد نسبت ناروا ندادند ؟ ! مگر نسبت به علي بن أبي طالب ( ع ) نسبت دزدى قطيفه ندادند ؟ ! منظور گويندگان اين قبيل گفتارهاى ناهنجار توبيخ ونكوهش اسلام است براي اينكه بقهقرا برگردند چنان كه دلشان كور است خداوند چشمان ظاهر ايشان را هم كور گرداند . ساحت أقدس حق اجل از اين گونه نسبتها است . 6 - " علامه مجلسي " در " جلد دوم بحار الأنوار " ، در باب نفى تركيب روايتي از " هشام بن الحكم " آورده كه خلاصه آن به فارسي چنين است : " زنديقى " از " امام صادق ( ع ) " پرسيد آيا خداوند در أزل قبل از اينكه حوادث را بيافريند به آنها عالم بود ؟ " امام " : آرى قبل از خلقت حوادث ، خداوند بدانها عالم بود . " زنديق " : آيا خداوند از اجزاء مختلفه مركب شده است يا از اجزاء متفقه ؟ " امام " : هيچ يك شايسته مقام ربوبي نيست ، چه اين پرسشها در صورتي با مورد است كه خداوند از اجزائى تركيب شده باشد ، أساسا تركيب چه از اجزاء مختلفه وچه از اجزاء متفقه از ساحت مقدسش دور است . " زنديق " : پس چگونه خداوند يكى است ؟ " امام " : خداوند در ذاتش واحد است ومانند واحد عددي نيست كه دوم داشته يا داراى اجزاء وابعاض باشد ( 1 ) .
هامش
( 1 ) - " واحد " به چهار معنى اطلاق مىشود وبراي توضيح آن معاني مناسب مىدانيم خلاصه روايتي را كه " مرحوم مجلسي " از " أمير المؤمنين ( ع ) " در " جلد دوم بحار الأنوار " در باب توحيد نقل كرده براي خوانندگان محترم ترجمه كنيم : " شريح بن هانى " از پدرش روايت كرده كه در جنگ جمل اعرابى برخاست وعرض كرد يا أمير المؤمنين آيا ميگوئى خدا يكى است ؟ مردم بر أو حمله كرده گفتند آيا در گير ودار جنگ كه هنگام تفرقه حواس وتشتت فكر است جاى اين سؤال است ؟ " أمير المؤمنين ( ع ) " : وا گذاريد أو را چه آنچه أو مىخواهد همانست كه ما براي آن با اين گروه جنگ مىكنيم يعنى ما براي توحيد خدا شمشير مىزنيم ، سپس فرمود اى اعرابى جمله ( خدا يكى است ) به چهار وجه گفته مىشود دو وجه از آنها به مقام خداوند روا نباشد ودو وجه ديگر در حقش روا وثابت مىباشند . اما دو وجه ناروا : 1 - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد واحد عددي باشد ، چه خداوند ثاني ندارد وچون ثاني يعنى دوم ندارد داخل در باب اعداد نمىشود ، آيا نمىدانى كه خداوند كساني را كه مىگويند خداوند سومى سه تا است تكفير فرموده ؟ ! 2 - عبارت از اين است كه مراد از واحد ، واحد نوعي يا صنفى باشد مثل اينكه مىگويند انسان يكى است يعنى يك نوع از حيوان است يا رومى يكى است يعنى يك صنف از انسان است ، چه اثبات اين معنى براي خدا مستلزم تشبيه أو به مخلوق است ومساحت مقدس خداوند عز وجل منزه از شباهت به مخلوق مىباشد . اما دو وجه روا وثابت : 1 - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد اين باشد كه براي خدا هيچ مانندى نيست چنان كه در عرف گاهى از يكى ويگانه اين معنى اراده مىشود وپروردگار ما چنين است " ليس كمثله شئ " چيزى مانندش نيست . 2 - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد اين باشد كه ذات أقدس الهى احدى المعنى است يعنى ذاتش نه در خارج ونه در عقل ونه در وهم به هيچ وجه قابل قسمت وتجزيه نيست وپروردگار ما چنين است .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 189 | سيد أحمد صفائي