وعلما اين نحو از بيع را بيع عربون مىكويند وان باطل وبيصورت است " ششم " جايز است كه كسى
چيزى را بقيمتى بفروشند بوعده معينى وان مبيع را برهن قيمت بكيرد " هفتم " هر گاه كسى جنسي را
بديگري بفروشد ودر ضمن العقد شرط كند كه باز خريدار همان جنس را بفروشنده بفروشد ان معامله
باطل است ( فصل نهم در رباء واحكامى كه متعلق باو است ) بدان اي طالب هدايت كه آن چه معلوم
مىشود ازكتاب الهى وأحاديث أهل بيت عصمت وطهارت سلام الله عليهم أجمعين آنست كه در ميان
كناهان كبيره هيچ كناهي بدتر وهلاك كننده تر از ربانيست حتى اين كه هشام بن سالم كه يكي از
بزركان أصحاب حضرت صادق عليه السلام است از ان حضرت روايت كرده است كه فرمود كناه
يك درهم ربا بزركتر است از كناه هفتاد زنا كه كسى با زني كند كه ان محرم أو باشد مثل مادر
وخواهر وعمه وخاله نعوذ بالله منه پس بر هر يك از اهر دين وايمان لازم است كه در معاملات خود
احتياط تمام بعمل بياورند تا اين كه مبادا نعوذ بالله مرتكب اين صفت خبيثه كه باعث هلاكت دنيا
وأخرت است بشوند وبتجربه رسيده است كه هر ربا خوارى اخر بفقر مبتلا مىشود وهركز از مال
خود خير نمىبيند بلكه در كمال ادبار بر طرف مىشود وشكي نيست كه احتراز كردن از رباء موقوف
است بر دانستن مسائل رباء پس بر أرباب معامله لازم ومتحتم است كه جميع مسائل تجارت را بدانند
خصوصا احكام ربا را كما هو حقه ضبط نمايند كه توانند از أو احتراز كرد وأين احكام در ضمن چند
مسئلة بيان مىشود " أول " بدان كه رباء در معامله آنست كه كسى بخرد يا بفروشد جنسي را كه مكيل
يا موزون باشد بهمان جنس بازياده اگر چه ان زيادة از غير أن جنس باشد بلكه اگر چه زيادة غير عيني
مثل شرطي باشد وهم چنين است اگر جنس نقدي را بهمان جنس بر سبيل تساوى بنسيه بخرد يا بفروشد
ومراد از جنس مكيل هر جنسي است كه در عرف وعادت مردم به پيمانه دادو ستد بشود وجنس
موزون هر جنسي است كه ان را بترازو يا قپان بكشند وبالجملة رباء در وقتي است كه سه چيز بعمل
بيايد يكي فروختن جنس بهمان جنس " دوم " بودن ان جنس مكيل يا موزون " سيم " ان كه يكي از ان
جنس مكيل يا موزون كه بهمان جنس فروخته مىشود زيادتر از ديگرى باشد اگر چه ان زيادى از غير
جنس بلكه اگر زيادة حكميه باشد پس در فروختن طلا بنقره يا نقره بكندم يا ابريشم به پنبه رباء
نيست بجهة ان كه از يك جنس نيستند واگر كسى بفروشد يكشال ترمه را به دو شال ترمه يا يك شمشير را
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 374
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٧٤