السلام ) مرويست كه فرمود نظر نكنيد بطول ركوع وسجود مرد زيرا كه خيريست كه بآن عادت
كرده اگر آن را ترك كند از آن وحشت نمايد ولكن نظر نمائيد براستى گفتارش وواپس دادن امانتش واز
دعوات راوندى منقولست كه حضرت رسول ( ص ) فرمودند كه ديشب در خواب ديدم كه دو نفر
آمدند نزد من ومرا بردند بأرض مقدسه كه ظاهرا مراد از آن شام باشد وذكر نمودند جمله از عجائب
كه در آنجا ديدند واز آن جمله اين بود كه ديدند مردى را كه بر پشت خوابانيده وديگرى بر سر أو ايستاده
ودر دستش مانند عصائى بود از آهن كه سر آن كج باشد پس ميآمد بر يك طرف روى أو وبآنچه در
دستش بود ميزد از يك طرف دهانش تا قفايش وآن را قطعه قطعه وپاره پاره ميكرد وهم چنين بينيش
وهم چنين چشمش تا قفاي آن آنگاه ميآمد بطرف ديگر وميگيرد با أو آنچه بطرف ديگر كرده بود
واز اين طرف فارغ نميشد كه طرف ديگر صحيح وبحال أول برميگشت پس ميگرد با أو آنچه كه در
مرتبه أول كرده بود پس گفتم سبحان الله اين چيست خبر طولانى است ودر آخر آن ذكر شده كه
آن دو نفر شرح نمودند براي آن حضرت آنچه را كه آن جناب ديده بود درآن شب از عجائب واشخاصى
كه ايشان را عذاب ميكردند تا آنكه عرض كردند اما آن مرديكه رسيدند نزد أو كه قطعه قطعه
ميكردند دهانش تا قفايش وبينيش را تا قفا وچشمش را تا قفايش آن مردى است كه صبح از خانهاش
بيرون ميرود پس دروغى ميگويد كه بأفق ميرسد پس با أو چنين كنند تا روز قيامت ودر بعضي
از كتب معتبره اين خبر را چنين نقل كرده كه آن حضرت فرمود ديدم مردى را نزد من آمد وگفت
برخيز با أو برخواستم پس ديدم دو مرد را يكى ايستاده وديگرى نشسته ودر دست ايستاده مانند عصاي
آهنى بود كه آن را در گوشه دهان آن نشته فرو ميبرد تا ميرسد ميان دو شانه أو آنگاه آن را بيرون ميكشيد
وبطرف ديگر فرو ميكرد پس چون بيرون ميكشيد طرف ديگر بر ميگشت بر حال أولى كه داشت
پس بر آنكه مرا برخيزاند گفتم اين چيست گفت اين مرد دروغگو است كه در قبر عذابش كنند
تا روز قيامت وبالجملة مفاسد وخرابى حال دروغگو بسيار است وشيخ أستاذ محدث نوري طاب ثراه
در كتاب لؤلؤ ومرجان خلاصه مفاسد وآثار دروغ را كه از آيات واخبار استفاده كرده برشته مختصرى
در آورده بجهت سهولت ودر نظر داشتن آن وآن مفاسد وآثار را بچهل عدد شمار كرده بدين طريق
( 1 ) دروغ فسق است لا رفث ولا فسوق دروغگو فاسق است آن جائكم فاسق ابنياء ( 2 ) دروغ قول
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٢٩