سيّد رضى رحمه الله مىگويد : « ارْمِيَة » جمع « رَمىّ » به معناى « ابر » است ، و « حَميم » به معناى فصل گرما و تابستان مىباشد و اينكه شاعر ، آنها را به ابرهاى تابستان تشبيه كرده براى اين است كه آنها سبكبارتر و سريعترند ، زيرا در آنها آب كم است و ابرهاى سنگين به خاطر تراكم بخار و پرآب بودنشان به كندى حركت مىكنند ، و اين بيشتر در زمستان يافت مىشود ، شاعر خواسته است با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و كمك آنها را به هنگام استمداد منعكس سازد .
خطبهء 26
كه در مورد اعراب پيش از بعثت پيامبر سخن مىگويد
بت پرستى شيوه و آيين شما بود
خداوند پيغمبر صلى الله عليه و آله را به رسالت مبعوث ساخت ، كه جهانيان را بيم دهد ، و امين آيات وى باشد ، در حالى كه شما ملّت عرب بدترين دين و آيين را داشتيد ، و در بدترين سرزمينها زندگى مىنموديد ، در ميان سنگهاى خشن و مارهايى كه فاقد شنوايى بودند ( و به همين جهت از هيچ چيز نمىترسيدند ! ) آبهاى آلوده را مىنوشيديد ، و غذاهاى ناگوار را مىخورديد ، خون يكديگر را مىريختيد ، و پيوند خويشاوندى را قطع مىنموديد ، بتها در ميان شما برپا بود ( و پرستش بت شيوه و آيين شما ) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود .
قسمتى از اين خطبه است كه امام عليه السلام دربارهء تنهايى خويش براى گرفتن حقّ خود فرموده .
نگاه كردم و ديدم ( براى گرفتن حقّ خود ) ياورى جز خاندان خويش ندارم ، به مرگ آنان راضى نشدم ، چشمهاى پر از خاشاك را فرو بستم ، و با همان گلويى كه گويا استخوانى در آن گير كرده بود ( جرعهء حوادث ) را نوشيدم ، با اينكه تحمّل در برابر گرفتگى راه گلو و نوشيدن جرعهاى كه تلختر از حنظل است ، كار طاقت فرسايى بود ؛ شكيبايى كردم .
در قسمت ديگرى از اين خطبه به زندگى ننگين عمروعاص اشاره كرده ، مىفرمايد :
او ( با معاويه ) بيعت نكرد مگر اينكه بر او شرط كرد كه در برابر آن بهايى دريافت دارد ، در اين معاملهء شوم ، دست فروشنده هيچگاه به پيروزى نرسد ،