تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١

نامهء 48

به معاويه ظلم و ستم و كارهاى خلاف حق ، انسان را در دين و دنيايش به هلاكت مىاندازد ، و نقايص و عيوب او را نزد عيب جويان آشكار مىسازد ، من مىدانم كه آنچه از دست رفته به دست نتوانى آورد . گروههايى در مطالبهء امرى به ناحق برخاسته‌اند و در اين راه سوگند ياد كرده‌اند ، خداوند هم اين سوگندشان را تكذيب كرده است . ( اى معاويه ) از روزى بر حذر باش كه افرادى كه كارهاى پسنديده انجام داده‌اند ، خوشحالند ( و تأسّف مىخورند چون كم عمل كرده‌اند ) و كسانى كه شيطان را زمامدار خود قرار داده‌اند و با او ستيزه نكرده‌اند سخت پشيمان مىگردند . تو ما را به حكم قرآن دعوت كردى ، در حالى كه خود اهل قرآن نيستى و ما هم پاسخ مثبت به تو نداديم ، بلكه به قرآن پاسخ داديم و حكمش را پذيرفتيم و به آن تن در داديم ، والسلام .

نامهء 49

به معاويه امّا بعد ! دنيا انسان را به خود مشغول و از غير خود بيگانه مىسازد . دنيا پرستان به چيزى از دنيا نمىرسند ، مگر اين كه درى از حرص به رويشان مىگشايد ، و آتش عشق آنان تندتر مىگردد . كسى كه به دنيا برسد هرگز به آنچه دارد قانع نيست ، و هرگز آنچه به دست آورده او را از آنچه از دنيا به دست نياورده بى نياز نمىسازد و به دنبال آن فراق و جدايى و پنبه كردن بافته‌هاست و اگر از آنچه گذشته است عبرت‌گيرى ، آنچه را باقى است حفظ خواهى كرد ، والسلام .