تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
به سبب پادشاهى خودت حكم مىكنى تو در آنچه [ در من آنچه را ] اراده كرده باشى دور نمىگردد كسى نزد حكم تو داده‌اى تو به من نعمتهاى بسيار را و داده‌ام من « 1 » به نفس خود گناهان بسيار را ، بسيار است گناهان من و بزرگ است تقصير من و احاطه كردند مرا « 2 » خواهشهاى من پس به تحقيق كه تنگ شده است به سبب آنها سينهء من و عاجز گشته است از آنها كردار من و سست شده است به سبب آنها شكرگزارى من و به تحقيق كه نزديك شده‌ام من آنكه نااميد شوم من از رحمت تو اى خداوند من و آنكه افتاده شوم بسوى هلاكت به دست خود آنچنان نااميدى كه مأيوسم من از جهت آن از عذر خود و از ياد آورى من گناهان خود را و آنچه را كه ستم نموده‌ام به سبب آن بر نفس خود و ليكن رحمت تو اى پروردگار من آن چيزى است كه بر پاى داشته است مرا و قوّت داده است مرا و اگر نبود آن رحمت تو بالا نمىكردم سر خود را ( 2 ) و راست نمىكردم پشت خود را از سنگينى گناهان من پس بدرستى كه من به سوى تو اميدوارم اى خداى من تو اميد داشته‌ترى در نزد من از كردار من كه مىترسم از آن و بيمناكم از جهت آن بر نفس خود اى خداوند من و چگونه نترسم من از گناهان خود و حال آنكه به تحقيق كه مىترسم آنكه باشند گناهان من كه هلاك كنند مرا و بتحقيق كه فرا گرفته‌اند آنها مرا و هلاك كرده‌اند مرا و من به ياد مىآورم از ضايع كردن من امانت در نزد خود را « 3 » و از آنچه بار كرده‌ام من آن را ( يعنى از گناهان ) بر نفس خود آنچه را كه متحمّل نشده‌اند آن را كوهها كه در نزد منند « 4 » و نه آسمانها و نه زمينها و حال آنكه آنها قوىترند از من و متحمّل شده‌ام من آنها را با وجود علم تو به آنها و كمى كردار نيكوئى من و اگر مىبود براى من كردارى كه نفع مىداد مرا بايستى كه روشن نشود « 5 » در دنيا چشم من و هر آينه بايستى كه گرديده باشد شيرينى دنيا به تلخى در نزد من و هر آينه بايست كه گريخته باشم گريختنى از گناهان خود نه خانه‌اى است « 6 » كه جاى دهد مرا و نه سايه‌اى است كه بپوشاند مرا با حيوانات وحشى است همنشينى من
هامش
( 1 ) و ممكن است كه « اوقرت » به قاف خوانده شود چنانچه در بسيارى از نسخه‌ها است يعنى و تو بر من نعمت بسيار را بار كرده‌اى و من بر نفس خود گناهان بسيار را بار كرده‌ام . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى مرا فرو گرفته‌اند و مرا پوشانيده‌اند . ( 3 ) يعنى آن چيزى را كه آن را به من به امانت سپرده‌اى و يعنى ايمان و فرمانبردارى را . و اللَّه يعلم ( 4 ) يا آنكه متحمل نشدند آن را كوهها پيش از من چنانچه برخى اعراب شد . و اللَّه يعلم ( 5 ) قرهء عين در اصل به معنى سردى چشم است و آن كنايه از خوشحالى است . زيرا كه اشك چشم در وقت خوشحالى خنك مىباشد . يعنى بايستى كه من در دنيا هرگز خوشحال نباشم پيوسته دلگير و در آرزوى آخرت باشم چنانچه در حديث وارد شده كه « الدنيا سجن المؤمن » يعنى دنيا زندان خانهء مؤمن است . و اللَّه يعلم ( 6 ) يعنى و اگر چنانچه بگريزم نه خانه‌اى مرا جاى مىدهد و نه سر سايه‌اى مرا مىپوشاند و محافظت مىكند . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 484 | السيد ابن طاووس / الطبسي