و بر اجساد آنها زراعت مىكنيد و از آنچه باقى گذاردهاند مىخوريد و در كهنه خانههاى آنها سكونت مىگزينيد و روزگاران در فاصلهء بين شما و آنها بر شما نوحه گرى و زارى مىكند .
آنها پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند و براى تعيين آبخورگاه از شما پيشى گرفتند . ( آرى ) همانها كه داراى مقامهاى عزّت و درجات افتخار بودند ، سلاطين بودند و يا رعاياى آنها ( پس از مرگ ) در درون قبرها خزيدند و زمين بر آنها مسلّط شد ، از گوشتشان خورد و از خونهايشان آشاميد ؛ در حفرههاى گورستان به صورت جمادى بىرشد و ناپيدا ! كه اميد يافت شدن آن هرگز نيست قرار گرفتند . ديگر وقوع حوادث هراسانگيز آنها را به وحشت نمىاندازد و دگرگونيها آنها را محزون نمىسازد ، به زلزلهها و اضطرابها اعتنايى ندارند و به سر و صداهاى شديد گوش فرا نمىدهند ، غايبانى هستند كه انتظارشان كشيده نمىشود ! و حاضرانى هستند كه حضور نمىيابند ! جمع بودند و پراكنده شدند ؛ به يكديگر الفت داشتند و جدا گرديدند ، اگر اخبارشان به دست فراموشى سپرده شده و ديارشان در سكوت فرو رفته است ، بر اثر طول زمان و بُعد محلّ سكونت آنان نيست ، بلكه جامى به آنها نوشاندهاند كه به جاى سخن گفتن گنگ و به جاى شنوايى كر شدند و حركاتشان به سكون تبديل يافته است و در ديد نخست ، پندارى كه افتاده و به خواب رفتهاند .
همسايگانى هستند كه با يكديگر انس نمىگيرند ، دوستانى هستند كه به ديدار يكديگر نمىروند ، پيوندهاى شناسايى در ميان آنها به كهنگى گراييده و اسباب برادرى قطع گرديده ؛ همه ، با اين كه جمعند تنهايند ! و با اين كه دوستند از يكديگر دورند ، نه براى شب صبحگاهى مىشناسند و نه براى روز شامگاهى !
شب يا روزى كه رخت سفر مرگ در آن بستهاند براى آنها جاودان شده ، خطرات آن جهان را وحشتناكتر از آنچه مىترسيدند يافتند و نشانههاى آن را بزرگتر از آنچه در نظر داشتند مشاهده كردند ، براى وصول به هر يك از دو نتيجه ( بهشت يا دوزخ ) تا محلّ قرارگاهشان مهلت داده شده و عالمى از بيم و اميد برايشان فراهم ساخته ، اگر مىخواستند آنچه را كه در آنجا مشاهده كردهاند و با چشم ديدهاند توصيف كنند ، زبانشان عاجز مىماند !
ولى اگر آثارشان محو شده و اخبارشان منقطع گشته ، چشمهاى عبرت گير ، آنها را مىنگرد و گوش دل اخبار آنان را مىشنود و با غير زبان سخن ( زبانحال ) خود حرف مىزنند و مىگويند : چهرههاى خرّم و زيبا پژمرده شده و در حالت عبوسى فرو رفته و اجسام و بد نهايى كه در ناز و نعمت پرورش يافته بود ، از هم متلاشى گرديده است ،
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٣١