تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
چه اين كه مرگ از بين برندهء لذّات شماست و مكدّر كنندهء تمايلات و فاصله افكن ميان شما و اهدافتان ، ديدار كننده‌اى است دوست نداشتنى ! حريفى است مغلوب ناشدنى ، جنايتكارى است تعقيب نكردنى ! هم اكنون دامهايش بر دست و پاى شما آويخته و ناراحتيها و مشكلاتش شما را احاطه نموده ، تيرهايش شما را هدف قرار داده ، تسلّطش بر شما عظيم است و حملاتش پى در پى . كمتر ممكن است تيرش به هدف اصابت نكند و ضربه‌اش كارگر نشود ، چقدر نزديك است كه سايه هاى تاريك مرگ و شدّت دردهاى آن و تيرگى بىهوشىها و شدايد و ظلمت سكرات و تألّمات خروج روح از تن و تاريكى زمان چشم به هم گذاشتن و ناگوارى چشيدن آن شما را فراگيرد . خوب پيش خود مجسّم سازيد كه ناگهان مرگ به شما حمله ور مىشود و شما را حتّى از گفتن سخن آهسته ساكت مىسازد . دوستان مشاورتان را از گردتان پراكنده مىكند ، آثارتان را محو و خانه‌هايتان را معطّل مىگذارد ، وارثان شما را بر مىانگيزاند تا ارث شما را تقسيم كنند ، اينها يا دوستان خاصّى هستند كه نمىتوانند به هنگام مرگ به شما نفعى ببخشند و يا نزديكان غم‌زده‌اى كه نمىتوانند جلوى مرگ را بگيرند و يا مسروران و شماتت كنندگانى كه از مرگ شما غم به خاطر راه نمىدهند !

تلاش و كوشش

با جدّيّت و كوشش ( به انجام اعمال نيك ) بپردازيد ، براى اين سفر مهيّا و آماده شويد و زاد و توشه از اين منزل ، فراوان برگيريد . دنيا شما را مغرور نسازد ، چنان كه پيشينيان و امّت‌هاى گذشته را در اعصار و قرون قبل مغرور ساخت ؛ همانها كه شير از پستان دنيا دوشيدند و به غفلتهاى آن گرفتار شدند ، مدّت آن را به پايان بردند و تازه هاى آن را كهنه ساختند . ولى سرانجام مسكنهاى آنها گورستان و ثروتهايشان ميراث براى ديگران گرديد . هم اكنون كسى كه نزد آنان برود وى را نمىشناسند و به آنها كه برايشان مىگريند اهميّت نمىدهد و به كسانى كه آنان را مىخوانند پاسخ نمىگويند . از زرق و برق دنيا برحذر باشيد كه غدّار است و مكّار ، فريبنده است و حيله گر ، بخشنده‌اى است منع كننده ! پوشنده‌اى است برهنه سازنده ، آرامش آن بى دوام ، مشكلاتش بى سرانجام و بلاهايش جاودانى و قطع ناشدنى ! قسمتى ديگر از اين خطبه كه در توصيف زاهدان است . آنها گروهى از مردم دنيا بودند ، امّا اهل آن نبودند يعنى در دنيا بودند امّا همچون كسانى كه در آن نبودند ، به آنچه درك مىكردند عمل مىنمودند و از آنچه بايد برحذر باشند ، پيشى مىگرفتند ، آنها جز با كسانى كه اهل آخرت بودند نشست و برخاست نداشتند ، مىديدند كه دنيا پرستان مرگ اجسادشان را بزرگ مىشمرند ، امّا اينها مرگ قلبهاى زندگان را بزرگتر مىدانند !