پيش از انقضاء مدت بكسى بفروشد مشترى در باقي مانده مدت ملك را مسلوب المنفعة مالك است
ومنفعت تا آخر مدت ملك بايع مستأجر است بلى اگر مشترى نداند كه تا مدتي عين مسلوب المنفعة
ميباشد خيار فسخ دارد وهم چنين است هر گاه منفعت عين را تا مدتي بغير اجاره مثل صلح يا وصيت
مالك شده باشد ودر أثناء مدت مالك عين شود وآنرا بفروشد تا مدت تمام نشود منفعت آن ملك
مشترى نيست بلى اگر وقت فروختن بايع منفعت آن مدت را نيز بتبع عين بمشترى نقل كند صحيح
است
" پانزدهم " اگر زمينى براي زراعت مثلا اجاره كند وحاصل آن را آفت آسماني يا زمينى تلف
يا معيوب كند اجاره باطل نمىشود وموجب كم شدن مال الاجاره يا ثبوت خيار براي مستأجر نمىشود
بلى اگر در ضمن العقد بر موجر شرط كند كه اگر أفتى رسيد بمقدار آن بالنسبة از مال الاجاره بر حسب
تعيين أهل خبره ابراء كند يا در صورتيكه مال الاجاره عين شخصي باشد آنمقدار از مال خود را باو هبه
كند ظاهر آن است كه شرط صحيح باشد بلكه ظاهر آن است كه بطور شرط نتيجة نيز صحيح باشد
بانكه بر فرض مزبور ذمه أو از مقدار نقص از مال الاجاره بالنسبة برئ باشد وأين تعليق مضر بصحت
شرط نيست بلى اگر در حال عقد شرط كند كه بر تقدير مزبور بمقدار نقص حاصل از مال الاجاره
بر ذمه أو نيامده باشد ظاهر عدم صحت اين شرط است بسبب جهالت بمقدار مال الاجاره وقت
عقد
" شانزدهم " جايز است زمين را در مدت معين اجاره دهد وتعمير آن وكندن نهر وتنقيه چاه
وكشتن درخت در آن ونحو آنها را مال الاجاره قرار دهد
" هفدهم " گرفتن اجرت بر طبابت
ضرر ندارد هر چند از واجبات كفائيه باشد زيرا كه طبابت مثل ساير صنايع واجب است
بعوض تا أمور معاش بندگان خدا بأنها منتظم باشد بلكه اگر در موردى بسبب انحصار بفرد بودن
طبابت واجب عيني شود نيز گرفتن اجرت بر آن جايز است وضرر ندارد كه بر طبيب شرط كنند
كه دواء مريض بر أو باشد بشرط آنكه دوا معين شود بطورى كه غرر نباشد وجايز است كه
با طبيب مقاطعه كند معالجه مريض را تا مدت معين يا تا آنكه شفا بيابد بلكه جايز است كه با أو مقاطعه
كند بمبلغى بقيد آنكه مريض شفا بيابد يا بشرط شفاى أو در صورتيكه شفا مظنون باشد بلكه مطلقا
" هجدهم " اگر كسى را أجير كنند براي ختم قران واجب نيست بر أجير كه بترتيب از سوره فاتحه
شروع كند وبسوره ناس ختم كند بلكه جايز است بر خلاف ترتيب تمام سوره هاى قران را بخوانند