و اگر دستور توقّف داد توقّف نماييد كه او هيچ اقدام ، هجوم ، عقب نشينى و پيشروى جز به فرمان من نمىكند ، من شما را بر خودم مقدّم داشتم كه او را به فرمانداريتان فرستادم ؛ او نسبت به شما ناصح و خيرخواه است و نسبت به دشمنانتان سختگير !
نامهء 39
به عمروبن عاص
تو دين خود را تابع دنياى كسى قرار دادهاى كه گمراهى و ضلالتش آشكار است و پردهاش دريده ! افراد با شخصيّت و بزرگوار را در همنشينى با خود لكّه دار مىسازد و انسان حليم و عاقل با معاشرت با او به سفاهت و نادانى مىگرايد . تو گام به جاى قدم او گذاشتى و بخشش او را خواستار گرديدى ، همچون سگى كه به دنبال شيرى برود ، به چنگال او متّكى شده و منتظر قسمتهاى اضافى شكارش باشد كه به سوى او اندازد ( تو با اين كار ) دنيا و آخرتت را تباه كردهاى ! در حالى كه اگر به حق مىپيوستى آنچه مىخواستى به آن مىرسيدى ، ( چرا كه استعداد كافى دارى ) .
اگر خداوند به من امكان دهد و دستم به تو و پسر « ابوسفيان » برسد ، كيفر آنچه انجام دادهايد به شما خواهم داد . امّا اگر حوادث به صورتى پيش آمد كه من آن قدرت را نيافتم و شما باقى مانديد ، آنچه در پيش داريد و در سراى آخرت براى شما مهيّا شده بدتر است . والسلام
نامهء 40
به يكى از فرماندارانش
امّا بعد ! دربارهء تو به من جريانى گزارش شده است ، كه اگر انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آوردهاى ، امامت را عصيان كردهاى و امانت ( فرماندارى ) خود را به رسوايى كشيدهاى .
به من خبر رسيده كه تو زمينهاى آباد را برهنه و ويران كردهاى و آنچه توانستهاى تصاحب نمودهاى .
و از بيت المال كه زير دستت بوده است به خيانت خوردهاى ، فوراً حساب خويش را برايم بفرست و بدان كه حساب خداوند از حساب مردم سختتر است ! والسلام .