و با اين شمشيرم كه هيچ كس را با آن نزدم ، مگر اين كه داخل دوزخ شد ، بر تو خواهم زد . . .
به خدا سوگند اگر حسن و حسين اين كار را كرده بودند هيچ پشتيبانى و هواخواهى از ناحيهء من دريافت نمىكردند ، و در ارادهء من اثر نمىگذاردند تا آنگاه كه حق را از آنها بستانم و ستمهاى ناروايى را كه انجام دادهاند دور سازم ؛ به خداوندى كه پروردگار جهانيان است سوگند ، اگر ( فرضاً ) آنچه تو گرفتهاى براى من حلال بود ، خوشايندم نبود كه آن را ميراث براى بازماندگانم بگذارم . بنابراين دست نگهدار و اندكى انديشه نما ! فكر كن به مرحلهء آخر زندگى رسيدهاى ، در زير خاكها مدفون گشتهاى و اعمالت به تو عرضه شده ، در جايى كه ستمگر با صداى بلند نداى حسرت سر مىدهد و كسى كه عمر خود را ضايع ساخته درخواست بازگشت مىكند « ولى راه فرار و چاره مسدود است » . « 1 »
نامهء 42
به « عمربن ابوسلمه مخزومى » فرماندار « بحرين » كه بدين وسيله او را بر كنار و « نعمان بن عجلان زرقى » را به جايش منصوب فرمود
امّا بعد ! من « نعمان بن عجلان زرقى » را فرماندار « بحرين » قرار دادم و اختيار تو را از فرماندارى آنجا برگرفتم ؛ بدون اين كه اين كار براى تو مذمّت و يا ملامت در برداشته باشد ، چرا كه تو زمامدارى را به نيكى انجام دادى و حقّ امانت را ادا نمودى .
بنابراين به سوى ما حركت كن بى آنكه مورد سوءظن يا ملامت ، يا متّهم و يا گناهكار باشى ! زيرا من تصميم گرفتهام به سوى ستمگران اهل شام حركت كنم و دوست دارم تو با من باشى ، چرا كه تو از كسانى هستى كه من در جهاد با دشمن و برپاداشتن ستونهاى دين از آنها استعانت مىجويم ، إن شاءاللّه .
هامش
( 1 ) . سورهء ص ، آيهء 3 .