تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
و سربازان و مرزبانان شما را از آن سرزمين بيرون رانده است . به من خبر رسيده كه يكى از آنان به خانهء زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده وارد شده و خلخال و دستبند ، گردنبند و گوشواره‌هاى آنها را از تنشان بيرون آورده است . . . در حالى كه هيچ وسيله‌اى براى دفاع جز گريه و التماس كردن نداشته‌اند ، آنها با غنيمت فراوان برگشته‌اند بدون اين‌كه حتّى يك نفر از آنها زخمى گردد و يا قطره‌اى خون از آنها ريخته شود . اگر به خاطر اين حادثه مسلمانى از روى تأسّف بميرد ملامت نخواهد شد ، و از نظر من سزاوار و بجاست !

اى كاش شما را نمىديدم !

شگفتا ! شگفتا ! به خدا سوگند اين حقيقت قلب انسان را مىميراند ، و غم و اندوه مىآفريند ، كه آنها در مسير باطل خود اين چنين متّحدند ، و شما در راه حق اين چنين پراكنده و متفرّق ! روى شما زشت باد ! و همواره غم و غصّه قرينتان باد كه شما هدف حملات دشمن قرار گرفته‌ايد ، پى در پى به شما حمله مىكنند و شما به حملهء متقابل دست نمىزنيد . با شما مىجنگند ، و شما نمىجنگيد اين گونه معصيت خدا مىشود و شما ( با عمل خود ) به آن رضايت مىدهيد . هرگاه در ايّام تابستان فرمان حركت به سوى دشمن دادم ، گفتيد : اندكى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرو نشيند و اگر در سرماى زمستان اين دستور را به شما دادم ، گفتيد : اكنون هوا فوق‌العاده سرد است بگذار سوز سرما آرام گيرد ! همهء اين بهانه ها براى فرار از سرما و گرما بود ! شما كه از سرما و گرما ( وحشت داريد ) و فرار مىكنيد ؛ به خدا سوگند از شمشير ( دشمن ) بيشتر فرار خواهيد كرد !

دلزده شدن از مردم

اى كسانى كه به مردان مىمانيد ولى مرد نيستيد ! اى كودك صفتان بى خرد ! و اى عروسان حجله نشين ! ( كه جز عيش و نوش به چيزى نمىانديشيد ) چقدر دوست داشتم كه هرگز شما را نمىديدم و نمىشناختم همان شناسايى كه سرانجام مرا اين چنين ملول و ناراحت ساخت ؛ خدا شما را بكشد كه اين قدر خون به دل من كرديد ، و سينهء مرا مملوّ از خشم ساختيد ، و كاسه‌هاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد ، با سرپيچى و يارى نكردن ، نقشه‌ها و طرحهاى مرا ( براى سركوبى دشمن و ساختن يك جامعهء آباد اسلامى ) تباه كرديد ، تا آن‌جا كه قريش گفتند : پسر ابوطالب مردى است شجاع ولى از فنون جنگ آگاه نيست ! . . . خدا خيرشان دهد ! آيا هيچ يك از آنها از من با سابقه‌تر و پيشگام‌تر در اين ميدانها بوده ؟