و به گفتهء شاعر « اين نقصى است كه گرد ننگ آن بر تو نمىنشيند » !
و گفتهاى كه مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند كه بيعت كنم ! . . .
عجبا ، به خدا سوگند خواستهاى مذمّت كنى و ناخودآگاه مدح و ثنا گفتهاى ، خواستهاى رسوا كنى ولى رسوا شدهاى . اين براى يك مسلمان نقص نيست كه مظلوم واقع شود ، مادام كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شك نكند و اين خلاصهء حجّت و دليل من است حتّى در برابر غير تو ؛ من به همين خلاصه و كوتاهى اكتفا كردم كه جاى شرحش نيست !
سپس دربارهء وضع من با عثمان يادآور شدهاى و حقّ توست كه از اين گفتار پاسخ داده شوى ، چرا كه از خويشان و بستگانش بودى ، حال كداميك از ما دشمنيش با او شديدتر بود و راه را براى كشندگانش مهيّاتر ساخت ؟ آيا كسى كه به ياريش پرداخت و از او خواست كه به جايش بنشيند و دست بكشد ؟ و يا كسى كه ( عثمان ) از او يارى خواست و او تأخير كرد تا مرگ بر سرش هجوم آورد و زندگيش به سرآمد ؟
نه ، به خدا سوگند « خداوند مانعان از نصرت را خوب مىشناسد و هم آنان كه به برادران خود مىگفتند : به سوى ما آييد و به هنگام ناراحتى جز مقدار كمى به كمك نمىشتافتند » . « 1 » من نمىگويم : در مورد بدعتهايى كه به وجود آورده بود بر او عيب نمىگرفتم ، مىگرفتم و از آن عذرخواهى نمىكنم ، اگر گناه من هدايت و ارشاد اوست ، بسيارند كسانى كه مورد ملامت واقع مىشوند و بى گناهند .
و به گفتهء شاعر : « گاهى شخص ناصح و خيرخواه از بس اصرار در نصيحت مىكند ، مورد تهمت قرار مىگيرد » .
و من قصدى « جز اصلاح تا حدّ توانايى ندارم و موفقيّت من تنها به لطف خداست وتوفيق را جز از خداوند نمىخواهم ، بر او توكّل كردم و به او بازگشتم » . « 2 » و گفتهاى كه نزد تو براى من و اصحابم جز شمشير چيزى نيست ؛ راستى مضحك است بعد از آن گريه كردن ! . . .
كى به ياد دارى و چه وقت بوده كه فرزندان « عبدالمطلب » به دشمن پشت كنند و از شمشير بترسند ؟ !
« پس كمى صبر كن كه حريفت به ميدان خواهد آمد » !
به زودى آن كس را كه تعقيب مىكنى به تعقيب تو برخواهد خواست و آنچه را كه از آن فرار مىكنى ، در نزديكى خود خواهى يافت و من در ميان سپاهى عظيم از
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 18 .
( 2 ) . سورهء هود ، آيهء 88 .