تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
غلبه نماينده ، « 1 » و صاحب جبروت ، « 2 » و متكبّر است . « 3 » ( 1 ) منزّه است خدا از آن كه شريك مىكنند آن را مشركان . « 4 » اوست خداى تقديركنندهء آفرينندهء ، « 5 » صورت بخشنده ، از براى اوست نامهاى نيكو ، تسبيح مىكند از براى او « 6 » آن چه در آسمانها و زمين است ، و اوست غلبه‌كنندهء دانا و با حكمت . « 7 » اى پروردگار ما ستم نموده‌ايم ما بر نفسهاى خود و اگر نيامرزى تو ما را و رحم ننمائى بر ما هر آينه ما از زيان‌كاران خواهيم بود . اى پروردگار ما بگردان از ما عذاب دوزخ را بدرستى كه عذاب جهنم لازم و دايم است . اى پروردگار ما اين خلق را عبث نيافريده‌اى پاكى تو از اين ، پس نگهدار ما را از عذاب آتش و بگو اى محمّد كه سپاس از براى خداست كه فرا نگرفته است فرزندى را و نيست از براى او شريكى در پادشاهى ، و نيست از براى او دوستى « 8 » از خوارى و تعظيم نماى او را تعظيم كردنى ، و چه چيز است ما را آن كه توكّل نكنيم بر خدا و حال آن كه بتحقيق كه او نموده است به ما راههاى ما را به ما نمايانده است و هر آينه صبر مىكنيم بر آن چه رنجانيده‌ايد ما را ، پس توكّل‌كنندگان بايد كه اعتماد نمايند بر خداى ، جز اين نيست شأن او سبحانه كه هر گاه خواهد آفريدن چيزى را آن كه مىگويد مر او را كه باش موجود پس مىشود موجود ، پس منزه است از عجز كسى كه بدست قدرت اوست ملكيّت و اختيار هر چيزى و به سوى او
هامش
( 1 ) عزيز است يعنى غالب است بر همهء اشياء ، يا آن كه برابرى نمىكند با او چيزى و مانندى ندارد . و اللَّه يعلم ( 2 ) جبّار است يعنى صاحب جبروت و بزرگى است ، يا آن كه جبركننده است خلايق را بر بعضى چيزهائى كه نيست ايشان را در آن اختيارى و قدرت ندارند كه آن را تغيير دهند ، شكستگى حال ايشان را جبر مىكند و بدى حال ايشان را اصلاح مىنمايد . ( 3 ) متكبّر است يعنى صاحب كبرياست كه تكبّر نموده از حاجت و نقص ، يا آن كه تكبّر مىكند بر سركشان و متكبّران از مخلوقات . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى آنچه ايشان شريك خداى مىگردانند از بت و غير آن شريك خدا نيستند و خدا پاك است از شراكت آنها . و اللَّه يعلم ( 5 ) بعضى از فضلا گفته‌اند كه خالق و بارى و مصوّر هر سه به يك معنىاند ، يعنى آفريننده و ايجادكننده پس ذكر آنها از جهت تاكيد است و شيخ بهاء الدين عليه الرحمة و ملّا محسن كاشى ( ره ) گفته‌اند كه چنين نيست بلكه هر يك معنى على حدّه دارند چنانچه نمىبينى كه بناى خانه مثلا محتاج است به تقدير و اندازهء آن در طول و عرض و به ساختن آن بگذاشتن سنگها و چوبها بر نهج خاص و به زينت دادن و نقش كردن و تصوير نمودن آن ، پس اين سه چيز است كه به ترتيب از خداى تعالى صادر مىشود در آفريدن و بيرون آوردن ايشان از پنهانى عدم ، پس از براى اوست به اعتبار هر يك از آنها نامى بر آن ترتيب . و اللَّه يعلم ( 6 ) بعضى از فضلاء گفته‌اند كه اين تسبيح به زبان حال است ، چه هر ذرّه‌اى از موجودات ندا مىكنند به زبان يعنى دلالت مىكنند بر وجود صانعى واجب الوجود كه حكيم و عالم و قادر باشد و بعضى گويند كه اين تسبيح به زبان مقال است و اين در صاحبان عقل ظاهر است و در غير ايشان از سائر حيوانات و جمادات نيز استبعادى ندارد كه از براى ايشان تسبيحى بوده باشد به دليل قول خداى تعالى كه فرموده‌اند «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» يعنى نيست هيچ چيز مگر اين كه تسبيح مىكنند به حمد خداى تعالى و ليكن شما نمىفهميد تسبيح ايشان را . و اگر مراد تسبيح به زبان حال باشد هر آينه محتاج شود به آن كه گوئيد كه شما نمىفهميد يعنى بعضى از شما نمىفهميد ، يعنى كفّار ، يا آن كه خطاب به جماعت كفّار باشد . و اللَّه يعلم ( 7 ) اين آيه در سورهء حشر است . ( 8 ) يعنى كسى را دوست خود قرار نمىدهد از جهت آن كه العياذ باللَّه خوار باشد و محتاج باشد كه آن دوست رفع خوارى او را نمايد ، يا مراد آن است كه نيست او را متولّى و مددكارى به سبب خوارى چه خوارى ندارد ، پس يارىكننده‌اى ندارد . يا آن كه نيست از براى خدا دوستى كه آن دوست از اهل خوارى باشد ، بلكه دوستان خدا همه عزيزند . و اللَّه يعلم