تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
خداى بر دانش ازلى و مهر نهاد ( 1 ) و بر گوش او و بر دل او و گردانيد بر چشم او پرده‌اى « 1 » و گردانيديم از پيش روى ايشان سدّى و حاجبى و از پشت سر ايشان مانعى پس پوشانيديم چشمهاى ايشان را پس ايشان نمىبينند چيزى را و نيست توفيق « 2 » من مگر بخداى ، بر او اعتماد نموده‌ام و به سوى خدا بازگشت مىنمايم . بدرستى كه خداى با آن جماعتى است كه پرهيز نموده‌اند از بد ، و با آن جماعتى است كه ايشان نيكوكارانند . و گفت پادشاه مصر بياوريد از براى من يوسف را تا خالص گردانم او را از براى مهمات خود پس چون آمد و سخن گفت با او ، گفت عزيز بدرستى كه تو امروز در نزد ما در نهايت عزّتى و امينى بر چيزها ، و سست و ضعيف شود روز قيامت آوازها از جهت خوف از خدا پس نشنوى تو در آن روز مگر آوازى آهسته پس زود باشد كه كفايت نمايد ترا از شرّ ايشان خداى و او شنوا و بسيار داناست اگر مىفرستاديم ما اين قرآن را بر كوهى هر آينه مىديدى تو آن را زارىكنندهء شكافتهء پاره پاره شده « 3 » از ترس خداى ، و اين مثلها مىزنيم و بيان مىكنيم آن‌ها را از براى مردمان كه شايد تفكّر نمايند . اوست خدائى كه نيست خدايى مگر او داناى به پنهان و آشكار است ، « 4 » اوست بخشندهء مهربان ، « 5 » اوست خدائى كه نيست خدائى مگر او پادشاه ، و پاكيزه است از نقص و عيب ، سالم از عجز و جهل ، « 6 » و امان دهنده ، « 7 » و حفظكننده ، « 8 » و
هامش
( 1 ) تتمهء آيه مذكور نيست و آن اين است «فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ »يعنى پس كيست كه راه نمايد آن كس را بعد از بازگذاشتن خداى او را در گمراهى آيا پس پند نمىگيريد شما اى كافران . و اللَّه يعلم ( 2 ) توفيق مهيّا نمودن اسباب از براى مطلوب خير است . ( 3 ) غرض از ايراد اين مثل سرزنش انسان است بر خشوع نكردن او در وقت قرائت قرآن به سبب قساوت قلب و تفكّر ننمودن او در معانى قرآن ، يا آن كه غرض سرزنش كفّار است . يعنى اگر قرآن را بر كوه نازل مىكرديم ، هر آينه آن با وجود سختى و سنگدلى و بزرگى بترسيدى و اطاعت نمودى و دلهاى كافران مطلقا از آن متأثّر نمىشود و خوف نمىكنند . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى داناست آن چيزى را كه غايب است از حسّ يعنى به حسّ در نمىآيد و آنچه را كه آشكار است يعنى محسوس است . يا آن كه داناست آنچه را كه معدوم است و آن چيزى را كه موجود است . يا آن كه داناست امورى را كه به خاطر شخصى گذرد و پنهان نمايد از ديگرى و امرهائى را كه اظهار نمايد به ديگرى . يا اين كه داناست بر كارهاى بندگان كه كسى بر آنها مطلع نگردد و بر آنچه علانيّه باشد و ديگرى بر آن مطلع گردد و يا آن كه داناست به عالم اخروى و دنيوى . و اللَّه يعلم ( 5 ) رحمان و رحيم هر دو به معنى بسيار بخشنده‌اند ، ليكن مبالغه در رحمان بيشتر است ، چنانچه گفته‌اند كه زيادتى در لفظ دلالت مىكند بر زيادتى در معنى و بنا بر اين است كه در بعضى از دعاها وارد شده كه اى رحمان آخرت و رحيم دنيا و آنچه در بعضى دعاها به عكس اين وارد شده به اعتبار اين است كه نعمتهاى دنيوى شامل مؤمن و كافر است ، پس شمول آن بيشتر خواهد بود از نعمتهاى آخرت چه آن مخصوص به مؤمن است . پس به هر تقدير مبالغه در رحمان بيشتر خواهد بود و سابقا نيز اشاره به اين نموده شد . ( 6 ) سلام به معنى سلامتى است و وصف خداى تعالى به آن از جهة مبالغه است ، چنان كه گويند كه زيد عدل است يعنى آن قدر عادل است كه گويا عين عدالت است و مراد آن است كه خداى تعالى سالم است از عجز و جهل و جميع عيبها و نقصها . و اللَّه يعلم ( 7 ) از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه خداى تعالى را مؤمن مىگويند به اعتبار آن كه ايمن مىگرداند و امان مىدهد از عذاب خود كسى را كه اطاعت نمايد او را . و اللَّه يعلم ( 8 ) مهيمن است يعنى محافظت مىنمايد هر چيزى را . يا به معنى گواه است يا شاهد است بر افعال و اقوال بندگان . يا به معنى امين است يعنى ضايع نمىشود نزد او حقّ كسى و گفته‌اند كه مهيمن اسمى است از اسمهاى الهى كه تاويل آن را جز خداى تعالى كسى ديگر آن را نمىداند .
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 63 | السيد ابن طاووس / الطبسي