خطبهء 4
از فصيحترين خطبه ها كه در آن مردم را اندرز مىدهد و آن را امام عليه السلام
بعد از قتل طلحه و زبير ايراد كرده است .
( اى مردم بصره ! ) از تاريكيهاى جهالت و گمراهى ، به وسيلهء ما هدايت شديد ، و به كمك ما به اوج ترقّى رسيديد ، صبح سعادت شما در پرتو شعاع وجود ما درخشيدن گرفت . كر باد گوشى كه نداى بلند پند و اندرز را درك نكند ! مسلّماً گوشى كه با صيحهء نادانى و جنايت كر شده است ، آهنگ ملايم ( حق ) را نشنود ، مطمئن باد قلبى كه از خوف خدا جدايى نپذيرد ، من همواره منتظر عواقب مكر و خدعهء شما بودم ، و نشانههاى فريبخوردگان را در شما مشاهده مىكردم .
تنها به خاطر استتار شما در پردهء دين بود كه من از شما چشم پوشيدم ، امّا صفاى دل ، مرا از درون شما آگاهى مىداد .
آن هنگام كه در جادههاى ضلالت سرگردان بوديد ، راهنما و دليلى نمىيافتيد ، شما را به جادههاى حق رهبرى كردم ؛ تشنهء رهبر بوديد و او را نمىيافتيد ، من شما را به سرچشمهء حقيقى رهنمون شدم .
امروز مهر سكوت را مىشكنم ، سخنانى ايراد مىكنم كه در عين فشردگى و اجمال هزاران زبان گويا داشته باشد ، دور باد رأيى كه از دستوراتم تخلّف كند ، من از زمانى كه حق را يافتهام در آن ترديد نكردهام ( و اگر مدّتى كناره گرفتم نه از اين جهت بود كه در حقّانيّت خود ترديد كنم و يا ترسيده باشم ، ترس من همچون ترس موسى بود ) موسى بر خود نترسيد ، ترسش از اين بود كه ( در غوغاى ساحران ) جاهلان پيروز گردند ، و مردم را به گمراهى بكشانند !
امروز ما بر سر دو راهى حق و باطل قرار گرفتهايم ( آنكه حق را يافته مطمئن است و هرگز ترديد نمىكند ، همانطور كه ) اگر آب همراه كسى باشد تشنه نگردد ( و تشنگيهاى كاذب كه معمولًا به هنگام وحشت از فقدان آب بر انسان مستولى مىشود ، بر او چيره نگردد ) .
خطبهء 5
پس از رحلت پيغمبر و پايان بيعت سقيفه عمويش عبّاس و ابوسفيان پيشنهاد بيعت با امام
را كردند ، امام عليه السلام كه از سوء نيّت ابوسفيان آگاه بود چنين فرمود :