براى رسيدن به تقوا از خداوند يارى جوييد و براى يافتن حقِّ پاداش بر خداوند ، از تقوا كمك بگيريد ، زيرا پرهيزكارى امروز ، پناهگاه و سپر بلاست و فردا راه رسيدن به بهشت ، جادهء تقوا واضح و روشن و پويندهء آن سود فراوان خواهد برد و امانتدارش ( خدا ) حافظ آن خواهد بود ، پرهيزكارى همواره خود را به امّتهاى گذشته و آينده عرضه مىدارد ، زيرا فرداى قيامت به آن نيازمندند ، همان فردايى كه آفريدگار آنچه را آفريده باز مىگرداند و آنچه را عطا كرده باز مىستايد و دربارهء همهء نعمتها بازخواست مىكند . آه ! چه كمند كسانى كه تقوا را بپذيرند و آنچنان كه بايد آن را تحمّل كنند ؛ آنها تعدادشان بسيار كم است و شايستهء توصيفى هستند كه خداوند ( در قرآن ) مىفرمايد : « اندكى از بندگان من سپاسگزارند » « 1 » ، گوش جان خويش را براى شنيدن نداى تقوا باز كنيد ! و با جديّت ، براى بدست آوردن آن تلاش نماييد . تقوا را به جاى آنچه از دست رفته قرار دهيد و به عوض هر كار مخالفى ( كه انجام مىداديد ) بپذيريد ، با پرهيزكارى ، خواب خويش را تبديل به بيدارى كنيد و روز را با آن طى نماييد - / قلوب خود را از آن مالامال سازيد و با آن خود را از گناهان شستسو دهيد ، بيماريهاى جان را با آن مداوا و خويش را با آن آمادهء سفر به جهان ديگر گردانيد و به سوى آن بشتابيد و از كسانى كه تقوا را ضايع كردهاند عبرت گيريد . نكند شما باعث عبرت مطيعان و متّقيان شويد ! به هوش باشيد ! تقوا را حفظ كنيد و خويشتن را هم در پرتو آن حفظ نماييد . در برابر دنيا خويشتن دار و در برابر آخرت دلباخته باشيد ؛ آن كس را كه تقوا بلند مرتبه ساخت ، خوار مشمريد و آن كه دنيا عزّتش داده ارجمندش مخوانيد ! زرق و برق دنيا توجّه شما را جلب نكند و به سخن آن كس كه ترغيب به دنيا مىكند ، گوش فرا مدهيد و به ندايش پاسخ مگوييد . از فروغ و درخشندگى ظاهريش روشنايى مجوييد و مفتون اشياى نفيس و گرانقدرش نگرديد كه زرق و برقش نيرنگ است و سخنش دروغ ! . . . اموال و ثروتش ( به زودى ) يغماى غارتگران ، متاع گرانقيمتش غنيمت دزدان خواهد بود . آگاه باشيد ! دنيا همچون روسپى زنى است هوسانگيز كه خود را نشان مىدهد و مردان را مىفريبد و سپس با نفرت پشت مىكند و همچون مركبى سركش كه به هنگام حركت و تاخت از رفتار باز مىايستد . دروغگويى است خيانت پيشه ، ناسپاسى است حق نشناس ، دشمنى است فاصلهگير ، پشت كنندهاى است مضطرب ، حالش دگرگونى ، جاى گامهايش لرزان ، عزّتش ذلّت ، كارهاى جدّىاش بازى و شوخى و بلنديش عين سقوط است ! سراى جنگ و غارتگرى و تبهكارى و هلاكت است ، سرمنزل ناآرامى و حركت و ديدار و جدايى است ؛ راههايش حيرت زا ، گريزگاه هايش بىگذر و مقاصدش نوميد كننده است . دژهاى محكمش صاحبان خود را تسليم مرگ مىكند ، خانه ها آنان را بيرون مىاندازند و تيزبينى آنهارا خسته مىسازد . ( با نگاهى هوشمندانه انسانها از اين گروهها خارج نيستند ) : يا نجات يافتهاى مجروح و يا داراى بدنى پاره پاره ، دستهاى سرشان از تن جدا و دستهاى غرقه به خونند ؛ ديگرى هر دو دستش را مىگزد و جمعى دستها را از دريغ و حسرت به هم مىمالند ، برخى سر را بر روى دستها گذارده به فكر فرو رفتهاند ،
هامش
( 1 ) . سورهء سبأ ، آيهء 13 .