تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
كرد كه با وى ملاقاة ومناظره نمايد ، ورودش به مدينه مصادف شد با تشرف امام به مكة ، براي انجام مراسم حج . به منظور ملاقاة امام عازم مكة شد ، هشام مىگويد هنگاميكه ما با امام اشتغال به طواف داشتيم مرد مصرى امام را ملاقاة نموده شانه به شانه امام زد . حضرتش متوجه أو شد فرمود نامت چيست ؟ عرض كرد : نامم عبد الملك است . فرمود : كنيه‌ات چيست ؟ عرض كرد : أبو عبد الله . فرمود : آن پادشاهى كه تو بنده اش هستى كيست ؟ آيا از پادشاهان زمين است يا از پادشاهان آسمان ؟ وفرزندت بنده خداى آسمان است يا خداى زمين ؟ پاسخ پرسش هاى مرا بيان كن تا بگفتار خودت محكم گردى . " هشام بن الحكم مىگويد : بوى گفتم چرا پاسخ نمىدهى ؟ ! مرا به اين گفتارم نكوهش كرد . " امام " بوى فرمود : پس از فراغ از طواف نزد ما آي . طبق دستور امام پس از فراغ از طواف شرفياب شده مقابل حضرت نشست . ما هم پيرامون - حضرت نشسته بوديم . " امام " : به زنديق فرمود : آيا مىدانى كه زمين را زير وزبرى است ؟ " زنديق " : آرى . " امام " : آيا زير زمين رفته‌اى ؟ " زنديق " : خير . " امام " : پس چه مىدانى كه در زير زمين چيست ؟ " زنديق " : نمىدانم الا اينكه گمان مىكنم زير زمين چيزى نيست . " امام " : گمان به چيزى دليل عجز از تحصيل يقين نسبت به اوست ( اگر بطور قطع اطلاع از وضعيت زير زمين داشتى به گمان تكيه نمىكردى سپس فرمود : آيا - به آسمانها صعود كرده اى ؟ " زنديق " : خير . " امام " : آيا از محتويات آسمانها خبر دارى ؟ " زنديق " خير . " امام " : جاى تعجب است كه به مشرق ومغرب دنيا نرفته وزير زمين را نديده