Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 288

Contributors:

P.288
فرق بين اين كه التقاط عبد را صحيح بدانيم يا فاسد بلكه حتى در صورتيكه مولى اذن داده باشد در التقاط بر سبيل رفع حجر بلى اگر اذن داده باشد بر وجه نيابت چون در حقيقت مولى ملتقط است وواجب است بر أو حفظ وتعريف بايد از دست أو بگيرد در صورت عدم وثوق باو لكن نقل شده است از شيخ در مبسوط ضمان مولى اگر از دست عبد نگيرد در صورت عدم امانت أو وقال في يع ولو علم المولى قبل التعريف ولم ينتزعها منه ضمن لتفريطه بالاهمال إذا لم يكن أمينا وفيه تردد ووجه اين قول واضح نيست بلكه وجه تردد نيز واضح نيست وظاهر عدم فرق است ما بين اين كه ان عبد صغير باشد يا كبير در عدم وجوب اخذ بر مولى وعدم ضمان أو اگر چه محتمل است در صورت صغر أو وجوب بر مولى مثل ولى نسبت بصغير ومجنون چنانچه نقل شده است از شهيد در دروس كه فرموده ولو كان العبد غير مميز اتجه ضمان السيد لكن في الجواهر وكأنه نزله منزلة دابته حيث يجب منعها من الاتلاف مال الغير مع أنه لا يخ منه نظر بلى اگر مولى لقطه را از دست عبد گرفت وباز باو رد كرد با عدم وثوق به أو بعيد نيست ضمان أو بجهة اثبات يدبران چنانچه اگر ولى صبي ومجنون بعد از اخذ از ان دو دفع كند بايشان با عدم اطمينان بحفظ بلكه مط الا با علم بحفظ ضامن است لكن مع ذلك بي اشكال نيست در غير صورتيكه التقاط عبد بر وجه استنابه باشد يا التقاط أو فاسد باشد چرا كه با فرض اذن مولى در التقاط أو بمعنى رفع الحجر حكم حفظ وتعريف متوجه أو است واخذ مولى ورد باو نظير اخذ از فاسق ورد باو است ودر آنجا بعيد است التزام بضمان مگر با علم باين كه خيانت خواهد كرد حاصل اين كه با فرض اين كه التقاط عبد كالعدم باشد يا اين كه احكام متوجه مولى باشد بعد از اخذ ودفع بغير امين ضامن است واما با صحت التقاط أو وتوجه احكام باو هر كس از أو بگيرد مىتواند بلكه بايد رد باو كند ما داميكه معلوم الخيانة نباشد " پنجم " أقوى چنانچه جماعتى گفته اند جواز گرفتن مولى است لقطه را از عبد وترتيب احكام ان از تملك يا تصدق ويا ابقاء ان أمانة اگر چه التقاط أو بعنوان استقلال وبراى خودش باشد باين كه باذن مولى باشد بمعنى رفع الحجر يا بدون اذن بنابر صحت ان چه قبل از تماميت تعريف باشد چه بعد از ان بلى در أول بايد اتمام كند تعريف را لكن صاحب جواهر اشكال كرده است در غير صورت نيابت از مولى بنابر صحت التقاط أو باين كه بعد از تعلق احكام بان عبد دليلي نيست بر رفع حكم التقاط از أو وانتقال ان بمولى قال ودعوى ان كل ما كان للعبد لو كان حرا يكون للسيد تحتاج إلى دليل كاحتياج انتقال حكم